شمس الدين احمد

66

خزائن الملوك ( فارسى )

زجاجى خوانند و آنچه رطوبت وى بتحليل رفته بود جصى نامند و اگر مختلف القوام باشد اگر اختلاف آن محسوس بود مخاطى گويند و اگر اختلاف وى نامحسوس بود خام خوانند و صفراى طبعى سه صفت دارد يكى آنكه ناضغ بود يعنى زرد مائل بسرخى باشد دوم آنكه خفيف بود سوم آنكه حاد باشد و غير طبعى پنج قسم‌ست مرهء صفرا و محيه و محترقه و كراثى و زنگارى مرهء صفرا آنست كه رطوبت رقيقهء بلغمى يا مائيت خون با صفرا آميزد و لون اين زرد و روشن باشد و محيه آنست كه رطوبت غليظهء بلغمى با صفرا مختلط شود و اين لونا و قواما مشابه بزردهء بيضهء مرغ باشد و محترقه آنست كه صفراى طبعى با اندكى سوداى محترقه آميزد و لون اين سرخ مائل بكمودت باشد و كراثى و زنجارى آنست كه بعضى از اجزاى صفراى طبعى فى نفسه محترق شود و با بعض اجزاى ديگر غير محترق مختلط گردد و كراثى متولد نمىشود و الا در معده و كذلك زنگارى و زنگارى گرم‌ترين اصناف صفراست و طبع اين قريب سمومست و سوداى طبعى درو خون طبعى بود و طعم آن مائل الى الحموضة متوسط بين العفوصة و الحلاوة و غير طبعى سه‌گونه باشد يكى آنكه از احتراق اخلاط بود پس اگر از احتراق خون باشد مرهء سوداى دموى گويند و آنچه در اجزايش احتراق عام نبود طعم آن شور مائل بحلاوت قليل باشد و آنچه درو احتراق عام بود تلخ باشد و اگر از احتراق صفرا باشد مرهء سوداى صفراوى خوانند و اين تلخ‌تر مىباشد و اگر از احتراق بلغم بود مرهء سوداى بلغمى نامند و آنچه از بلغم مائى بود تلخ مائل بملوحت باشد و آنچه از بلغم غليظ بود تلخ مائل بحموضت و يا مائل بعفوصت و اگر سودا بنفسه احتراق يابد مرهء سوداى سوداوى گويند و آنچه از سوداى رقيق پيدا شود شديد الحموضة باشد و در طعم و رائحه به سركه مىماند و آنچه از سوداى غليظ پديد آيد مائل بعفوصت باشد و ترشى در وى كمتر بود و گفته‌اند كه سوداى دموى قليل الفساد و بطئ الرداءة بود و سوداى صفراوى شديد الفساد و سريع الرداءة و سوداى بلغمى قليل الرداءة و اين هر سه نوع زود علاج پذيرد اما سوداى بلغمى اگر از مادهء غليظ و لزج حاصل شود دير مىماند و سوداى سوداوى اردأ بود اما آنچه از مادهء رقيق بود عند التدارك علاج پذيرد و آنچه از مادهء غليظ باشد در تحليل و نضج و قبول علاج عاصى شود نوع دوم آنكه از برد خارجى يا داخلى خلطى از اخلاط انجماد پذيرد و سوداى ناطبعى گردد و اين قسم كمتر حدوث يابد نوع سوم آنكه درو خون غير طبعى باشد اما اعضا اجسام كثيف‌اند كه متكون مىشوند از رطوبات محموده و توزيع يافته‌اند برئيسه و غير رئيسه و غير رئيسه منقسم مىشوند بخادم رئيسه و غير خادم رئيسه و خادم رئيسه قسمت يابند به دو قسم مهيى و مؤدى و غير خادم رئيسه نيز منقسم مىشوند به دو نوع مرؤسه و غير مرؤسه پس رئيسه آنست كه مبادى قوتهاست كه محتاج‌اليهاست در بقاى شخص