شمس الدين احمد

95

خزائن الملوك ( فارسى )

وقاع و اوجاع بر وزن اوباش جمع اوست و بايد دانست كه وجع دوگونه است نوع اول آنكه بازاى وى اسمى موضوع شده كه وى بدان اسم مخصوص گشته و مشهور از اوجاع ذى اسم پانزده قسم‌ست چنانچه حكيمى در قطعهء مفصلهء ذيل بيان كرده خشن و لادغ‌ست و اعيائى * خدرى و ممدد و حكاك و ان مفسخ كزو عضل شد چاك * ضربان و ثقيل و ثاقب و باز ناخس ؟ ؟ ؟ و رخو و كاسر و ضاغط * آن مسلى كزوست اصل هلاك و خشن عبارت از آنست كه بسبب خلط خشن كه يبس و جفاف بر ان غالب باشد دردى ناهموار على مراتب خشونت خلط موجع بمنصهء ظهور برسد و لادغ آنست كه بسبب خلط حاد لذاع دردى كه عليل بدان احساس لدغ و گزند نمايد دست دهد و اعيائى دردىست كه بدان اعيا و كلال در قوت محركه محسوس شود و سبب آن يا حركت مفرط و تعب بود و يا خلط ممدد و يا ريح منفخ و قسم اول به تعبى و قسم دوم به تمددى و قسم سوم بريحى موسوم مىشود و خدرى آنست كه بسبب شدت برودت مزاج عضو يا انسداد مسلم منافذ روح حساس يا امتلاى اوعيه بطلان حس و نقصان آن گرديده دردى منافى طبيعت بدرك آيد و ممدد عبارت از آنست كه بسبب تمديد ريح يا خلط غليظ عصب و عضل بنهجى متمدد گردد كه گويا از هر دو جانب كشيده مىشود و از خواص وىست كه به اعضاى صلب و طولانى مانند اعصاب و عضلات عارض گردد و حكاك مفسر بدان‌ست كه بسبب خلط غليظ حريف يا مالح يا ابخرهء حاده كه ما تحت جلد و صفاق محتقن باشند و بمعونت حرارت حك‌كننده و انفتاح مسام رو بتحلل و اندفاع آرند حالتى كه ملايم طبيعت نباشد رو نمايد و ناخس وجعى باشد كه اكثر بسبب تمديد خلط مرارى حاد سريع النفوذ به آئينى كه بنا بر حدت خود گويا در اغشيه نفوذ كرده بتفرق اتصال وى مىپردازد و اقل از ريح و بخار كه هر دو بسبب حركت و مداخلت در عضو سيما عضو سخيف و متخلخل همچو ريه نخس پديد آرند بحصول انجامد و از خواص تمديد وىست كه فقط در عرض باشد و به تفارق بالوجع التمددى و رخو وجعى را گويند كه مادهء ممدده فقط گوشت عضله را كه رخوست بدون عصب و وتر متمدد سازد و از ان‌روى حالتى ناملايم بظهور انجامد و كاسر كه آن را مكسر نيز گويند وجعىست كه بسبب توسط ماده يا ريح فيما بين الغشاء و العظم يا بسبب انقباض غشا باستيلاى برودت شديده بر ان بمنصهء ظهور برسد و عليل چنان پندارد كه عضو را كسى مىشكند و ضاغط دردى را گويند كه بسبب تضيق ماده يا ريح مكان بر عضوى از اعضا از همه جهات تنگى كند و عضو مسطور از اطراف خود بتمامها در ذات خود منقبض شود و مريض چنان دريابد كه بعض اجزاى عضو مؤف ببعض منضم شده و مفسخ وجعىست