شمس الدين احمد

62

خزائن الملوك ( فارسى )

از هندى قسم ششم معتدل صنفىست بر وجهى كه مثل اعتدال او در داخل صنف او يافته نشود مثلا فرض كنيم كه يك صاحب انگلشى بهترست از ديگر صاحبان انگلستان قسم هفتم معتدل شخصيست بر وجهى كه فرض كنيم كه يك شخص معين كه درين سن‌ست بهتر و اعدل‌ست از ديگر اشخاص سن خويش قسم هشتم معتدل شخصى است بر وجهى كه فرض كنيم يك شخص را حالتى كه در ان اعدل باشد به نسبت ديگر حالات خويش و معتدل عضوى و سنى و فصلى و غيره نيز از همين مشتق‌اند و اگر نظر كنند خارج ازين هشت قسم نيابند اما آنكه خارج ازين اعتدال فرضى و غير معتدل محض‌ست آن نيز هشت قسم‌ست و چهار از ان مفرداند و چهار مركب مفرد حار و بارد و رطب و يابس‌ست و مركب حار رطب و حار يابس و بارد رطب و بارد يابس و بايد دانست كه اعدل اجناس حيوان جنس انسانست و اعدل انواع انسان نوع ذكور و اعدل اصناف ساكنان خط استوا و بعد آن ساكنان اقليم رابع و اعدل انسان سن شباب و اعدل اعضا قلب و اعدل جلد جلد كف دست و جلد انگشت سبابه و مزاج دماغ و نخاع سرد و ترست اما ترى نخاع كمترست از دماغ و سردى دماغ كمترست از نخاع و مزاج خاصه چشم گرم و ترست و مزاج قلب گرم‌ست و معتدل در يبوست و رطوبت و مزاج كبد گرم و ترست و مزاج ريه معتدل‌ست در حرارت و برودت و رطوبت و يبوست و مزاج مراره گرم و خشك‌ست و مزاج گرده گرم و تر و مزاج مثانه سرد و خشك و مزاج انثيين رطب ست و معتدل در حرارت و برودت و مزاج عظم و غضروف و عصب و رباط و وتر سرد و خشك‌ست و مزاج لحم گرم و تر و مزاج عضله و عروق معتدل در حرارت و رطوبت و مزاج شحم سرد و تر و مزاج سمين و غشا رطب‌ست و معتدل در حرارت و برودت و مزاج جلد معتدل‌ست در حرارت و برودت و رطوبت و يبوست اما اخلاط خلط جسمىست رطب بالفعل كه قابل تسييل‌ست و مستحيل مىگردد بسوى وى غذا در نخستين استحاله و كيفيت تكوين اخلاط چنين‌ست كه هرگاه غذا وارد بدن مىشود مستحيل مىگردد به چهار استحاله كه هريك استحاله را هضم گويند و هضم اول معدىست كه به زبان سريانى كيلوس خوانند و وى آنست كه غذا در معده مثل كشك ثخين مىشود و اين هضم از ابتداى ورود غذا در معده لغايت بقاى وى در آنست و به اين كيفيت حاصل مىشود كه آنچه به قوت ارادى مضغ شود قوت جاذبه جذب كند و ماسكه نگاه دارد و هاضمه هضم كند و مميزه كثيف را از لطيف جدا گرداند پس آنچه ازين هضم خلاصه و صافى باشد قوت دافعهء معده وى را بسوى ماساريقا روان سازد تا به قوت جاذبهء جگر از باب الكبد بسوى كبد منجذب شود