محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

65

اكسير اعظم ( فارسى )

و اگر حرارت به اخلاط متشبث گردد از روى تشبث اولى پس از آن در اعضا منتشر شود مانند آن‌كه آتش آب حمام را گرم گرداند و آب گرم در حمام بريزد و به سبب آن ديوارهاى حمام گرم شود يا شورباى گرم در ديگ بريزند و به سبب آن ديگ گرم گردد آن را حمى خلطى گويند . و اگر حرارت به ارواح و ابخره بتشبث اول تشبث گردد پس از آن در اخلاط و اعضا پراكنده شود چنان كه آتش در حمام افروزند و هواى آن گرم شود بعده گرمى آن به آب و ديوارهاى آن متعدى گردد آن را حمى يوم خوانند و مراد از اشتعال اولى هر جنس آن بود كه از سرد شدن يك جنس مشتعل سرد شدن مجاور آن كه دو جنس باقى است واجب باشد و از سرد شدن هر دو جنس باقى سرد شدن آن واجب نباشد . و ايضاً مراد از اشتعال اولى و تشبث اول حرارت تشبث آن است بر سبيل استقرار ورنه حرارت كه مشتعل روح و متشبث و متعلق بدان باشد در اخلاط و اعضا نيز متعدى گردد اما تا وقتى كه در متعدى اليه متشبث و مستقر نشود بدان نام مسمى نگردد مثلًا حرارت كه به اخلاط متعلق گردد و اعضا را نيز گرم سازد حال آن‌كه حمى خلطى است فقط ليكن چون در اعضاى راسخ و قائم شود دق باشد و ديگر را نيز بر اين قياس كنند بالجمله اين قسمت حميات بوجه قريب است و گاهى تقسيم حميات از جهات ديگر كنند پس گويند كه بعضى از آن حاده است و بعضى غير حاده و بعضى مزمنه و بعضى غير مزمنه و بعضى ليلى و بعضى نهارى و بعضى سليم مستقيم و بعضى ذى اعراض منكره و بعضى مفتره و بعضى لازمه كه آن را اشتدادات و سورات باشد و بعضى از آن متشابه بود و بعضى حار و بعضى بارد با لرزه يا قشعريره و بعضى بسيطه و بعضى مركبه بيان مستعدين حميات بعضى شراح قانون مىنويسند كه ساكنان مواضع غائر و مترفهين و كثرت كنندگان از فواكه رطب مائى و كثير الامتلا و تخمها از عادت و كثير المرار و ضعيف البدن و پيران و طفلان اين همه كثير الاستعداد به حميات از سكان كوهستان و اهل رياضت و اقتصار كنندگان بر اغذيهء جيده و معتدل الاخلاط و قليل المرار و قوى البدن و كهول‌اند . و چون اين امور مذكوره تا كه حرارت و رطوبت در بدن پيدا نكنند آن را اشد الابدان از روى استعداد به حميات نگردانند پس شيخ الرئيس مىفرمايد كه شديدترين ابدان از روى استعداد براى حميات ابدان حار رطب‌اند خصوصاً چون رطوبت قوىتر از حرارت باشد و اين كسان را عرق و بول و براز بدبو بود . و ايضاً ابدان حار يابس مستعد براى حميات حاده مىباشد از تب يومى ابتدا كند پس به عفونت و احتراق سرعت نمايد و بسا است كه به سبب يبس مزاج در دق افتند و قريب اين هر دو است ابدانى كه در آن رطوبت و يبوست متساوى بود و حرارت مستولى باشد و اين بدن از آن جنس است كه در آن حمى بخار حار ابتدا كند بعده به حماى خلطى منتقل گردد بعد از آن آنان كه در ايشان حرارت و برودت متساوى بود و رطوبت بسيار باشد و ايشان را بيشتر حميات عفنى در ابتدا عارض مىگردد و ابدان بارد رطب و بارد يابس بعيدترين ابدان از عروض حميات‌اند و خصوصاً از حميات يوميه بيان اوقات حميات شيخ مىفرمايد كه حميات را اوقات اربعه است مثل اكثر امراض از ابتدا و صعود يعنى تزيد و وقوف نزد منتهى و انحطاط يعنى كمى مرض و گاهى اين اوقات كلى مىباشند به حسب كلى حمى از اول تا آخر او و گاهى جزئى به حسب نوبت و خطره از ابتدا تا آخر انتها است و اما نزد انحطاط مريض از نفس حمى هلاك نمىشود به سبب استيلاى طبيعت بر ماده به دفع الا به سببى از خطاى طبيب و عصيان مريض و غير آن كه ذكر آن خواهم كرد . و ابتداى جزئى وقت اختناق حرارت غريزى از مادهء غامره در عضو است و ابتداى كلى وقتى است كه نضج يا خلاف مضاد نضج را اثرى ظاهر نشود . و ابتدا در هر مرض موجود است بخلاف ديگر اوقات و ليكن گاهى خفى مىباشد چنانچه در سونوخس كه از اول روز ظهور او شديد ظاهر مىباشد و در صرع و سكته كه به سبب سرعت استيلاى ماده در اين هر دو زمانهء ابتدا خفى مىباشد . و چون ابتدا خفى قليل الاعراض باشد گمان مىشود كه ابتدا در آن نيست و همچنين گاهى در روز اول از حميات حاده غمامه در قاروره يا علامت ديگر نضج مثل رنگ بول معاينه مىگردد پس گمان مىشود كه آن را ابتدا نيست و حال آن‌كه چنين نيست بلكه وقت ابتدا در آن موجود بود ليكن خفى باشد . و تزيد وقتى است كه در آن حرارت غريزى براى مقاومت ماده حركت ظاهر كند پس علامات نضج يا علامات مضاد نضج ظاهر گردد . و انتها وقتى است كه در آن قتال ميان طبيعت و ماده اشتداد نمايد و حال غلبهء يكى بر ديگرى از آن هر دو در زمانهء مستقبل ظاهر گردد و اين وقت جنگ و جدال است ميان هر دو و مدت او در حميات ذى نوائب حاده در نوبت واحد است و اين شناخته نمىشود مگر به نوبتى كه ما بعد او است به اين نوع كه ما بعد خفيفتر از سابق بود و يا به دو نوبت و اين شناخته مىشود در نوبت سوم از آن هر دو اگر اين سومى سبكتر و سريع الزوال از آن هر دو نوبت باشد و بر دو نوبت زياده نمىشود و در اكثر زيرا كه مقتضاى امراض حاده همين است و طبيعت متحمل نمىشود و در مدافعت و مقاومت جلدى مىكند مگر در امراض مزمنه كه منتهاى آنها بعيد باشد پس گاهى در حميات مزمنه مشابه مىشود نوائب بسيار در خفت و شدت و غيره جميع احكام خود و اينجا نزد منتهى آثار نضج و ضد او تمام ظاهر مىشود .