شمس الدين احمد

4

خزائن الملوك ( فارسى )

وى متمكن گشته پس هرگاه بخواب رود و عقل مستور گردد همان صورت خيالى جلوه كند و موجب فزع شود دوم آنكه فساد غذا بنا بر بسيارخوارى و امتلا باعث علّت بود و حدوث علّت ازين جهت على ما ذهب اليه الشيخ از انست كه چون طعام در معده بفساد گرايد و معده از ان اذيت يابد اذيت وى از قوت حساسه بسوى قوت متصوره و متخيله تجاوز كند و احلام هائله بنمايد و فاضل الاطبا جالينوس گفته كه تشويش روح نفسانى بارتفاع ابخرهء غليظه موجب رويت احلام هائله گردد و گاه باشد كه اين علت مقدمهء بروز چيچك بود درين صورت بارتفاع ابخرهء فاسد از مواد خون دست دهد پس قول جالينوس بپايهء صداقتست فزع فى اليقظه يعنى ترسيدن در بيدارى و ظهور اين علّت چنانست كه طفل در بيدارى از چيزى بترسد و بنا بر ضعف نفوس و قلت درك به‌طورىكه در خواب مىترسيد در بيدارى هم بتصور آن متفزع شود و حال آنكه معده از امتلا و فساد سالم باشد وجع الاذن يعنى درد گوش و اين عارضه اطفال را بيشتر از باد و رطوبت پديد آيد و علامتش آنست كه طفل بىسبب ديگر گريه كند و اضطراب نمايد و اگر درد شديد باشد هر زمان دست به گوش برد و چون بدان جانب خوابانند و يا دست برو گذارند تسكين يابد و سبزى براز و پيچيدن سر و گردن نيز از آثار ويست و اگر ورم گرم اندرون گوش موجب درد بود تپ لازم باشد و اگر رفتن آب در گوش باعث درد بود تقدم سبب گواه اوست حكة الاذن يعنى خارش گوش بىدرد و علامتش آنست كه طفل گريه كند و گوش را از دست بخارد و چون انگشت در گوش وى نهند و يا چيزى نيمگرم بچكانند راحت يابد و گاه بود كه حكّه مع الوجع باشد و علامتش همانست كه در وجع الاذن مرقوم شده سيلان الرطوبة من الاذن يعنى پالودن صديد و زرداب از گوش و اين دو گونه باشد يكى آنكه بسبب قرحه بود و علامتش تقدم آثار ورم و بثورست و وجود درد در ابتدا دوم آنكه رطوبت در دماغ افزون باشد و بنا بر وفور از سوراخ گوش بپالايد و علامت آن ظهور امارات امتلاى دماغ باشد و عدم آثار قرحهء گوش انتفاخ العين يعنى برآمدن چشم و انتفاخ الملتحمه نيز گويند و اين غير ورم‌ست و بيشتر از ريح حدوث يابد و دفعة پديد آيد و خالى از خارش ماق انسى و عارى از حرقت قليله مانند حرقت زنبور يا مگس نمىباشد و بىثقل و مانا برنگ ورم بلغمى بود وردينج بفتح واو و سكون راى مهمله و كسر دال مهمله و سكون تحتانى و فتح نون و سكون جيم ورميست بزرگ كه در ملتحمه چنان به نتو و ارتفاع گرايد كه قرنيه را درپوشد و تغميض چشم متعذر گردد و حدوث اين علّت چنانست كه رگى از رگهائى كه متصل بشبكيه است بگشايد و خون بسيار از ان رگ برآيد و بر ملتحمه ريزد و از ان‌رو ورم عظيم در آن افتد ؟ ؟ ؟ بود و صاحب تذكرة الكحالين گفته كه وردينج ورم دموى صفراوى است