شمس الدين احمد

123

خزائن الملوك ( فارسى )

و همچنين در ذات الريه ورم اربيه و ورم پايها مورث شفا بود و در غب قرحهء منخرين و شفت مخبر به صحت باشد درجك سوم در علامات تقدمة الانذار و آن على ما صرح به الرازى فى كناشه چهار مراتب دارد اول علامات غير صالح دوم علامات رديه سوم علامات مهلكه چهارم علامات قتالهء سريعه نخستين علامات غير صالح هرگاه باشد عليل را بيخوابى شب و خواب روز يا باشد خواب آن مضطرب بفزع يا مقلق غير صالح باشد و چون افاقت شود بيمار را از نوم و زياده شود ضعف و پريشانى حال مهلك باشد و ايضا اختلاف حرارت در بدن محموم كه باشد بعض اعضاى آن گرم خصوصا ناحيهء بطن آن و بعضى بارد سيما اطراف آن غير صالح بود و ايضا هرگاه بيمار را در مرض حاده از روشنى نفس كراهت پذيرد و از چشم آن دمع بلا اراده جارى شود و رعاف واقع نشود علامت غير صالح بود و ايضا سرخى بياض چشم و ظهور بروق كمد و سياه در ان علامت غير صالح باشد و ايضا نتو عين يا غور آن در امراض حاده و حدوث رمص در ان علامت غير صالح بود و ايضا هرگاه بيمار بر پهلو نخوابد و بر استلقا ميل كند علامت غير صالح باشد و اگر به اين همواره منحدر شود جانب اسفل طرف پاى آن علامت مهلكه بود و ايضا هذيان و بيهوده زدن و كوفتن دست و پا در امراض حاده علامت غير صالح بود و چون اين حالت ازدياد پذيرد و ضعف بدن بيفزايد علامت مهلكه بود دوم علامات رديه قال محمد زكريا كل مرض يخالف مزاج المريض و سنه و سحنه و الوقت الحاضر فهو ردى و وقوع امراض حادهء قويه شبان و اصحاب امزجهء حاره را در زمان و بلدان حاره ردى باشد از اضداد اينها خفقان دائم در مرض حاد ردى باشد و همچنين فواق و اگر با اين ضيق نفس و ازدياد حرارت حمى بظهور آيد مهلك باشد و هرگاه باشد در بدن عليل قرحه و زرد يا سبز يا سياه شود علامت ردى باشد و رعاف يسير قطرات قليله برنگ اسود ردى باشد و اگر در يوم بحران واقع شود مهلك بود تنفس پياپى و بر پشت باز افتادن بيمار و سكوت باكثار علامت ردى باشد هرگاه در عضوى از اعضا ورم يا وجع باشد پس شدت الم پديد آيد يا ساكن شود وجع و برخيزد عقب آن كرب يا لهب و عطش و قلق علامت ردى بود و اگر با اين برخيزد خفقان قاتل باشد ندا كردن بيمار باسماى متوفيان در مرض حاده علامت ردى باشد سواد لسان و دهان در حمى حاده ردى باشد واقع شدن قى و خلفه در حمّى حاده ردى بود و اگر با اينها عارض شود فواق قاتل باشد در حمّى حاده و محرقه نافذ در ابتدا بلا عرق و ظهور عرق يسير در سر و گردن و پيشانى و شدت سهر و كرب و غشى و فزع و اختلاط عقل و برد اطراف خاصه كه بدلك زائل نشود