محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
597
اكسير اعظم ( فارسى )
تا زردآب از آن سيلان كند . و اگر اين در عضوى ممكن نبود از جراحت زرداب بسيار آيد چون آن را از اسفل به سوى فوق فم جرح غمز كنند پس صواب آن است كه جراحت را از اسفل موضع عضو نزد نهايت غور بشكافند تا ريم و زرداب از آن موضع سائل شود . و اگر بشكاف تا حد موضع صحيح بگشايند بعد از آن علاج كنند صواب تر باشد و همچنين امر در علاج اورامى كه در آن ماده حاصل شود جارى مىگردد چون بشكافند و آنچه در آن از خون فاسد و ريم ورودى و غيره بود خارج كنند و پاك نمايند پس علاجش بمنزلهء علاج جراحات غائر بود و آن اين است كه از پنبهء كهنه خوب پر كنند تا آنكه موضعى خالى نگذارند اين در اول روز كنند بعده صبح به سوى آن نگاه كنند اگر پاك گردد روغن گل با پنبهء كهنه لازم گيرند . و اگر غير پاك بود روغن گاو كهنه و پنبهء كهنه لزوم نمايند و بدان چندان پر كنند كه در جميع تقعير او برسد كه اين تنقيه قرحه كند و آنچه در آن بود آن را بخورد و از آنچه در اين بدان انتفاع يابند اين است كه جراحت را بعد شكاف بشويند و آنچه اندر آن باشد بيرون آرند به سركه و شراب هر واحد ممزوج بماء العسل كه اين تجفيف و تنقيهء جراحت كند و او اين فعل بهر قرحهء كند كه در آن زرداب باشد و تنقيهء آن كند بعد از آن نظر كنند اگر قرحه از زرداب و چرك پاك شده باشد و از تب و سائر اعراضى كه تابع قروح بود سليم باشد يك روز لزوم پنبهء كهنه نمايند تا نشف كند و يك روز مرهم اسود معروف بباسليقون كه اين انبات لحم كند و فعل نيك كند و از آنچه گوشت را بروياند شقائق النعمان است چون بسوزند و جراحت بدان پر كنند و فراسيون را چون بكوبند و به عسل سرشته بر جراحت مثل مرهم لزوم نمايند گوشت برويد و بسطح جلد برابر گردد پس بايد كه ادويهء مدمل و خاتم استعمال نمايند و اين ادويه بايد كه خشك تر از ادويهء باشد كه بدان علاج قرحه در انبات لحم كنند و لهذا اكثر ادويهء مدمله قابض بود مثل مازو و شب و پوست انار و گاهى اين فعل ادويهء حاده كند چون از آن اندك استعمال كنند و از انجمه اين است كه بگيرند اشنان فارسى يك جزو و اشخار نيم جزو و زنگار ربع جزو و باريك سائيده بر قرحه صبح و شام اندكى از آن بپاشند و هر روز يك بار پاك كنند و بر آن اندك دوا نهند و يا بگيرند مرداسنگ و برگ سوسن و هليله و مازو هر واحد يك جزو پوست انار و عروق هر واحد نيم جزو همه را باريك ساخته بر قرحه بپاشند . ديگر صبر و عروق و گلنار و مازو هر واحد يك جزو باريك سائيده بر قرحه بپاشند و علاج جراحات مركبه در علاج قروح مسطور گردد . جرجانى گويد كه اگر جراحت شكاف راست و هموار بود و از گوشت آنجا نرفته باشد آن را زود خشك بندند و از طعامها و شيرينيها كه خون در بدن زياده كند پرهيز بايد كرد تا جراحت آماس نكند و در است شود و بجز بستن بعلاجى ديگر حاجت نيايد و تدبيرهاى ديگر كه به جهت بازداشتن درم بايد كرد آن است كه خرقه را به گلاب و سركه تر كنند و بر گرداگرد جراحت نهند و در اين باب هيچ دواى نافعتر از انار ميخوش كه به شراب قابض پخته باشند نيست آن را بگيرند و ضماد كنند آماس را بازدارد و اورامى كه از جراحت نبود آن را نيز سودمند بود و منفعت اين تدبيرها آن وقت ظاهر شود كه نظر كنند اگر فصد واجب گردد اول فصد كنند و خون به جانب مخالف كشند و اندك كم كنند . و اگر مسهل مناسب بود بدهند و همه جراحتهاى تازه را خشك بندند و در روز يا سه روز بسته دارند تا خون نكشايد . و اگر بگشايد باز ببندند يك روز يا دو روز ديگر بسته دارند تا محكم شود و صواب تر باشد . و اگر جراحت ناهموار باشد و بر غور او بند نيفتد باشد كه حاجت آيد كه آن را بشكافند پس علاج كنند . و اگر اين چنين جراحت كهنه باشد علاج آن علاج قرحه باشد و باشد كه جراحت عظيم بود و عضو مجروح را بريدن واجب گردد . و اگر جراحت غائر بود و سر او تنگ باشد از بسته شدن سر او احتياط كنند تا ريم در قعر او جمع نشود و اين چنان بود كه پارهء پنبهء كهنه به روغن گل يا به روغن زيت تر كنند و بر سر جراحت نهند و ادويهء رويانندهء گوشت و مراهم كه علاج بدان مىكنند بفتيله فرو نهند و هر روز فتيله كوچكتر از سابق نهند و پنبهء كهنه به روغن گاو تر كرده بر سر آن نهند اما اگر جراحت پر گوشت بود ادويه از اين جنس بايد كرد برگ صنوبر در سركهء ممزوج يا در شراب پخته و مازوى سبز و پوست انار و اقليمياى مغسول و بارتنگ خشك كرده و شادنج عدسى هر يك تنها يا آميخته جراحتهاى كوچك را گوشت بروياند و در است كند و بر بالاى اين ادويه و گرداگرد جراحت برگ حماض و برگ كاهو و برگ عوسج و برگ عليق بايد نهادن . و اگر جراحت بزرگ بود پنير تر سودمند بود و پنيرى كه از ماست گرفته باشند نافع بود . گيلانى گويد اعضائى كه قبول انجبار حقيقى كند غرض در علاج او حصول اتصال حقيقى است در اجزائى كه اتصال او تفرق نمايد و اين به چهار امر تمام شود : يكى جمع چيزى متفرق گردد پس اگر اين بدست سهيل نبود احتياج بدوختن شود يا قطع جلد زائد يا انبات لحم و مانند آن از آنچه در اجتماع اين اجزا از آن چاره نباشد . دوم حفظ اين مجتمع تا مدتى كه در آن انتصال تمام شود و اين به سكون و بستن بود چه حركت مفرق است و گاهى بستن ترك مىكنند در تدبير بعض جراحات غائره و به جهت آنكه بستن در ديا انصباب خون به موضعى كند كه ضرر را و بيشتر بود . و چون ماده به سوى آن بريزد و در اين هنگام جراحت را