شمس الدين احمد

121

خزائن الملوك ( فارسى )

و شدت صداع و تنفر بيمار از روشنى و اعتقال طبيعت و عدم وقوع رعاف علامت قوى حدوث سرسام‌ست و گفته‌اند كه كثرت اختلاج راس مع كسل و ثقل منذر ليثرغس بود و لزوم دائم دوار بسن شيخوخت و همچنين امتلاى عروق و ضعف در حركات و كدورت حواس منذر بود بسكته و تشنج و ثقل و كلال بدن با كثرت درد در عروق منذر باشد بسكته و فالج و جالينوس گفته هرگاه صبى بول كند سبز منذر بود بفالج يا تشنج و صاحب مختار و ايلاقى و ديگر محققين گفته كه دوام اختلاج وجه و خدر شديد جلد آن منذر بالقوه باشد و دوام اختلاج عضلات بطن منذر بود بماليخوليا و صرع و دوام اختلاج و وجع زير شراسيف منذر بود بورم حجاب و دوام اختلاج جميع بدن منذر باشد بسكته و تشنج و كزاز و دوام تخدير جميع بدن منذر باشد بفالج و تشنج و كزاز و جمهور گفته كه به نظر آمدن چيزها مثل پشه و مگس و موى پيش چشم منذر باشد به نزول ماء چشم و اگر اين حالت از چهار ماه تجاوز كند عليل ازين عارضه وارهد و همچنين دوام صداع و شقيقه به نزول آب و انتشار منذر باشد و نزله و زكام دائم منذر بود به علت ريه و دوام كابوس و دوار منذر باشد بصرع و سكته و دوام خون و خوف بىسبب منذر بود بماليخوليا و حمرت وجه با كمودت و غلظ و گرفتگى آواز منذر باشد بجذام و همچنين كثرت قوبا و محققين گفته‌اند كه اگر شخصى را در حلق و در رقبه چيزى از ورم ظاهر نگردد و درد بسيار بود و انتصاب نفس حادث شود پس شخص مذكور روز اول يا ثانى يا ثالث مختنق خواهد شد و تهبج روى و اجفان چشم و اطراف منذر بود باستسقا و محققين گفته‌اند كه اگر مادهء ربو از دماغ ريزش نمايد و علامات نزلهء بادى يار باشد و دفعة ربو حادث شود و با او سعال و نفث نباشد البته صاحب آن مستسقى خواهد شد باستسقاى لحمى و ايضا هرگاه سوء مزاج رطب در معده دوام و استحكام پذيرد عليل او را بيم استسقا بود و از دوام و استحكام سوء مزاج يابس در معده خاصه اگر بحرارت بود بيم دق و ذبول باشد و ضعف قلب و خفقان آن هرگاه قوى شود غشى حادث گردد و بقراط گفته كه چون شخصى را مغص و وجع حوالى سره و وجع در قطن دوام پذيرد و بدوا و مسهل به تحلل و تغير نگرايد صاحبش مبتلاى استسقاى يابس شود و ثقل و تمدد و حزاز در طرف راست منذر بود بعلل كبد و ثقل جانب راست با سفيدى براز منذر بود به يرقان و رازى و ايلاقى و ديگر محققين گفته‌اند كه كم‌شهوتى طعام مع قى و نفخ و قراقر شكم و وجع اطراف منذر بود بقولنج و سقوط شهوت بىنفخ منذر بود بسوء مزاج حار در معده و زيادتى شهوت طعام از عادت منذر بود بسوى مزاج بارد در معده و سنگينى و كشيدگى در كمرگاه و تهيگاه با تغير حال بول منذر بود به مرض كليه و صاحب شفاء الاسقام گفته كه دوام ذيابيطس مورث ضعف كبد و نحافت بدن باشد