شمس الدين احمد
96
خزائن الملوك ( فارسى )
كه ريح غليظ و هو الاكثر و يا خلط غليظ و هو الاقل فيما بين عضله و غشاى آن متوسط شود و در اتصال غشا بلكه در اتصال عضله بجميع اجزائهما تفرق آرد و ضربانى وجعىست كه در عضوى از اعضاى حساسه كه در ان شريان ضارب باشد ورم حار دست دهد و از ان رو ضربان شريان كه در حال صحت بدرك نمىآيد بر سبيل وجع مدرك شود و ثقيل وجعىست كه در عضو غير حساس مانند ريه و طحال و كليه ورم حادث شود و بنا بر ثقل ورم عضو باسفل منجذب شود و لفافه و علاقهء آن عضو كه منبت لفافه باشد بالتبع باسفل منجذب گردد و بنا بر حس خود لفافه و علاقهء مذكوره حالت مسطوره را كه ناملايم و عبارت از انجذاب باسفلست دريابد يا آنكه ورم سرطانى كه مبطل حس باشد در عضو حساس حادث شود و بناء على بطلان الحس غير از ثقل درد محسوس نشود مانند سرطان كه در فم معده و رحم افتد و ثاقب وجعىست كه مادهء غليظ يا ريح غليظ فىمابين طبقات عضو صلب غليظ الجرم مانند معاى قولون محتبس شود و همواره آن عضو را بشگافد و در ان نفوذ نمايد و بيمار چنان پندارد كه كسى بمثقب ثقبه مىكند و مسلى نيز از مادهء ثاقب در عضوى كه ثاقب حدوث يابد پيدا مىگردد الا فرق فيما بينهما آنست كه مادهء موجبه در مسلى به حال تمزيق در جرم عضو محتبس مىباشد گويا كه جو الدوز در عضو منصوب و استاده است و مادهء ثاقب بطورى كه مثقب شيئا بعد شئ نفوذ مىكند نافذ مىشود و نوع دوم وجع آنكه براى وى نام خاص موضوع نشده بلكه چون خواهند كه وى را تعبير نمايند بسوى موضع آن مضاف سازند كما يقال وجع المعدة و وجع الخاصرة و وجع الكلية و وجع الكبد و وجع الطحال و وجع الظهر و وجع المثانة و نحوها اما ورم حسب مواد شش قسم است دموى و صفراوى و بلغمى و سوداوى و مائى و ريحى دموى محض همچو فلغمونى و صفراوى محض همچو حمره و بلغمى محض چون اوذيما و سلع و سوداوى محض چون سرطان و سقيروس و مائى مانند استسقاى زقى و قليهء مائى و ريحى مانند تهبج و نفخه و نيز ورم حار مركب از خون و صفرا و ورم بارد مركب از بلغم و سودا مىباشد و ثبور صغار كه قسمى از ورمست هم شش نوع مىباشد دموى چون جدرى باعتبار مادهء فضلات طمثيه و صفراوى چون شراى صفراوى و بلغمى چون مسامير بلغمى و سوداوى چون مسامير سوداوى و مائى همچو نقاطات و ريحى مانند نفاخات و نيز ثبور مركب از خون و صفرا مىباشد مانند حصبه و اقسام امراض كه تسميهء آنها باعتبار ايام انقضا و عوارض خاصهء مصطلح اطباست اينست اول مرض حاد و وى آنست كه در چهارده روز منقضى شود و دوم مرض قليل الحدة و از خواص اوست منقضى شدن پس از چهارده روز تا بست و هفت روز سوم مرض حاد مزمن و وى آنست كه ما بعد بست و هفت روز تا چهل روز انقضا يابد چهارم مرض حاد جداورى فىمابين سابع