محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

68

اكسير اعظم ( فارسى )

بر ضد آن و نوع حمى نيز دلالت بر مدت زمانهء او كند زيرا كه حميات يوم لا محاله اكثر در يك روز تا چهارم روز منقضى گردد و غب خالصه از چهارده روز تجاوز نكند و در اكثر امر منقضى شود در مدت يك هفته اگر سليم باشد . و اما غير خالصه كه اعراض او به اعراض بلغمى مخلوط مىباشد آن به حسب مخالطت مادهء بلغمى با وى طول كند حتى كه گاهى تا يك فصل و زياده از آن باقى ماند و آن حمى ردى غير سليم است زيرا كه با وى حدت و عسر نضج و افساد احشا بود و حميات لازمه همه در مدت كوتاه تراز ذى فترات مىباشد مگر تپ دق كه آن طويل است . و هرگاه حرارت در دق از روى اندفان و خفا شديدتر بود طويل‌تر باشد و بالضد و اما حميات مطبقه قوى الحراره و احراق مثل غب دائمه و دموى كه آن را امراض حاده نامند از چهارده روز تجاوز نكنند و اين وقتى باشد كه در غايت قوت حرارت و احراق نباشند و اما هرگاه در غايت آن باشند در روز سوم و چهارم منقضى شوند . و هرگاه متوسط ميان اين طرفين باشند در يك هفته تا دو هفته منقضى گردند و در اين حميات خطر بسيار عظيم است و اما بلغمى و ربع طول مىكنند مگر آن‌كه ربع سليم است و بلغمى غير سليم و حميات وبائى قصيراند و حميات ليلى طويل . ابو منصور گويد كه ابتدا نزد اجتماع حرارت به سوى قلب و صدر باشد و صعود هنگامى كه حرارت منبسط در بدن شروع كند و انتها وقتى كه حرارت در جميع بدن متساوى منبسط گردد و انحطاط چون حرارت از جميع بدن به تساوى منحل گردد و مواضع وسطى از آن خالى شود . و گويند كه ابتدا عروض تب است و صعود وقتى كه در آن به قوت و شدت زيادتى نمايد و انتها وقتى است كه واقف شود نه زياده گردد و نه كم و انحطاط آن است كه طبيعت قهر كند و آن را به سوى خارج دفع كند و خوف بر مريض تا انتها بود و طول مدت نوبت و حال اعراض آن در قوت و ضعف هر دو دليل قوى بر تعرف اوقات حمى است لا سيما اعراض زيرا كه اگر ابتداى نوبت تاخر نمايد و اعراض قوىتر باشد دلالت كند بر آن‌كه در صعود صحيح است و جارى نمىشود حكم بتاخر وقت نوبت . و اگر نوائب متساوى باشند تب در انتها بود . و هرگاه تب حادتر بود اوقات او اقل و اقصر باشد حتى كه او گاهى در صعود قتل كند و در حميات سليمه اوقات اربعه مستوى مىباشد . و ايضاً هر مرض را مثل اين اوقات مىباشد مگر آن‌كه بعض او خفىتر و دقيق‌تر از بعض ديگر است . صاحب كامل گويد وقتى كه مريض در آن احساس نمايد به تغير و ضرر فعل و تأذى بدان تا وقتى كه در آن مرض ابتدا به نضج نمايد آن وقت ابتدا است بر قول صحيح . و اما وقت تزيد وقتى است كه در آن طبيعت به انضاج مادهء مرض شروع نمايد و مرض در قوت زياده شود و قوت ضعيف گردد . و اما وقت منتهاى او وقت كمال نضج است و آن وقتى بود كه در آن مرض بايستد و زياده نگردد و اعراض سخت‌تر باشد . و اما وقت انحطاط بعد وقت منتهى باشد نزد سكون اعراض و اخذ در نقصان و قهر قوت مرض را و استراحت مريض تا آن‌كه مرض او منقضى گردد و استدلال كرده مىشود بر اين اوقات از سه چيز و آن طبيعت مرض و اعراض لاحقهء او و نضج و عدم او است . اما از طبيعت مرض پس نظر كنند در اشيائى كه به اجتماع آنها مرض حادث شود و آن اعراض خاصهء او است مثل ذات الجنب كه اعراض خاصهء او تب و وجع ناخس و سعال و ضيق النفس است پس اگر اين اعراض از ابتداى مرض متغير و زياده نشود مرض در ابتدا باشد . و اگر قوت و عظم آنها زياده گردد و بر بدن مريض ثقل آرد و قوت او كم گردد مرض در تزيد باشد . و اگر در قوت و عظم به انتها رسد و بر آن واقف گردد مرض به منتهاى خود رسد . و اگر سابق كم شود و مريض مع ذلك راحت و خفت يابد مرض انحطاط نمايد . و اما از اعراض لاحقه چنان بود كه در بعض حميات صداع و در بعض آن اختلاط ذهن و در بعض آن سهر و غير آن از اعراض حادث مىشود پس اين اعراض هرگاه در قوت بيفزايند مرض در زيادتى باشد . و هرگاه در قوت به انتها رسند و برحال واحد بايستند و در آن زيادتى ظاهر نشود بر منتهاى مرض دلالت كنند . و اگر كم شوند و مع ذلك حال مريض نيك گردد دلالت بر انحطاط مرض نمايند و اما از نضج پس اگر در مرض ظاهر نشود چيزى از علامات نضج نه در بول و نه در براز و نه در نفس مرض در ابتدا باشد . و هرگاه چيزى از اين علامات نضج ظاهر گردد مرض در تزيد باشد . و هرگاه نضج كامل گردد مرض به منتهاى خود انتها نمايد و در اين هنگام در انحطاط شروع كند و نزد استراحت مريض و خفت مرض انحطاط ظاهر شود پس اگر مرض از حمياتى باشد كه به ادوار نوبت مىكنند نظر كنند در اعراض لاحقهء آنها در اوقات نوائب در زيادتى و نقصان آنها و در نضج و عدم آن چنانچه مذكور شد و در تقدم نوبت تپ و تاخر او و طول او و قصر او و طول مدت سكون او و راحت بدن از آن و در مساوات او در تقدم و تاخر و اعتدال او در طول و قصر پس هرگاه نوبت تب از وقتى كه در آن نوبت مىگردد تقدم نمايد اين دلالت در تزيد حمى كند . و اگر نوبت از وقت خود تاخر نمايد تپ در انحطاط و نقصان باشد و در اين باب سزاوار آن است كه در نظر بعيد نمايند زيرا كه بسيارى از حميات است كه آن را در طبع او باشد كه نوبت او از وقت معين در هر دور تقدم نمايد و بسيارى از آن است كه تاخر كنند پس نگاه بايد كرد اگر تپ تقدم نمايد از وقتى كه از شأن او است تقدم در آن او در زيادت باشد . و اگر تاخر كند از آن وقت حمى در انحطاط باشد . و اما زيادتى در طول نوبت و قصر او پس هرگاه زمان نوبت تپ درازتر از سابق بود تپ در تزيد باشد و اگر كوتاه‌تر بود تپ در انحطاط