محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

526

اكسير اعظم ( فارسى )

و سكنجبين و غراغر و معطسات و حمام باشد پس اگر اصلاح ظاهر شود و مو برويد فبها و الا اگر در دموى سرخى بسيار و يا در بلغمى سفيدى باقى ماند بر جلد شرط زنند تا مواد سائل شود اگر حال احتمال نمايد و الا لزوم محل بپارچهء گرم و اسقيل و غسل كنند بعد دلك بفرفيون يا خردل . و اگر در صفراوى زردى و در سوداوى كمودت باقى ماند و اين هر دو يبس و قحولت است آن محل را بشحوم خصوصاً شحم خرس و شير بمالند و از مجربات در هر دو مرض مطلقاً طلاى صمغ سداب و گوگرد و زيت خصوصاً چون عقارب در آن پخته باشند و خاكستر صدف و سير است و در هندى طلاى او بخاكستر ليف نارجيل و سركهء او و دارفلفل و در چين بكركم و زردى بيضه و در مغرب بشرب لوغاذيا و طلا بخاكستر اظلاف و فرفيون و در روم قى بشبت و عسل و ترب و مالش بچربى بط و آب خرزهره و عسل و واجب است بعد آن تعاهد غسل جلد بخطمى و مغز خربزه و ترمس بعد از آن مالش روغن بنفشه و روغن گل چند روز گويند كه يبروج را در اين هر دو مرض فعل عجيب است . و گويند كه در سوداوى فقط و گاهى حاجت داعى گردد بنطولات وقت غلظ ماده پس بهترين آنها در آن هنگام آن است كه در اكليل الملك و بابونه و مويز كوهى و به ورق سازند و بعد آن به روغن زنبق كه در آن لادن پخته باشند طلا كنند . و چون رداءت ماده معلوم شود چسپانيدن زلو مناسب مىبينم زيرا كه در آن نفع ظاهر است و گاهى نائب از شرط مىشود پس بعد تنقيه و شرط ملازمت محل بدلك منبتات شعر نمايند و بهترين آنها مغز جوز به روغن نفط يا زيت است و مثل او است خاكسترهاى پوست سخت جوز سُم خر وحشى و جلد خارپشت و قيصوم و سم بُز و پياز و آب تُرب و روغن آن و اما برگ حنظل را با وجود نفع او بدلك نفع بشرب مدبر او بطورى كه در مفردات گذشت نيز هست و كذا زراوند طويل و زنجبيل و درونج و نوشيدن عذبه تا چهل روز بر ناشتا آن را ببرد چون عذبه را ببرگ خرزهره و زرنيخ زرد و مويزج و سير در زيت و عسل بطبخ قوام كرده باشند در اين هر دو مرض و در همه آنچه مو را بريزاند طلاى مجرب است و گاهى به آنها چون ماده اشتداد نمايد فصل بارد بود خردل و نطرون اضافه كرده مىشود پس اگر خوف قرح كردن آن باشد محل را بطلق چرب كنند و اما طلاى مگس و سر موش و مورد و لادن و بيد انجير نيز بالغ النفع است و اگرچه به غير سوختن به كار برند و كذا ابهل و قطران و پيه روباه يا خرس و عصارهء آزاد درخت چون بصبر و مرتك آميزند و بدان پنج مرتبه در پانزده روز طلا كنند آن را صحت بخشد و كذا نوشادر و زلو و ميعه و زفت است . و بدانند كه اين ادويه استعمال كرده شود مفرد و مركب مع بعض آن به شرط آن‌كه نظرور ماده و فصل كرده شود پس از ادويهء لذاعه در سرما و نزد تكثف ماده زياده كنند و بالعكس . ايضاً در نزهت مىنويسد كه فصد در دموى كنند و حجامت محل و شرط او در باقى اقسام اگر دشوار باشد بعده تنقيه و اطليه و بهترين طلا در دموى اين است كه مورد را در سپستان بپزند تا آن‌كه غليظ گردد پس طلا كنند و كذا حى العالم مع حنا بعد شرط و برگ انجير مع قطران و در بلغمى عنصل و پياز و انگزد و فلفل و پشك موش به سركه و عسل و در صفراوى مسكه و حنا و آرد جو طلاءً و عذبه شرباً و در سوداوى بندق سوخته و سير و حب الغار و روغن نفط طلاءً و ترب مطلقاً و تخم آن و كذا نيل هندى و برگ حنظل طلاءً . [ نقل گيلانى از ميامر جالينوس ] گيلانى از ميامر جالينوس نقل كرده كه معالجهء بلغمى بتنقيهء بدن اولًا فاولًا به اين مسهلات بعد نضج ماده كرده مىشود اول بگيرند ايارج فيقرا يك مثقال شحم حنظل نيم دانگ كوفته بيخته به آب كرفس سرشته حبها سازند و گاهى زياده و كم مىكنند به حسب وقت دوم تربد سفيد ده درم ايارج فيقرا ده درم شحن حنظل سه و ثلث درم شربتى از دو درم تا سه و ثلث سوم حب قوقايا چهارم حب صبر . و اگر فصل گرما باشد امر بقى كنند و اخراج بلغم نمايند به اين مقى بگيرند شبت و حنظل و سرمق و تخم ترب كوفته و جوشانيده صاف نموده قدح بزرگ از آن بگيرند و ده درم عسل و چهار دانگ جوز القى سوده و اندكى كنكرزد بر آن انداخته بر امتلا بنوشند پس قى كنند و بعده غرغره بغراغر مذكوره در باب امراض بارد بلغمى و فالج كنند و يا بيخ كبر در آب بجوشانند و صاف كرده ايارج در آن حل كرده غرغره كنند و يا خردل بسايند و در سكنجبين آميخته بدان غرغره نمايند و تبديل مزاج بماء الاصول و گلقند عسلى كنند خصوصاً چون فصل سرما باشد بعد از آن مالش موضع بخرقهء درشت يا به عنصل يا بسير كنند بعد و ثافسيا و خردل يا بسير سوده طلا نمايند بعد شرط اگر مرض قوى باشد و اين طلا نافع است فرفيون عاقرقرحا بزهرهء بقر سرشته طلا كنند و غذاى ايشان شورا بشبت و نخود كوفته و طباهجات و مطنجنات بمرى و خردل و گوشت گنجشك و قنابر و مانند آن آنچه مسخن باشد بسازند و از حموضات و شير و آنچه از آن مرتب كنند و جميع نبيذها و امتلاى طعام و اكل لحوم و حبوب و هر طعام كه قليل از آن غذاى كثير دهد و نفخ آرد و از رياضت بسيار قوى و از