شمس الدين احمد
127
خزائن الملوك ( فارسى )
يا قمر مسعود باشد بسعادت و قوت زوال علت شود و اگر نحسى حلول داشته باشد يا قمر در ان حين منحوس بود علت مستولى گردد مگر وقتى كه تاثير نحس ضد تاثير علت باشد آن هم مقتضى صحت شود به شرطى كه آن نحس محمود الافعال باشد و اكنون بايد دانست كه لفظ بحران كما صرح به الشيخ فى القانون و المجوسى فى كامل الصنائع يونانىست يا سريانى و بعضى از اصحاب لغت گفتهاند كه معنى اين لفظ شدت حرارتست كذا فى الصحاح الجوهرى و استاذ ابو ريحان گفته كه معنى اين لفظ حكمست و در اصطلاح اطبا بحران مكادحت طبيعت باشد با علت و بدان سبب در بدن مريض تغير عظيم بظهور آمدن و تشبيه دادهاند مرض را بعد دّباغى و بدن را بمدينه و طبيعت را بسلطان حامى و يوم بحران را بيوم ناورد و كارزار پس اگر در يوم بحران طبيعت بتاثير قمر باذن خالقها بر علت غالب شود حال بيمار بخير انجامد و اگر از مرض مغلوب شود حال بيمار بشر انجامد درجك دوم در تغيرات بحران و معرفت آن بايد دانست كه تغيرات بحران ششگانه باشد يكى آنكه طبيعت بر مرض استيلاى تام آرد و مادهء مرض را يكبارگى از بدن اخراج نمايد و ازالهء مرض بغتة شده صحت تام روى دهد و اين را بحران جيد تام و بحران محمود و بحران كامل نامند دوم آنكه مرض غلبهء تام يابد و طبيعت يكبارگى مغلوب شود و مريض را بغتة اجل فرارسد و اين را بحران ردى تام گويند و اين هر دو نوع مخصوص بامراض حاده است سوم آنكه استيلاى طبيعت بر مرض اندك شود و مادهء مرض را قدرى دفع كند و آثار صحت بغتة پديد آيد اما طبيعت باز مادهء مرض را بدفعات مستاصل ساخته تكميل صحت كند يا آنكه استيلاى طبيعت و آثار صحت نخستين پديد نيايد ليكن طبيعت مادهء مرض را اندكاندك پخته كند و پس از مدتى قليل بيكبارگى غالب آيد و مرض را بزدايد و اين هر دو شق را بحران جيد ناقص نامند چهارم آنكه مرض غلبهء اندك كند و آثار طوالت آن بغتة آشكار شود اما طبيعت را تدريجا بدفعات مغلوب ساخته ضعيف گرداند و مريض را به هلاكت رساند يا آنكه غلبهء مرض و آثار طوالت آن نخستين آشكار نشود ليكن اندكاندك طبيعت را ضعيف نمايد و پس از مدت قليل يكبارگى طبيعت را مغلوب و مقهور ساخته مريض را باجل فائز گرداند و اين هر دو شق را بحران ردى ناقص گويند و اين هر دو نوع در امراض متوسط مىباشد پنجم آنكه طبيعت اندكاندك قوت يافته مادهء مرض را بتدريج مغلوب سازد و بمدتى طويل بىتغير عظيم همگى ماده را بزدايد و مريض را صحت تام رو نمايد و اين را تحلل نامند ششم آنكه مرض اندكاندك بيفزايد و پختگى نيابد و طبيعت روز به روز بضعف گرايد و بمدتى طويل بىظهور تغير عظيم مريض به هلاكت انجامد و اين را ذبول و ذوبان خوانند و اين هر دو نوع