شمس الدين احمد

13

خزائن الملوك ( فارسى )

تجويف شرائين دماغ بتورم گرايد غانغرايا و شقاقلوس خوانند و سرسام در قسم‌ست حقيقى و غير حقيقى حقيقى آنست كه با ورم باشد و غير حقيقى عبارت از اختلاط عقل است كه بىشائبه آماس بسبب صعود ابخره و ادخنه بدماغ دست دهد چنانچه در حميّات حاده و اوجاع صعبه بظهور مىپيوندد و هذا ما اختاره صاحب المختار و صاحب الكامل و جمهور المتاخرين صريحا و قال به الشيخ ايضا ايماء و لفظ سرسام على ما قال الطبرى فارسىست و معنى وى مرض سرست چه سام نزد اهل فارس بمعنى مرض آمده و شيخ الرئيس ويرا بورم سر تفسير كرده و گفته كه سام در فرس قديم بمعنى آماس‌ست و جمهور برانند كه لفظ مذكور مركب از كلمه فارسى و يونانى است چه سر در فارسى راس است و سام در يونانى ورم و اللّه اعلم و سرسام حقيقى به چهار قسم منقسم مىشود دموى و صفراوى و بلغمى و سوداوى حسب مادهء مولدهء خود دموى را قرانيطس و صفراوى را قرانيطس خالص و بلغمى را ليثرغس گويند و سوداوى نام خاص ندارد و محققين گفته‌اند كه اگر ورم حار در جزو مقدم دماغ افتد فساد تخيل ظاهر شود و مريض تحريك دست پيش چشم مىنمايد گويا كه مگس مىراند و زبر از ثياب و طين از ديوار باچيند ؟ ؟ ؟ و اگر ورم در جزو اوسط افتد فساد فكر پديد آيد و مريض را هذيان و تكلم بلا ادراك روى نمايد و اگر ورم در جزو مؤخر دماغ افتد ذكر فاسد گردد و مريض همه چيزها را فراموش كند و اگر ورم در تمام دماغ متكون شود آفت هم در جميع افعال نفسانى ظاهر گردد و در ورم گوهر دماغ نبض عظيم و موجى باشد و در آماس غشاى مماس باطن قحف نبض صلب و منشارى بود و درد در نفس جمجمه محسوس شود و در ورم حجاب ملاصق دماغ نبض موجى و صلب اما صلابت اين از ورم غشاى صلب لين مىباشد و درد در اورام اغشيه خاصه در ورم غشاى لين بغايت صعب بود و هرگاه ورم بر اغشيه و جرم دماغ مشتمل شود بيشتر از چهار روز مهلت ندهد و مريض وفات يابد الا اگر خالق قدير شفا بخشد قدرت اوست و علامت سرسام دموى اختلاط عقل و ضحك و حمرت لون وجه و عين و درور عروق و ظهور نظرات رعاف و دموع و لزوم تپ و ثقل سر و صداع و هذيان و خشونت و سرخى زبان و عظم نبض و نفس مىباشد و علامت سرسام صفراوى شدت حرارت تپ و بيخوابى و كمى گرانى سر و يبوست منخرين و چشم و التهاب آن و خشكى دهان و صفرت رنگ روى و زبان و جنون و سبعية و غضب و سوء اخلاق و كثرت هذيان و سرعت نبض بود و علامت سرسام بلغمى يعنى ليثرغس صداع و تپ نرم و بطور و لين نبض و ثقل حواس و بياض زبان و كثرت بزاق رطب و خواب گران و كاملى و كسالت « 1 » بغايت و نسيان مىباشد و علامت سرسام سوداوى هذيان و ترس و ضجرت و سهره ؟ ؟ ؟ گره و خشكى بينى و دهان و زبان و لهات و كثرت تنفس همچو خفه گلوى و انفتاح عينين و برهم زدن اجفان و برد و ؟ ؟ ؟ ربع تغيرات پديد آمدن و صداع خفيف و تپ ضعيف و نبض صغير و صلب و مختلف بود سدر بفتح اول و سكون ثانى و حاء بالفتح ؟ ؟ ؟ ايضا و راى مهمله و دوار بضم اول و فتح ثانى

--> ( 1 ) يعنى از چشم گشادن و دهان برهم نهادن هم كسالت مىنمايد كذا فى الاعجاز المسيحى و خلاصة التجارب