شمس الدين احمد

99

خزائن الملوك ( فارسى )

اگر واجب كند حالت را به غير واسطه آن را واصله خوانند و اگر واجب كند حالت را بواسطه آن را سابقه نامند پس اسباب بادى مرض از امور خارجيه چون هواى حار و بارد و حرارت شمس و آتش و برودت يخ و برف و ضربه و وثبه ؟ ؟ ؟ و از امور نفسانيه مانند غضب و غم و غيرهما مىباشد و سبب سابقهء مقدمه بر مرض مانند امتلا كه موجب عفونت‌ست و عفونت باعث حمى و سبب واصلهء متصله به مرض چون عفونت براى حمى عفنه و سدد باعث يرقان و تخمه باعث حمى يوميه اما اسباب سوء مزاج حار پنج‌ست اول حركت غير مفرط خواه نفسانى بود همچو غضب و مانند آن و خواه بدنى همچو حركت رياضت قوى قليل سريع دوم ملاقات مسخن بالفعل نه به حد افراط مانند رسيدن گرمى آفتاب و آتش و ملاقات هواى گرم سوم ملاقات مسخن بالقوه همچو استعمال مسخنات غذائيه و دوائيه چهارم تكاثف حادث در ظاهر بدن پنجم سده و اسباب مرض سوء مزاج بارد هشت‌ست اول ملاقات برودت بالفعل مانند سردى هوا و آب سرد و يخ و برف دوم ملاقات برودت بالقوه همچو استعمال اغذيه و ادويهء بارده از داخل و خارج سوم مقاسات جوع مفرط چهارم افراط اكل كه به حد امتلا و تخمه رسد پنجم تكاثف مسام بافراط كه ابخره و ادخنه مطلقا دفع نشوند و فراهم گشته باعث احتقان و انطقاى حرارت شوند ششم حركت مفرط به حد صعب و تعب كه بسبب تحريك مواد و تحليل حرارت برودت عارض گردد هفتم سكون مفرط بواسطهء كثرت و اجتماع مواد باردهء رطبه و انطفاى حرارت و عدم تحليل حاصل از حركت هشتم انفتاح مسام بافراط كه بتدريج حرارت منتشر شده تحليل پذيرد و برودت بهم رسد و اسباب مرض سوء مزاج رطب پنج‌ست يكى استعمال حمام مرطب بر طعام دوم تناول اغذيه و ادويهء مرطبه همچو شير و جغرات و فواكه رطبه و غير آن سوم خوردن غذا افزون كه طبيعت از هضم و نضج و تحليل و دفع فضول عاجز آيد و بدان ممر ابخرهء رطبه بسيار در بدن توليد يابند چهارم دعت و سكون بالافراط پنجم عدم استعمال منقيات خلط و عدم استفراغ و دفع رطوبات مجتمع در بدن و اسباب مرض سوء مزاج يابس هم پنج‌ست يكى مصادقت مسخن و مجفف بالفعل مانند هواى حار و سخونت نار و استحمام بمياه قابضه دوم استعمال مسخن و مجفف بالقوه از داخل و خارج همچو تناول اغذيه و ادويهء يابسه و استعمال اضمدهء مجففه و محللهء رطوبات سوم حركت مفرط و نوم و يقظهء مفرطين چهارم تقليل غذا خاصه در شبانه‌روز يك وقت خوردن و جوع كشيدن پنجم استفراغ مفرط همچو اسهال بالافراط اما اسباب مرض سوء التركيب پس نخستين از سوء التركيب مرض خلقت‌ست كه يكى از ان فساد الشكل‌ست و وى دوگونه باشد