محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
587
اكسير اعظم ( فارسى )
استعمال مىكنند در پارچهء باريك بهبندند و در ظرفى كه آب باشد آن را بمالند تا آنكه آهك همه در آب آيد و ثقل آن را و در كنند و آن آب را بگذارند تا آنكه آهك بته نشيند و آب صاف گردد پس آب را بريزند و آهك را بگذارند تا اندك خشك گردد بعده به روغن مورد معمول به روغن گل خام با هم بزنند تا هموار گردد پس استعمال نمايند . و اگر درد شديد باشد اندك كافور در آن داخل كنند و از آنچه تسكين وجع كند سفيدى بيضه رقيق است چون به روغن گل آميخته پارچهء كتان الوده بر آن نهند . و اگر حاجت به تجفيف باشد علاج به اين دوا كنند بگيرند جو سوخته شش درم و خيوط سنگه غير كهنه سوخته و گلنار سوخته هر واحد دو درم و سائيده بپاشند بعد از آن كه به روغن گل چرب كنند كه اين در اين علت بى عديل است و يا استخوان ماكيان بسوزند و سائيده به روغن گل آميخته بر آن نهند و يا بگيرند عدس مقشر و رامك و عصفر و هليلهء زرد و سائيده بر آن سفيدى بيضه و روغن بنفشه انداخته حل كنند تا هموار گردد پس بر خرقهء كتان طلا كرده بر آن نهند . [ جرجانى ] جرجانى گويد ادويهء كه در ابتدا براى حفظ او از آبله كردن به كار برند سرد كنند و ناسوزاننده است چون سپيدهء تخم مرغ به روغن گل آميخته آن را به پر مرغ طلا نمايند و قيموليا و گل ارمنى كه سبك بود بسركهء ممزوج سائيده طلا كنند و برگ خطمى و آرد جو بحرير بيخته و شسته و برگ كاسنى كوفته با روغن گل بسايند و طلا كنند و برگ خطمى يا برگ خبازى مقدار يك رطل بغدادى پخته بسايند و رگها و ليفها از وى بيرون كنند پس ادويهء كه در قول مسيحى گذشت آميخته طلا كنند و اين طلا اورام گرم را نيز سودمند بود . اما ادويهء كه بعد آبله كردن و ريش گشتن به كار برند مرهم آهك است و نسخه آن سابق مسطور شد . [ ابن الياس ] ابن الياس گويد كه بگيرند سفيداب ارزيز و مرداسنگ مربى در گل سُرخ و باريك سوده بسركهء كهنه به سرشند و ضماد كنند و يا گل ارمنى افزوده بسفيدى بيضه با هم زده سر و بر موضع طلا نمايند . و اگر آبله بسيار شود و با آن درد و سوزش سخت باشد هر صبح سكنجبين ساده و گلاب هر واحد ده درم يا آب انارين بشحم افشرده مع شكر سفيد بنوشانند و تغذيه بمزورات حامضه مثل آب غوره و انار دانه و زرشك نمايند و فصد سر رو كنند و خون به قدر قوت و واجب برآرند و به مرهم سفيداب يا مرهم نوره طلا سازند . [ انطاكى ] انطاكى گويد كه قاعده در علاج اين مرض تبريد محل و تجفيف او است خاصهً آنچه حرق به آبله كردن كه آن تميز مائيت كند و آن را از عروق جذب نمايد نرسد پس در آن هنگام از شرط و امتصاص ماده بمجاجم چاره نباشد و همين به فصد در اينجا مراد اطبا است نه فصد اصلى و اين را بدانند كه در اين بسيار اطبا راه غلط كردهاند بعده اگر علامات حرارت غالب باشد تبريد از داخل واجب بود و الا ادويهء وضعيه كفايت باشد و آنچه حرق نار را مخصوص است از آن جمله مداد محلول به آب است و قريب او است خاكستر جو بزردهء بيضه . [ نفيس ] نفيس گفته كه اين منسوب بحارث بن كلده است و قوىتر از آن آرد برنج بسفيداب و خاكستر پاى ماكيآن است بهر آنكه اين قوى التجفيف است بلكه در شرح اسباب است كه استخوان قوىترين مجففات است و اين قوىترين آنها است و عام بجميع حرق انواع طينهاست خصوصاً طين قيموليا و مرهم سفيداب يا مرهم خل و مرهم نوره و كتيرا و نشاسته و لعاب اسپغول و كنوچه به گلاب و آب گشنيز . و بدانند كه من در اينجا تبريد مطلقاً مناسب نمىبينم به سبب احتمال آنكه حرارت بتكثيف محتبس شود پس فاسد گردد و ليكن اولا تسكين سوزش مىكنم بعده آنچه مفتح و مرخى مثل روغنها باشد استعمال مىنمايم . و اگر اتفاق دوائى افتد كه در آن تفتيح و اخراج حرارت مع تسكين الم باشد آن به غايت نافع بود و اين چنين دوا مرا ميسر نشد مگر اين دوا كه تأليف او كردم و عجيب مجرب آمد . صنعت آن آب حى العالم سه اوقيه روغن بنفشه و يك اوقيه و نيم موم خام نيم اوقيه روغن و آب را بپزند تا آب برود پس موم اندازند تا ممزوج گردد و سرد كرده بر آن يك درم كافور محلول در سفيدى دو بيضه اندازند و مخلوط كرده بردارند . [ نقل گيلانى از بولس ] گيلانى از بولس نقل كرده كه آنچه صالح است براى آنكه معالجهء اين بدان كنند گل قيموليا و گل بلاد فرنطس و هر گل سبك است چون لطوخ آن كنند به سركه كه ترشى او سخت نباشد يا به آب از آبله منع كند بيضهء خام همان ساعت بر موضع با پشم نرم بنهند و اين تبريد اندك نمايد و تجفيف به غير سوزش كند . [ خضر ] خضر گويد كه علاجش مبادرت بتر كردن در آب سرد و پاشيدن برف بر عضو و لطخ بروشنائى معمول از مازو و زاج و لطخ به آب گشنيز سبز يا سفيدى بيضهء و مسكهء تازه و شيرج و سفيداب و كافور است . و اگر سن احتمال كند فصد كنند و اولى حجامت بر ساقين است و بر آن خرقهء كتان سرد كرده ساعت بساعت نهند و به عدس مطبوخ و گل ارمنى به سركه يا به آب گشنيز ضماد سازند و اين تدبير ايشان تا يك هفته است و اغذيهء آنها مزورات به مثل عناب و آلوبالو و خرفه و شربت ايشان شربت آلو و شربت نيلوفر بايد پس اگر ورم اشتداد نمايد و بدن ممتلى باشد تنقيهء به طبيخ فواكه نمايند . و چون از هفتهء اول تجاوز كند نطول بجوشاندهء خطمى و گل بنفشه و نيلوفر و جو و لطخ او به مرهم ابيض كنند پس اگر قرحه و آبله بر مواضع افتد علاج به مرهم كافور و مرهم نوره يا مرهم شادنج يا مرهم معمول از خاكستر پاى ماكيان و خاكستر نمك اندرانى و آرد برنج و سفيداب ارزيز و سفيدى بيضه و روغن بنفشه كنند