شمس الدين احمد
51
خزائن الملوك ( فارسى )
و منفعت جگر تكوين اخلاطست با حالهء كيلوس و تقسيم خون نضيج باعضا و دفع فضلهء ثانى بكليتين و فضلهء رغوى بمراره و عكرى دردى بطحال و از اعصاب شاخهاى عصب يمين جفت هشتم اعصاب دماغى و شاخهاى فرع هشتم يمين شبكهء منتسجهء عنقيه و ريشهاى عقود الصدر و از شرائين شاخ دوم شريان البطنى بشمول وريد الباب و اوردهء جاذب بسيار در جرم كبد متفرق شدهاند بست و يكم مراره اما مراره كه بانگريزى كالبلادر و به فارسى زهره و تلخه و بهندى پته نامند نزد پيروان اطباى يونان و متشرحين انگلستان عضوىست صغير كيسه مانند به شكل ناشپاتى و اوعيهء صفراست و مؤلفست از دوتو و يك تو غشا بر سطح تحتانى آن چسپان باشد و بسطح زيرين شق ايمن كبد متصلست و از مقعر شق مذكور منفذى در فم آن كشاده شده جهت برآمدن صفرا از جگر در ان و منفذى ديگر انبوبه مانند موسوم بمجرى المراره از جرم مراره بشمول انبوبهء مجرى الكبد بسوى رودهء اثناعشرى كشاده شده جهت رسانيدن صفرا در معاى مذكور براى انتباه طبع بر دفع فضله و نيز شعبهء باريك رگى از مراره باسفل معده اتصال يافته نزد اطباى يونان جهت تنظيف معده از رطوبات و نزد متشرحين انگلستان بنا بر مدد هاضمه بانصباب اندكى از صفرا بر ان بست و دوم طحال اما طحال كه بانگريزى اسلپين ؟ ؟ ؟ و به فارسى سپرز و بهندى تلى نامند نزد پيروان اطباى يونان و متشرحين انگلستان عضوىست مستطيل الهيأة و مركبست از لحم و شرائين و وريد و متخلخل كمد اللونست و فى ذاته حس ندارد و غشاى ذى الحس ناشى از صفاق بر ان مجلل شده و از غشاى مذكور رباطات ناشى گشته كه سپرز را با حجاب حاجز و معده مربوط ساخته و محل آن جانب يسار بطنست و سطح محدب آن از سمت اضلاع زور متصل بحجاب حاجز و سطح مقعر آن از طرف پشت مشتمل محدب معده واقع شده و نزد پيروان اطباى يونان جرم طحال دو مجرى دارد كه آنها را عنقاى طحال گويند و يكى از ان هر دو درازترست و آن عراض از پس معده گذشته بمقعر كبد پيوسته جهت تنقيهء جگر از سودا و ديگرى خرد متصل فم معده است بنا بر انصباب قدرى سودا بر معده جهت انتباه ميل غذا و منفعت طحال جذب سودا از جگر و اندكى ريختن آن بر فم معده است و از شرائين شاخ سوم شريان البطنى و از آورده شاخ وريد الباب و ديگر جاذب آورده و از اعصاب شاخهاى شبكهء عصبى مؤخر معده در جرم طحال متفرق شدهاند بست و سوم امعا اما امعاء كه بانگريزى ؟ ؟ ؟ و به فارسى روده و بهندى انتريان نامند مخلوقست ذو طبقتين ذوات حس و مركبست از لحم قليل و شحم و عصب حساس و آورده و شرائين و الياف عريض در ان افزونست و متشرحين يونان و انگلستان نخستين امعا را به دو بخش قسمت كردهاند آنچه فوق سرّه است عليا دقاق نامند و آنچه