شمس الدين احمد
98
خزائن الملوك ( فارسى )
چون نتن رائحهء دهان كه دلالت كند بر خلط عفنه در معده پنجم مدرك بسمع مانند بحة الصوت كه دلالت كند بر رطوبت قصبهء ريه ثالث اعراض محسوسه در ظاهر بحس اكثر از واحد كه دلالت كند بر امراض ظاهره همچو خلقت اعضا و اوضاع و مقادير آنها كه مشترك ميان بصر و لمسست و دلالت كند بر امراض خلقت و وضع حادثه در ظاهر بدن رابع اعراض محسوسه در ظاهر بحس اكثر از واحد دال بر امراض باطنه چنانچه حدب اظفار كه مدرك بلمس و بصرست دلالت كند بر قرحهء ريه قسم دوم آنكه باشد در باطن اعضا و دلالت كند بر امراض باطنه و واجبست كه استدلالكننده به اين اعراض واقف باشد بتشريح اعضا كه ماهر بود از جوهر هر عضو اندرونى كه عضو متخلخل و سخيفست مانند ريه يا صلبست مانند قلب و لحمىست آن مانند كبد يا غير لحمى مانند امعا تا وقتى كه بيند شخصى را لاحق مرض اختلاف الدم و خارج شود از شكم آن شبيه بقطعات لحمى پس دلالت كند بدان كه تحقيق از كبدست كه كبد عضو لحمىست و امعا عضو عصبى الجوهر و همچنين به شكل و هيئت عضو بشناسد آنكه و دم مخصوص به شكل مخصوص در كدام عضو كائنست چنانچه هرگاه باشد ورم هلالىشكل دلالت كند بر ان كه در كبدست كه كبد شكل هلالى مىدارد و هرگاه باشد ورم مستطيل دو ريب دلالت كند بر ان كه در عضلات موضوعه بر شكم است كه آن مستطيل دو ريبست و همچنين واقف باشد بمشاركت اعضا كه تحقيق كند كه مرض در نفس عضو است يا در مشارك آن چنانچه مشاركت دماغ بمعده در امراض آنكه معده مضعف شود اكثر بواسطهء نزول نزلات فاسده از دماغ و بالعكس كه ورم هرگاه عارض شود اول بمعده پس به تبعيت آن عارض شود درد بدماغ اكثر و همچنين عارف باشد بمنافع اعضا كه هرگاه مترتب نشود بر عضو منفعت آن دلالت كند بر حدوث آفت در عضو مذكوره اما ازمنهء مرض بدانكه هر مرض كه به صحت انجامد آن را چهار زمانه باشد نخستين زمانهء ابتدا و وى آنست كه ظاهر مىشود در وى مرض دوم زمانهء تزايد و وى آنست كه نمايان شود در وى غلبهء مرض ساعت بساعت سوم زمانهء انتها و وى آنست كه در وى مرض پس از ازدياد بر حالت واحد باشد چهارم زمانهء انحطاط و وى آنست كه آشكار شود در وى كمى مرض و معرفت اين ازمنهء چهارگانه ملاك امر علاج و مفيد تدبير دوا و غذاست صندوق سوم در اسباب اما اسباب ممرضه سبب در اصطلاح حكما چيزى را گويند كه ضرورى باشد در وجود شى پس اگر آن چيز داخل در حقيقت شى بود مادى و صورى گويند و اگر خارج بود فاعلى و غائى نامند و در اصطلاح اطبا سبب چيزى را گويند كه فعل كند در بدن انسان بايجاد احوال حفظ آن و آن يا غير بدنى باشد يا بدنى غير بدنى را بادى گويند و بدنى