شمس الدين احمد
78
خزائن الملوك ( فارسى )
غذاى دواى سمى گويند مانند لحوم افاعى و گياههاى سمى و هرچه تاثير آن در بدن بكيفيت فقط باشد و مادهء آن قابليت غذائيت و جزو بدن شدن نداشته باشد آن را دواى مطلق خوانند همچو زنجبيل و دارچينى و فلفل و غيرها و اگر تاثير آن در بدن بكيفيت و ماده هر دو باشد با غلبهء كيفيت آن را دواى غذائى نامند همچو باديان و زيره و مانند آن و اگر تاثير آن در بدن به صورت نوعيه فقط باشد ذو الخاصيت گويند و وى دوگونه است يكى آنكه موافق مزاج انسان و معاون حيات بود و آن را اگر مفرد باشد فادزهر گويند چون زهر مهره و حجر التيس و اگر مركب باشد ترياق خوانند چون ترياق فاروق و غير آن دوم آنكه مضاد مزاج انسان و مهلك باشد و آن را سم مطلق نامند همچو سم الفار و زهرمار و غيره و اگر تاثير آن در بدن بكيفيت و صورت هر دو باشد دواى ذو الخاصيت خوانند همچو جدوار بنفشجى و اگر تاثير آن بكيفيت و صورت نوعيه هر دو بود اما بعد تاثير و تاثر با حصول اثر سميت احداث كيفيتى غالب بر كيفيت اصلى بدن كند و در آخر مزاج بدن را فاسد سازد آن را دواى سمى نامند همچو افيون و فرفيون و غير آن پس هرچه اطلاق غذائيت بر ان وارد شود يا لطيفست يعنى اجزاى حاره لطيفه در تركيب آن غالبست و ازين خون رقيق پيدا شود يا كثيف يعنى اجزاى كثيفهء غليظه در تركيب وى غالبست و ازين خون غليظ حصول يابد يا معتدل بينهما و ازين خون بالاعتدال تكوين پذيرد و هر واحد از اقسام ثلثهء مذكوره يا كثير الغذاست كه قدرى معتد به از ان جزو بدن شود يا قليل الغذا كه قدرى يسير از ان جزو بدن گردد يا معتدل الغذا كه قدرى متوسط از ان جزو بدن شود و هرگاه اين اقسام را باهم ضرب كرده آيد نه قسم حاصل مىشود و هريك ازين نه قسم يا صالح الكيموس مىباشد يعنى خلطى كه سزاوار بدنست از ان پيدا مىشود يا ردى الكيموس و هذا ضدّه و چون نه دو چندان گرديد جمله هيژده قسم پديد آمد و براى توضيح هيژده اقسام مع امثلهء آنها جدول وضع كرده شده و هو هذا