شمس الدين احمد

12

خزائن الملوك ( فارسى )

با حورى واقع شود و باشد كه بول رقيق و ابيض و صاف بود و اما صداع سمى اگر از بوئيدن اشياى حارهء طيبه باشد علّت حدوثش مجرد كيفيت باشد و اگر از بوى مزابل و مستنقعات و حيوانات متعفنه بود بعفونت و غلظت و مزاحمت ثقل ابخرهء غليظهء ثقيله حادث شود و بالجمله تقدم سبب دلالت كند و اما صداع سدّى از احتباس اخلاط غليظه در اوردهء جوهر دماغ و شرائين آن يا در وريدهاى حجب داخليه يا در شريانات وى بمنصهء ظهور مىرسد و امتلا و ثقل و تمدد سر و روى و تقدم راحت و سكون و كثرت اكل و ترك رياضت دليل ويست و اما دودى از تولد دود در مقدم دماغ حادث شود و خارش شديد در موضع و نتن بينى و شدت مرض از حركت مريض يا تحريك سر بران شاهد باشد و سبب تولد كرم كثرت اجتماع مواد غليظهء متعفنه در جايگاه‌ست و اما عقب نومى بنا بر ارتفاع ابخره از اخلاط در نوم پديد آيد و تقدم سبب و امارات امتلا بران دلالت نمايد صداع الحدقه حدقه بفتح حا و دال مهملتين و قاف و باى موقوفه سواد چشم‌ست و مرض مذكور آنست كه بنا بر ارتفاع ابخره از دمى كه در شرائين مجاوره شبكه از جهت وقوع سده محتبس گرديده و يا بسبب صعود بخارات از خونى كه در ان جايگاه بىآنكه محتبس گردد سخونت پذيرفته يا به اجتماع فضله در شريانات و رسيدن پارهء از ان از ؟ ؟ ؟ مهر اطراف آنها بشبكهء مريض ضربان در عمق چشم دريابد و وجع ناخس يا ضاغط رو نمايد و ضربان در بعض احيان لازم باشد و گاه باشد كه گاهى ضربان باشد و گاهى نباشد و بالجمله حالت ضربان در ان بضربان شقيقهء سر ماند و لهذا آن را شقيقة العين نيز گويند شقيقه بشين معجمه و قاف و تحتانى و قاف ثانى و هاى موقوفه نوعيست از صداع كه نصف سر را درگيرد يعنى بيك شق سر عارض مىشود در طول و ضربان شديد از امارات خاصهء اين علّت‌ست و علّت مولده يا ابخره است كه از تمامى بدن يا از عضو محاذى شق مؤف به سر برآيد و در انجا رسيده بمادهء فضليه استحاله نمايد يا اخلاط حاره باشند يا باردهء فجهء عسير التحليل و مولاناى سمرقندى گويد كه مادهء آن اكثر امر در شرائين سر فقط مىباشد و فرق در شقيقه و بيضه آنست كه چون در شقيقه شرائين را از دست منضغط سازند بنوعى كه از جهيدن بايستد درد تسكين يابد سرسام بكسر اول و قيل بفتح اول و الاول صحيح و به سكون راى مهمله و فتح سين مهمله ثانى و الف و ميم ورميست حار يا بارد كه در يكى از دو حجاب دماغ كه داخل قحف و مسمى بام رقيق و ام غليظاند يا در هر دو يا در نفس دماغ يا در جميع آنها حادث شود و ورم مذكور گاهى در همگى اجزاى مواضع مذكوره باشد و گاهى در بعض دون بعض ليكن تورم حجاب بيشتر از انجا كه متصل مقدم دماغ‌ست يا ميل بتوسط دارد صورت بندد و ورم جوهر دماغ ارده از آماس ام رقيق‌ست و اماس دمى ردىتر از ورم ام غليظ و هر قدر كه آفت شامل‌تر بود مخوف‌تر باشد و ورم گوهر دماغ را كه از مادهء خون خالص متعفن بود و هو الاكثر فلغمونى گويند و آماس موضع مذكور را كه از صفراى صرف يا خون صفراوى حادث شود حمره نامند و اگر از خون غليظ