محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
598
اكسير اعظم ( فارسى )
مكشوف گذارند و ليكن از نهادن پنبه و مانند آن بر آن چاره نباشد . سوم منع از وقوع شى غريب ميان هر دو جزو و آن غريب آب باشد يا روغن يا مو يا خون و مانند آن كه آنجا بود لهذا در علاج جميع جراحات قطع سيلان واجب است و اين قطع گاهى در ابتدا واجب گردد چون خون صاف يا مريض سخت ضعيف بود كه بر آن از سيلان خون خوف سقوط قوت باشد و گاهى از اول امر واجب نشود بلكه سائل گردانند به قدرى كه از آن از حدوث درم ايمن گردند اگر خوف حدوث آن باشد و قوت متحمل سيلان آنقدر باشد . چهارم حفظ طبيعت آن عضو بر اعتدال او و از آنچه در حفظ طبيعت آن عضو بدان احتياج افتد تنقيهء بدن است تا در آنجا فضول نشود كه به سوى موضع تفرق به سبب ضعف او مندفع گردد . و اما امر غذا پس در آن لا بد است از اعتبار چهار امر : يكى آنكه قليل التغذيه باشد مثل مزورات و دوم آنكه در آن قوت مقاومت براى مزاج حاصل بود و سوم آنكه ملين طبع باشد و چهارم آنكه كمترش يا بىترشى بود و در جراحات بايد كه از آب محافظت نمايند و همچنين از هواى سرد و كذا از روغن حار و بارد ليكن گاهى به روغن گرم كرده حاجت افتد بنا بر تسكين درد و تسئيل دوا و ترقيق آن تا بقعر جراحت رسد و در اين وقت بايد كه تسكين نمايند بتكميد از خرقهء گرم كرده يا به زيت نيم گرم و غير آن از روغنها و بر آن قيروطى به زيت انفاق يا به روغن آس و روغن گل به اندكى فرفيون نهند و يا بر آن علك البطم به اندك زيت پاشند اين است آنچه اطبا گفتهاند . و اما روغن مركب كه ما نسخه آن نوشتهايم و آن را به روغن ديودار مسمى ساختهايم آن روغنى است كه عديل او نيست در اصلاح جراحات هرچه دوا و مرهم كه در باب اصلاح جراحات تام المنفعت باشد منفعت اين روغن بسيار زيادهتر از آن بود به اين وجه كه آنچه دواى مذكور در هفته عمل كند اين روغن در يك شب آن عمل كند و بر خلقى كثير تجربهء آن كردهايم و دوائى قريب بنفع او نيست مگر مرهم جدوار كه نسخه آن نيز ما نوشتهايم . و مفردات ادويهء اين هر دو قريب يك ديگراند و بدان كه اگر طبيب را بصيرت در صناعت او باشد و بر اين هر دو دواى مذكور ظفر يابد محتاج پرهيز قرب آب از جراحت و ترك استحمام نشود . اما اولًا بهر آنكه اين هر دو موافقترين ادويهاى است كه در جراحات استعمال نمايند پس مىبايد كه بعد شكافتن جراحت نيز اينها را پر نمايند و مرهم موافقتر بود زيرا كه با آن آب حمام ضرر نكند و اين هر دو دوا در جراحت غير كهنه بى عديل است و اگرچه نفع آنها در كهنه نيز بسيار است مگر آنكه عضو مشرف بتاكل باشد كه در آن هنگام اين هر دو دوا استعمال نبايد كرد تا آنكه گوشت به مراهم حاده مثل مثل مرهم زنگار و مثل مرهم رسل زائل شود . و اما ثانياً بهر آنكه جراحات به اين هر دو دوا مندمل مىشود قبل از آنكه مريض بر ترك حمام صبر نكند بهر آنكه اين در دو سه روز ادمال جراحات مىكنند و سواى از اين روغن و مرهم مذكور چون بر جراحات استعمال كنند و آن تازه بود و زمانه بسيار بر آن نگذشته باشد اين هر دو جراحات را از تورم و از تغير رنگ او بازدارد و اما اگر در جراحت ورم حادث شود . ايضاً آن هر دو نافع بود اگر گرم كنند و بر آن استعمال نمايند و انفع از اين هر دو ادويهء مفردهء اينهاست چون جمع كنند و باريك سازند و جراحت را به نحوى گرم نمايند پس بر آن بپاشند و بربندند كه اين ورم را دور كند و رطوبات او را نشف نمايد . و اگر در آن آب يا رطوبتى ديگر داخل شده باشد نشف و تجفيف او كند و با وجود اين هر دو حاجت بدگير دوا نشود از من ياد دارند كه روغن ديودار و مرهم جدوار كه از تاليفات ماست از بهترين ادويهء مستعمله است براى التحام جراحات و ادمال و خم آنها و منع سيلان خون از آن و منع ريم تورم و ازالهء آن و غير ذلك در اين هر دو غنا از غير آنها است . انطاكى گويد كه جراحت اگر بسيط باشد خلو عضو از عوارض مثل اورام و انصباب مواد بود پس اگر تازه باشد در علاج او كفايت كند باز آوردن اطراف او بنوعى كه برابر ملتقى شود و آن را به دو يا سه رفاده بر بندند و برباط دو سر متوسط بندند . و اگر خالى از عوارض مذكوره تقادم كند بر تدبيرى كه مذكور شد خراشيدن جراحت افزايند تا تازه گردد و با التحام هر دو طرف آن جهد نمايند كه مقعر او نيز ملتحم گردد . و اگر التحام او بر بط ممكن نبود چنانچه در عرض واقع شود به سوزن بدوزند . و هرگاه تقعير او از التحام به سبب غور او ممتنع گردد از اسفل ببندند در آن آنچه معد التحام باشد مثل صبر و مرداسنگ و دمالاخوين و مر و انزروت و كندر بپاشند . و اگر جراحت مركب باشد علاج عوارض با وجود آن كنند پس نزلات و اورام را بمر و انواع صندل و آب كاسنى منع كنند و در زمانهء انتظار ادمال از تناول چيزى كه مؤلد خون بسيار باشد مثل گوشت و شيرين منع نمايند مگر با يبوست . و هرگاه سفيدى جراحت و مواد او غلبه كند مجروح مثل خربزه و شير بخورد و يا مائل به تيرگى شود پس مثل باقلا خورد . و اگر سرخى باشد مثل لحم بقر و يا سرخى رقيق شود مثل گوشت ميش بخورد و مثل اين موجب فضل طبيب شود حيله كنند در آنچه زرداب و ريم در آن پيدا كند به اين طور كه ربط او از اسفل محكم كنند و از نزد دهن او