شمس الدين احمد

116

خزائن الملوك ( فارسى )

ملحوظ داشتن واجب‌ست و بسيار باشد كه رسوب غمامى پديد آيد و طبيب از ان بترسد و حال آنكه وى ابتداى نضج بود و پس از ان رسوب معلق شود و بعده راسب گردد و بهبودى در مرض رو نمايد و هرگاه پس از بحران تام جيد رسوب غمامى باشد خطر نكس بود اما رسوب غير طبعى بحسب زمان اگر در بول سريع‌تر رسوب ظاهر شود دال بود بر نضج جيد و اگر ديرتر ظاهر شود دلالت كند بر قصور نضج و اگر اصلا بروز نكند دلالت كند بر عدم نضج در بيان بول صحيح نضيج و الوان بول حسب اسنان و فرق در انها بول صحيح نضيج معتدل بود در قوام و لون و رائحه و اگر احيانا رسوب در ان باشد لا محاله محمود خواهد بود پس بول صبيان رضيع شبيه بمائيت لبن و مائل‌تر به بياض مىباشد و بول اطفال قبل از بلوغ غليظتر و كثير الضوء از بول شبان بود و بول شبان مائل بناريت و معتدل القوام و با رغوه باشد و بول كهول مائل به بياض و رقت و بول مشائخ رقيق‌تر و سفيدتر از كهول مىباشد در بيان فرق ما بين بول مردان و زنان بول صحيح زنان از بول اصح مردان غليظتر و سفيدتر و كم‌رونق مىباشد و بول مردان را چون بجنبانند مكدر شود در اكثر و كدورت آن بفوق مىگرايد بخلاف بول زنان كه مكدر نمىشود و اگر شود كدورت آن بغايت قليل باشد و ميل بفروسوى كند و بر سر بول زنان در اكثر زبد مستدير الشكل مىباشد و بول زنان حامله صاف بود و چيزى ابرمانند بر بالاى آن مىنمايد و گاه باشد كه بول حوامل همچو آب نخود و آب پاچه بود يعنى زرد مائل بزرقت و بر بالاى آن شبيه بابر چيزى باشد و اكثر در وسط بول حبالى چيزى چون پنبهء منفوش مىنمايد كذا قال الشيخ و قرشى گفته كه اكثر در بول حوامل حب‌مانندى محسوس شود كه فروميرود و فراز مىآيد و در بول صاحب نفاس اكثر چيزى سياه‌مانند سياهى دودهء ديگ مىنمايد درجك خامس در علامات براز و آن اول بر احوال معده و امعاست و قال الايلاقى البراز بكسر الباء كناية عن ثفل الغذاء المسمى بالغائط و قال صاحب الترويح البراز هو فضل الهضم الاول اى المعدى و المعوى يندفع من طرف المعاء المستقيم و بدانكه براز محمود دال بر سلامتى مزاج مجتمع و متشابهة الاجزا و معتدل المقدار و القوام و اللون و الرائحه مىباشد و بوقت معتاد بلا لذع مستفرغ گردد و استدلال بر براز بهفت وجه مىكنند نخستين كميت و اين سه قسم بود كثير قليل معتدل بينهما كثير يا از عدم نفوذ اجزاى غذائيه كه از ضعف جاذبهء جگر بود يا از سدهء ماساريقا مىباشد و يا از ذوبان بود و يا از نزله و يا از انفجار ورم و يا از كثرت اخلاط و آنچه از عدم نفوذ اجزاى غذا باشد هزال و نحافت بدن بر ان دال بود و ذوبانى