محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

64

اكسير اعظم ( فارسى )

بلوط را با پيه مخلوط نموده بنهند . و اگر در انفجار درنگ كند براى نرم كردن جلد ملينات نهند يا چكتى دنبه بر آن بندند تا آن‌كه نرم گردد بعده بشكافند و معالجه به مراهم مدمله نمايند ضعف رجل و بطوى مشى اطفال ضعف پاى گاهى خلقى بود و اين لاعلاج است و گاهى از تعب كثير از استرخاى ساق و يا از انسداد طرق غذا به سوى آن باشد چنانچه مردم بسيار فربه را عارض شود پس در تعبى علاج اعيا نمايند بدانچه در آخر كتاب گفته آيد و در استرخايى هرچه در باب استرخاى مطلق مسطور شد به كار برند و در انسدادى تقليل غذا كنند . انطاكى گويد كه براى مشى اطفال چون بطى گردد بهتر آن است كه نيم درم بادنجان به كلاه آن در سايه خشك كرده سوده تا يازده روز بخورانند و كرنب و اكلًا و نطولًا جوز و ثوم و كذا خردل مطلقاً و مورد و گل سرخ و مازو و عدس و رجله ضماداً و روغن غار در زيت كهنه پخته مجرب است و كذا مالش به روغن زبد و نارجيل و شستن اطراف در حمام به آب سرد . و سويدى جهت اطفالى كه رفتار ايشان از وقت خود بركند مىنويسد كه اگر كرنب جوش كرده تنها و يا به جوز و زيت و سير خوشبو ساخته بخورانند به سرعت در رفتار آيند و مجرب صحيح است و مالش مفاصل ايشان به روغن حندقوقا نيز بالخاصيت مجرب و نشانيدن در طبيخ تخم ليسان ( بلسان ) و كذا در طبيخ حندقوقا و كذا تدهين مفاصل به روغن آس برى كه آن را خوب كوفته در آب و زيت جوش دهند تا آب فانى گردد و روغن بماند براى سرعت مشى ايشان نافع است حميات يعنى تپها حميات جمع حمى است كه آن را به فارسى تپ گويند و آن در اصطلاح اطبا حرارت غريبى است كه در دل مشتعل شود يا در عضوى ديگر افروزد و از آنجا بدل آيد و از دل بواسطه روح و خون به طريق شرايين و عروق در تمامى بدن منتشر گردد و آن را گرم گرداند به حدى كه افعال طبيعى را ضرر رساند نه مثل حرارت غضب و تعب چون نوبت آن بتشبث و آفت افعال نرسد . بدان كه حرارت كه به بدن حيوان تعلق دارد سه قسم است : اول حرارت غريزى و آن نزد جالينوس حرارت نارى عنصرى است كه از مزاج و قوام بدن مستفاد مىشود و ازاله برودت و حرارت عارضى از آن حاصل مىگردد و تا زمان حيات در بدن مىماند و بر اين تقدير تغاير ميان او و حرات غريبى به ماهيت نيست بلكه تفاوت بينهما از آن جهت است كه غريزى مصلح بدن است و غريبى به ضد آن است . و ارسطو و ديگر محققين برآنند كه حرارت غريزى فائز مىشود بر مركب مستعد نزد فيضان نفس ناطقه بسان فيضان نفس و قوى و آن مقوم يعنى محصل وجود بدن انسان است و مادام كه حيوان زنده است موجود مىباشد و به قول ابن ابى صادق آن جوهر حار رطب لذيذ هوائى است كه آن را حدت و لذع نيست . و شيخ الرئيس در حيوان الشفا گفته حرارتى كه بدان قبول مىكند بدن علاقهء نفس را از جنس حرارت اسطقسى نيست كه آن نارى است بلكه از جنس حرارتى است كه از اجرام سماوى فائض مىشود و بر اين تقدير ميان حرارت غريزى و ديگر حرارتها مغايرت به نوع و حقيقت ثابت مىگردد . دوم حرارت اسطقسى و آن حرارت عنصرى است كه جزو ماهيت بدن انسان است و در حيات و بعد ممات تا بقاى بدن موجود مىباشد از آن است كه بدن مرده سياه و متعفن مىشود اگرچه او را در برف دفن كنند . سوم حرارت غريبى و آن حرارت ممرضه موذيه مضر به افعال است يعنى حرارت غير طبيعى كه در بدن زنده حادث شود و از شأن او ايذاى ابدان است و آن نه مقوم وجود بدن است و نه جزو ماهيت بلكه مغاير هر دو قسم اول و ثانى است و به قول بعضى آن حرارت اسطقسى است و آن غريبى نامند چون مشتعل شود و كيفيت او حدت پذيرد و در بدن منتشر گردد و مضرت به افعال رساند . و مراد از افعال طبيعى منسوب به طبيعت مدبر بدن است از افعال حيوانى و نفسانى و طبيعى صادر از قواى بدنى و آن اشتهاى طعام است و خواهش آب و هضم غذا و نشست و برخاست و رفتار و گفتار و خواب و بيدارى و جماع و مانند آن و از امور طبيعه كه بر وفق مجراى طبيعى باشد . اكنون بدانند كه جالينوس اقسام تب را به دو قسم تقسيم نموده يكى حماى مرض دوم حماى عرض و حميات اورام را از جنس حمى عرض گردانيده و مراد آن از حماى عرض آن است كه ميان آن و ميان سبب آن كه مرض نبود واسطه نباشد مانند حماى عفنى كه عفونت سبب آن بلا واسطه است و عفونت خود مرض نيست بلكه آن سبب مرض است و از حماى مرض آن‌كه تابع مرض باشد مانند حماى ورم كه آن عرض ورم است و با وجود ورم تابع آن بود و ورم فى نفسه مرض است و اكثر متقدمين انحصار اقسام حميات در سه جنس كرده‌اند يعنى حماى يومى و خلطى و دقى چه حال بدن را مع تپ بحمام تشبيه داده‌اند چنانچه شيخ مىفرمايد كه همه آنچه در بدن انسان است از سه جنس خالى نيست يكى اعضاى حاوى رطوبات و ارواح و آن بمنزله ديوارهاى حمام است دوم رطوبات محوى و آن مشابه آب حمام است سوم ارواح نفسانى و حيوانى و طبيعى و ابخره كه در بدن پراكنده است و آن همچون هواى حمام است پس مشتعل به حرارت غريبى از روى اشتعال اوليه يكى از اين اقسام ثلثه باشد كه در بدن انسان جنس جسمانى خارج از آن يافته نمىشود و پس اگر حرارت تب به اعضاى اصلى از روى تشبث اول متشبث گردد چنان كه حرارت آتش مثلًا به ديوارهاى حمام يا به منفاخ حداد يا به ديگ طباخ متشبث شود آن را حمى دق نامند .