شمس الدين احمد

89

خزائن الملوك ( فارسى )

النفس استعمال الحواس تركا طبعيا پس احتياج انسان به بيدارى بالذات‌ست چرا كه بيدارى موقوف عليه اتمام حس و حركت و نظام اسباب اخروى و معيشت‌ست و خواب ضد آن اما بخواب نيز احتياج انسان بالعرض‌ست تا آن قدر كه از اجزاى روح بحرارت و حركت بيدارى خرج مىشود عوض آن در خواب باز متكون شود و قال جالينوس يفعل النوم فى البدن ما يفعله الحفظ و الدعة و اليقظة تفعل ما تفعله الحركات و هركدام از بيدارى و خواب هرگاه بر سبيل اعتدال و بر وجه طبعى به عمل آيد هم‌آغوش حفظ صحتست كما قال الروفس ان النوم الزائد يبرد البدن و يوهنه و المعتدل يسخنه و يقويه و اليسير يجففه و يسخنه و النوم الصبوح يجفف و السهر بعد الطعام يضر ضررا بينا و خواب معتدل موجب هضم غذا و حصول بدل ما يتحلل و جمعيت و قوت حواس در حالت بيدارى و مورث اشتها و هضم قوىست و خواب طويل اگر بعد از غذا باشد مزيد حرارت غريزى و مخضب بدن‌ست و اگر پس از رياضت يا حمام يا استفراغ قوى يا جوع بود منقص حرارت غريزى و مسقط قوت و مضعف بدن باشد اگرچه طويل هم نبود و خواب متجاوز از حد اعتدال موجب افساد اخلاط و تورم پشت چشم و رخسار و زردى رنگ مىشود و قال الايلاقى النوم المفرط يورث الامراض الرطوبية و بيدارى مفرط سوء هضم و ضعف دماغ پديد آرد و هرگاه بغايت افراط برسد بواسطهء احداث يبوست در دماغ و احتراق در اخلاط جنون پيدا كند ششم استفراغ و احتباس بايد دانست كه چون از ضروريات بقاى بدن اكل و شربست جهت حصول بدل ما يتحلل عنه و غذائى كه همهء آن مستحيل بجوهر عضو تواند شد ممكن نيست چرا كه اجرام بىخلط كثيف صورت تركيبى نمىتواند يافت و كثافات صورت عنصرى نمىپذيرد پس لا يدور هضوم اربع يك فضله از هريك هضم جدا مىشود كه فضلهء هضم اول برازست و فضلهء هضم دوم بول و طمث و نفاس و فضلهء هضم سوم و چهارم آب بينى و چرك دندان و چرك گوش و وسخ بدن و استفراغ اين فضول لازم بشريت و احتياج باحتباس نيز از ان جهت‌ست كه بدن دائم در تحليل باشد و ازين ممر احتياج ببدل ما يتحلل عنه بالدوام دارد و از انجا كه استعمال غذا بر سبيل استمرار غير ممكن‌ست بالضرور جسم محتاج‌ست به آنكه غذا نزد اعضا تا ورود غذاى جديد بايستد و اعتدال استفراغ و احتباس طبعى از اختيار حكيم مطلق جلّ شانه مفوض بر قواى اربع‌ست كه جاذبه و ماسكه و هاضمه و دافعه باشد و انفراغ حاجت بشرى اكثر ابدان صحيح المزاج را پس از ده دوازده ساعت نجومى عادة مىباشد و برخى را كمتر و بعضى را بيشتر ازين و هرگاه افزون از عادت طبعى به حد افراط رسد مرض بود كه استفراغ مفرط را اسهال و نزف الدم