شمس الدين احمد

88

خزائن الملوك ( فارسى )

به داخل بدن از خوف موذى خواه آن موذى واقعى بود خواه تخييلى و معنى فزع ترسيدن‌ست كه خوف نيز گويند و غم كيفيتىست نفسانى كه به تبع او حركت مىكند روح به داخل بدن از خوف موذى واقعى و غم را حزن نيز نامند و هم كيفيتىست نفسانى كه به تبع آن حركت مىكند روح و حرارت غريزى به داخل بدن و بخارج نيز بنا بر حدوث امرى كه خير ازو متوقع بود مع انتظار شر پس هم مركّب باشد از رجاء و خوف و هركدام كه غلبه كند بر فكر حركت مىنمايد نفس بجانب آن اگر جهت وقوع خير غالب باشد حركت مىكند بخارج و اگر جهت شر غالب بود حركت مىنمايد به داخل و خجالت كيفيتىست نفسانى كه به تبع او حركت مىكند روح و حرارت غريزى به داخل بدن بتدريج پستر حركت مىنمايد بسوى خارج پس هرگاه ازين حركات مذكوره بعضى بعنف شديد واقع شوند حركت كذائى اگر به سمت محيط باشد احتمال دارد خلو قلب از روح حيوانى و اگر به سمت مركز باشد موجب احتقان حرارت و روح در جوف قلب و خفه شدن در ان محل مىشود و اين هر دو صورت كه بمرتبهء افراط حركت نفسانىست لا ريب مهلك است همچو فرح مفرط و فزع غالب و از جمله اعراض مذكوره آنچه تسخين بدن مىكند و ارواح و اخلاط را تحريك دهد غضب و فرح و هم لذت‌ست و غضب بالاعتدال خون و روح و حرارت غريزى را در بدن منبسط گرداند و متجاوز از حد اعتدال صفرا را بثوران آرد و رنگ چهره زرد كند و چون اشتداد يابد دماغ و اعصاب كه مجارى روح نفسانى اندازد خان مظلم ممتلى شود و از ظلمت دخانيه نور عقل مستور گردد و فعل او ضعيف و فرح بالاعتدال نضارت ؟ ؟ ؟ و شگفتگى بسبب اعتدال انبساط روح و حرارت غريزى در بدن بچهره پديد آرد و شخص را توانا كند و ضعف شيخوخت بر نفس صاحب فرح به زودى اثر كردن نمىتواند و فائدهء ايمنى و اميد همچو فرح معتدل است و نقصانش مثل نقصان غم معتدل ليكن فرح هرگاه بافراط رسد فجاءة هلاك كند و آنچه تبريد بدن مىكند غم و خوف‌ست و نكايت تبرد خوف قوىتر از تبرد نكايت غم باشد و غم مفرط هم مهلك‌ست و آنچه تعديل بدن كند در حرارت و برودت خجالت‌ست اما آنچه موجب سكون نفس‌ست يكىست و آن بدولىست كه او سكون نفس‌ست از حركت بانتقام و بدولى را ضد غضب گفته‌اند و از بدولى هوان نفس و تلخى زيست و كسالت و قلت ثبات در كارها و طمع فاسد مردم در حقوق آن‌كس و تمكين ظلمه از ظلم برو و غيره مكروهات متكون شوند پنجم يقظه و نوم بدانكه يقظه يعنى بيدارى ميل قوىست به ظاهر و فعل و كارها كردن و تعريفش چنين كرده‌اند اليقظة حالة طبعية يستعمل فيها الحيوان آلات الحس و الحركة عند انصباب الروح النفسانية فيها موثرة و خواب معطل شدن قوىست از فعل و حركت و ميل به باطن كردن جهت استراحت و تعريف وى چنين‌ست هو ترك