شمس الدين احمد

87

خزائن الملوك ( فارسى )

مظهره داشته باشد يك روز در ميان و سوداوى مزاج كه صفات متذكره داشته باشد روز چهارم عامل عمل باشد و از سى تا چهل سال دموى مزاج بحسب ضرورت اگر هر روز بكند بهترست و صفراوى يك روز در ميان و بلغمى در هفته بحسب ضرورت دو بار ورنه يك مرتبه و سوداوى بحسب ضرورت يك‌بار در هفته ورنه در دو هفته و از چهل تا پنجاه سال دموىمزاج در هفته يك‌بار نهايت دوبار و صفراوى در دو هفته يك‌بار نهايت دوبار و بلغمى در سه هفته يك‌بار نهايت دوبار و سوداوى در چهار هفته يك‌بار نهايت دوبار و از شصت تا انتهاى عمر بر جميع امزجه مطلقا ترك واجب است و بقولى ديگر اصحا را از بست سالگى تا سى سال در هفته يك دو دفعه و در سن وقوف در هر ماه دو سه بار و در كهولت و بعد اربعين ضعفا را جماع مناسب نيست و شاب دموىمزاج در مباشرت قوى مىباشد علاوه از مقررهء بالا و نيز مضرت كمتر مىيابد و صفراوى كمتر بود از دموى و بلغمى و سوداوى قابل كثرت مجامعت نيستند بضعف هذا المزاجين فى اصل الخلقة و به‌هرحال كثرت و قلت جماع موقوف بر قوت مزاج‌ست و گفته‌اند كه اوعيهء منى در سه چهار نوبت نهايت پنج نوبت على التواتر تهى مىشود بحسب المزاج و در صورت اسراف ازين خون صالح كه صلاحيت غذاى اندامها دارد بيرون مىآيد كه مدتى بتلافى آن مىبايد اما سكون بدنى دعت است و راحت و دعت معتدل اعون بر هضم غذاست و همچو حركت خفيف و هرگاه بافراط رسد موجب استيلاى برودت بر مزاج و خمود حرارت غريزىست و جسم را از اخلاط ممتلى ساخته مهيا بر غذا نمىگذارد چهارم حركت و سكون نفسانى بدان كه حركت و سكون نفسانى از عوارض نفسانىست و عوارض نفسانى در امور معيشت ضروريه و ضروريات بدنى بظهور مىپيوندد و اما آنچه موجب حركت نفس‌ست آن هفت است غضب و فرح و فزع و غم و هم و خجالت و لذت و اين عوارض نفسانى حرارت غريزى و روح را حركت مىدهند يا به سمت مركز كه باطن باشد و يا به سمت محيط كه خارج باشد و يا هر دو سمت كه داخل و خارجست مثال اول غم و خوف‌ست و مثال دوم غضب و شادى و مثال سوم هم و خجل الا بعضى يكبارگى حركت مىدهند بسوى خارج و آن غضب و فرح‌ست و بعضى اندك‌اندك و آن لذت باشد و بعضى دفعة حركت مىدهد بسوى داخل و آن خوف‌ست و بعضى اندك‌اندك و آن حزن باشد و بعضى حركت كند اول طرف خارج پس طرف داخل و آن هم‌ست و بعضى بالعكس و آن خجل‌ست اما غضب كيفيتىست نفسانى كه بمصاحبت او حركت مىكند روح و مركب او كه خون‌ست بخارج جهت طلب انتقام از موذى و فرح كيفيتىست نفسانى كه به تبع وى حركت مىكند روح بخارج جهت طلب وصول بسوى ملذذ و فزع كيفيتىست نفسانى كه بمصاحبت او حركت مىكند روح