شمس الدين احمد

63

خزائن الملوك ( فارسى )

و آنچه كثيف بود قوت دافعهء معده بامعا فرستد كه براز باشد پس آنچه خلاصهء هضم نخستين معدى بجگر رود به همان نهج هضم اول بفعل قوتها نضج يافته هضم ثانى پذيرد كه هضم كبديست و به زبان سريانى كيموس گويند و اين هضم ثانى مستحيل مىشود باخلاط اربعه حسب اجزاى عناصر غذا و حاصل مىشود از ان چيزى مانند رغوه و چيزى مانند رسوب و چيزى برنگ آب خام از جهت قصر طبخ و قدرى از همه نضيج و مصفى پس آنچه مانند رغوه است صفراى طبعى باشد و آنچه رسوب‌ست سوداى طبعى بود و آنچه برنگ آبست بلغم باشد و آنچه از جملهء اينها صافى و پخته است خون بود و چونكه وجود هر خلطى از اخلاط مذكوره منحصر بر علت اربع‌ست كه فاعلى و مادى و صورى و غائى باشد پس در وجود خون سبب فاعلى حرارت معتدله است و سبب مادى اغذيه و اشربهء معتدل كامل الكيموس و سبب صورى نضج كامل و سبب غائى چند چيز يكى غذا دادن بدن را دوم گرمى بخشيدن او را بحرارت ذاتيه و بتوليد ارواح سوم ترطيب دادن وى را و در وجود صفرا سبب فاعلى حرارت معتدله و نزد بعض اندك افزون از حد اعتدال‌ست و سبب مادى غذاى لطيف گرم و شيرين و چرب و تيز و سبب صورى نضج كامل و سبب غائى چند چيز يكى داخل شدن در غذاى بعضى اعضا چون شش و قدرى داخل شدن در معده براى هضم غذا دوم لطيف كردن خون را وقت نفوذ آن در مجارى ضيقه سوم لذع امعا و عضل مقعد بانصباب از مراره بنا بر انتباه دفع براز چهارم تقطيع رطوبات لزجهء متولده در بدن بلطافت وحدت و سرعت نفوذ خود پنجم تسخين بدن و دفع مضرت مبردات وارده بر ان چون اغذيهء بارده و نحو آن و در وجود بلغم سبب فاعلى حرارت قاصره است و سبب مادى غذاى غليظ و رطب و لزج و بارد و سبب صورى نضج قاصر و سبب غائى چند چيز يكى مهيا بودن جهت غذاى بدن خون شده وقت فقدان غذاى آن دوم ترطيب بدن سوم داخل شدن در غذاى بعضى اعضا چون دماغ و نخاع چهارم لزوجت و قوت دادن خون را جهت التصاق باعضا و در وجود سودا سبب فاعلى حرارت معتدله است و سبب مادى غذاى غليظ قليل الرطوبة و سبب صورى ثفل ته‌نشين و سبب غائى چند چيز يكى گرديدن غذاى طحال و دخول در غذاى بعضى اعضا چون عظام و رباطات و غضاريف و جز آنكه صلب مخلوق‌اند دوم برانگيختن اشتها را بانصباب از سپرز بر فم معده سوم غلظت و متانت دادن خون را وقت وصول آن باعضا اما هضم ثالث در عروق‌ست كه عبارتست از استحالهء رطوبت اولى اخلاط به رطوبت ثانيه و اين چنان‌ست كه اجزاى لطيف و كثيف هضم ثانى يعنى كيموس پس از تكوين خون از همدگر مفارقت كنند پس