محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

586

اكسير اعظم ( فارسى )

به قدر وقت و به قدر مزاج عليل بگيرند پاى ماكيان سواى خروس و بسوزند و خاكستر او بگيرند و باريك بسايند و بگيرند نمك اندرانى سوخته و باريك بسايند بعده بسفيدى بيضه و روغن بنفشه مربى سازند تا آن‌كه مثل مرهم گردد و صورت او صورت لخلخه و مرهم كافورى شود و تربيت او بحل كردن و تسقيهء او به روغن بنفشه كنند بعد از آن بگيرند برنج فارسى و به مرات بشويند و بگذارند تا آب او خشك شود بعده باريك كوفته بيخته سه درم از اين آرد و مثل او خاكستر پاى ماكيان و نمك كه از آن مرهم ساخته شده يك نيم درم بگيرند بعد از آن اسرب محكوك يك درم سفيداب ارزيز يك درم و نيم بگيرند و همه را در هاون جمع كرده روغن بنفشه بر آن اندازند و همواره بياميزند و حل كنند تا باريك گردد و مثل مسكه شود بعده بچشند اگر در آن شوريت باشد سفيدى بيضهء رقيق انداخته حل كنند حتى كه سطبر شود و شوريت او زائل گردد بعد از آن به طريق طلا بر جاى سوخته استعمال كنند و نبايد بست كه اين مرهم را در حرق نار به اعضاى لحمى تاثير نيك است و اما در اعضاى عضلى همين مرهم بعينه است و در اين لعاب اسپغول و شير خر و مغز ساق بقر زياده كنند و طلا نموده بربط خفيف بربندند . و اما مرهمى كه جالينوس در قاطاجانس در عام حرق نار استعمال كرده اين است كه قيروطى به روغن بنفشه سازند بعده بر آن اندك سفيداب و اندك مرداسنگ اندازند و بگيرند زردى سه بيضه يا چهار به آتش بريان كرده و بر آن اندازند و قدرى دماغ ماكيان و اندكى اسرنج انداخته در هاون بياميزند بعده اندك كندر بر آن پاشيده حل كنند و استعمال نمايند . و ايضاً اين مرهم ذكر كرده بگيرند اقليمياى فضه يك درم مرداسنگ نيم درم توتيا دو ثلث درم قرطاس مصرى سوخته يك درم بعده زفت را در زيت گداخته اين ادويه اندازند و حل كنند و استعمال نمايند . و ايضاً اين مرهم است قيروطى به روغن زيت بسازند پس در هاون كرده بگذارند تا نيم گرم بماند بعده بر آن مرداسنگ كوفته بيخته به قدر كفايت انداخته حل كنند و اندك اندك سركه بچكانند تا سبطر و باريك گردد و علامت خوبى او آن است كه سفيد شود و از آن زردى مرداسنگ زائل گردد بعد از آن در شيشه سطبر انداخته بالايش اندكى زيت اندازند و شيشه را بجنبانند تا مثل لخلخه گردد بعده سرد بالفعل كنند اگر تابستان باشد و گرم كنند اگر زمستان باشد و استعمال نمايند و اين مرهم از مراهم در حق نار بالغ النفع است و اثار حرق از بودنش به رنگ برص كمتر سالم مىماند سيما چون آتش عضو را خشك كند پس واجب است كه در همه مراهم مستعمله در عضو سوخته كه بر آن خوف سفيدى رنگ باشد اندك حناى سوخته و قليلى سرمه زياده كنند چه اين هر دو تغير رنگ مىسازند پس اگر سفيدى بعد صحت ظاهر شود سبيل ازالهء او نيست مگر به ادويهء كه علاج برص بدان كنند مثل شيطرج در سركه جوش داده كه اين را چون بر آن موضع طلا نمايند رنگ او را متغير گرداند و بر آن تغير تا زمانى دراز باقى ماند و بعض اوائل استعمال داغ بارد نزد تغير جلد تجويز كرده‌اند و صورت داغ بارد اين است كه بگيرند انبوبهء طويل آهن و بر موضع نهاده مص كنند حتى كه جلد بسوزد بعده به سركه بشويند و به مرهم خل علاج كنند كه اين به كند و رنگ را متغير گرداند . [ صاحب كامل ] صاحب كامل گويد كه هرگاه جائى در بدن بسوزد بايد كه فى الفور بر آن بيضه بشكنند و يا بمداد فارسى لطوخ سازند و يا به عدس جوش داده باريك سائيده و يا به گل ارمنى مع سركه ممزوج به آب ضماد كنند و يا بگيرند عدس و پوست جو و باريك سوده بسفيدى بيضه و روغن گل سرشته بر آن طلا نمايند و يا بگيرند اندك سفيداب و روغن گل و مرداسنگ و سفيدى بيضه و با قدرى سركه با هم بزنند و سرد كرده بر موضع طلا كنند و مرهم نوره چون بر موضع طلا نمايند بسيار نافع بود و اين صفت او است آهك سفيد سرد كرده گرفته بر آن آب اندازند و تا دو ساعت بگذارند بعده آب اندك اندك بريزند و آب ديگر اندازند و همچنين چهار مرتبه عمل نمايند و سنگ ريزها كه كه زير او بماند آن را دور كرده آن را بدارند تا آب صاف شود و آهك بته نشيند پس آن را خشك كرده به روغن گل خالص آميزند و با هم بزنند تا مثل مرهم گردد استعمال نمايند . [ ابو منصور ] ابو منصور گويد كه چون احتراق لاحق شود در اول امر بايد كه گلاب سرد كنند و در آن پارچه تر كرده بر موضع نهند . و هرگاه نيم‌گرم شود تبديل آن كنند پس هرگاه لهيب ساكن شود به چيزى كه آن را از تقرح نفع كند طلا نمايند و آن اين است كه بگيرند عدس مقشر و گل‌سرخ و بجوشانند تا مهرا شود بعده آن را به آرد جو و سفيدى بيضه و روغن گل يك جا كرده بسايند تا نرم شود طلا نمايند و بالايش پارچه به آب برف سرد كرده نهند . ديگر كه منع از تقرح كند برگ خطمى سبز به آب بپزند تا مهرا شود بعده از خيوط پاك كرده در هاون اندازند و با آن اندك سفيداب و آب گشنيز تر و روغن گل آميخته حل كنند تا هموار شود و مرهم گردد و بر پارچه طلا كرده بر آن نهند . و اگر احتراق عظيم كثير باشد و قوت صاحب او آن را موافقت كند فصد كنند و تلطيف تدبير او نمايند تا انصباب ماده به سوى آن زياده نگردد . و چون متقرح شود به مرهم سفيداب علاج كنند پس اگر امر قرحه غليظتر شود و تسكين نيابد به مرهم نوره معالجه نمايند و صفت او اين است كه آهك صاف سفيد كه آن را در صناعت