محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

69

اكسير اعظم ( فارسى )

باشد . و اما تساوى در نوبت پس هرگاه نوبت تپ در وقت واحد بود و زمانهء اخذ او متساوى باشد تپ به انتهاى خود برسد . و اگر در طبيعت حمى چنان باشد كه تقدم نمايد يا تاخر و تقدم و تاخر به مقدار واحد باشد تپ به منتهاى خود برسد . و اما طول مدت سكون آن و راحت از آن پس هرگاه مدت سكون نوبت تپ و فترهء او طويل بود و مع ذلك بدن پاك از حرارت و سبك باشد اين دلالت دارد بر آن‌كه تپ در انحطاط است . و اگر مدت زمان ترك او قصير و بدن غير نقى و غير خفيف بود تب در تزيد باشد . و اگر زمانهء نوبت تب متساوى به زمانهء ترك او باشد و برحال واحد باقى ماند و مريض را در وقت فتور حمى خفت و راحت به هم نرسد تب به منتهاى خود رسيده باشد . و بايد دانست كه مدت زمان هر واحد از اين اوقات اربعه به حسب طول مرض و قصر او باشد بهر آن‌كه زمانهء ابتدا و تزيد در امراض حاده قصير مىباشد و همچنين زمانهء انتها و انحطاط زيرا كه خلط محدث اين امراض لطيف و حرارت قوى مىباشد پس او در نضج مادهء مرض سرعت مىكند . و اما امراض متطاوله پس هر زمانهء او از اوقات اربعهء طويل مىباشد بهر آن‌كه خلط محدث اين امراض غليظ و حرارت ضعيف مىباشد پس نضج در آن تأخير مىكند و بدان سبب زمانهء او طول مىنمايد و لهذا امراض متطاوله در فصل تابستان قصير المده مىباشد به جهت معاونت حرارت تابستان بر نضج ماده و تلطيف خلط و مدت امراض حاده در زمستان اندك طول مىكند زيرا كه سردى هوا اخلاط را خام مىكند و نضج تأخير مىنمايد و دليل بر اين كوتاهى نوبت حمى ربع و مواظبه در زمان تابستان و اوقات حاره است و طول آن هر دو در خريف و زمستان و اوقات بارده . و هرگاه به صاحب حميات مطبقه عرق حادث شود و بدان بحران تام نشود پس مدت آن طول كند زيرا كه اين دلالت مىكند بر كثرت اخلاط تدبير كلى حميات بدان كه تب مرضى است كثير الوقوع و متوافر الاصناف و تدبير اكثر انواع او با هم تباعد تمام دارد پس در معالجه آن تنقيح و عدم تساهل واجب‌تر از سائر امراض باشد و تا كه طبيبب بر جنس و نوع و فصل حمى و بر معرفت ايام بحران و شرائط استفراغات و جميع جزئيات متعلقهء آن و از اجتناب تشرب مسهل روز بحران خصوص روز ششم و امثال آن واقف نباشد به علاج تب اقدام ننمايد و صاحب مزاج حار يابس كثير الاستعداد به حدوث تب دق است در علاجش نهايت احتياط نمايند كه در اندك حرارت به حمى دق مىانجامد و جميع اشربهء غير حامضه در مزاج صفراوى احتمال استحاله به صفرا دارند بخلاف شربت نيلوفر كه اين بالخاصيت مستحيل به صفرا نمىشود و آميختن آب بسيار در اين اشربه نيز مانع استحاله است بنا بر استيلاى مائيت بر صفرا و شيرها و ترنجبين نيز مستعد استحاله به صفرا است و سكنجبين و سائر حموضات مصلح آن است و آب سرد در حميات شديد الحرارت مفيد است مخصوصاً كسى كه معتاد بود بشرب آب سرد و قوى المزاج باشد مگر آن‌كه احشا ضعيف يا در آن ورم بود يا آن‌كه خلط غليظ و خام باشد و متأخرين در خاكشى خاصيت عجيب براى دفع حميات يافته‌اند و آن را در اكثر حميات استعمال مىكنند . و هرگاه در احشا ورم بود سكنجبين استعمال نبايد كرد و تقليل غذا در جميع حميات مفيد بود و خوردن روغن در حميات باعث ازدياد عفونت است و روغن بادام از اين مضرت خالى بود ليكن در اين هم تقليل اولىتر و در حمى نزلى چند بادام خوردن مضائقه ندارد و خوردن عدس بعد زوال حميات مانع نكس گفته‌اند . و هرگاه با تب قولنج عارض شود تا سده نگشايد ماء الشعير ندهند و در اين وقت حقنهء مناسب به كار برند . و بدانند كه در اكثر مردم يابس مزاج در اندك حمى و استيلاى حرارت غريبه لعاب از دهن جارى مىشود و اين دلالت دارد بر رطوبت غريبهء فضليه كه در ابدان ايشان است و حرارت غريبه آن را گداخته بلكه عدم تشنگى در گاهى با وجود حرارت مفرط مزاج مىباشد بنا بر آن‌كه رطوبت ذائبه بجاى آب صرف مىگردد و حاجت آب نوشيدن نمىشود پس در چنين مزاج بنا بر خوف ذوبان تبريد واجب است و طبيب ناقص به گمان غلبهء رطوبت ادويهء حاره داده مريض را در معرض هلاكت مىاندازد . انطاكى در تذكرهء اولى الالباب مىنويسد كه براى حميات مجربات بسيار است بعضى از آن متعلق به حروف و كتابات است و بعضى از آن متعلق به خواص نباتيه و معدنيه و حيوانيه است چنانچه بخور به موم و زهرهء حجل و تعليق طلق در قصبهء سبز كه در روز شنبه اخير از ماده بريده باشند و بخور به استخوان ماهى و دندان فيل و شرب سه قيراط از آن با دو چندان آبنوس و خضاب كردن دست و پاى را به حنا و معصفر و زعفران به آب گشنيز سرشته در مطلق حميات مجرب است و كذا تعليق هفت درم برگ مورد و يك درم حلتيت بر ران چپ در خرقهء ازرق برشتهء ارجوان و از خواص است كه در شب به سوى قبر مقتول برد و از آن يك كف خاك به دست چپ بگيرد و خاموش باشد و به جانبى التفات نكند تا آن‌كه در راه به جاى رسد كه از آنجا راه ديگر متفرق شده باشد و خاك آنجا بدست راست بردارد و هر دو را جمع كرده صاحب تب بنوشد و گرداگرد خود بپاشد و بخور او كند و كلام نكند تا آن‌كه عمل تمام شود پس تب زائل گردد باذن الله تعالى . تعليم : اكنون بدانند كه چون اجناس كلى حميات سه جنس است يعنى حماى يومى و خلطى و دقى پس هر يك از آن و اقسام آن جدا جدا بتفصيل تمام و بسط تام براى افادهء خاص و عام به توفيق خلاق نام بمعرض تحرير و تسطير مىدرآيد