محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

527

اكسير اعظم ( فارسى )

تعرق بسيار در حمام اجتناب بايد كرد . و اگر در موضع مرض از كثرت اطليه قروح پيدا شود به مرهم مرطب از روغن و موم و آب برگ بلوط و آب برگ سوسن و زردهء بيضه طلا سازند علت نفع و اين مرضى است كه در جلد حادث شود شبيه بداء الثعلب در شكل او و مشابه برص در رنگ آن دور بقعه بقعهء سر متصل يا متفرق بود و گاهى بقعهء از آن سرخ مثل اثر قرحه و ديگر سفيد مثل بهق باشد فرق ميان اين و داء الثعلب آن است كه هرگاه داء الثعلب را لمس نمايند آن را چنان دريابند و خيال كنند كه گويا از جلد پست است و موضع اين علت را چون لمس نمايند دريابند كه گويا آن از جلد بلند شده و فرق ديگر آن است كه داء الثعلب فرك را قبول نكند و زير فرك سرخ نگردد الا به قدرى كه انسان را استطاعت تأمل او باشد . و چون نفع را انسان بمالد سرخى او اشتداد كند و ساعتى بر آن حال باقى ماند و سبب تولد اين علت يكى تنگى مسام است و دوم بخارات حريفهء حاده پس هرگاه بخارات حادهء حريفه كثرت نمايد و مسام از اخراج آن تنگ باشد اولًا مو به سبب تنگى مسام بريزد پس جلد به سبب تنگى مسام از اخراج بخارات منتفخ گردد چنانچه در جلد از غلظ بخار و حدت خون مرض شرا حادث مىشود و اين علت را امراضى است كه بدان شهرى مخصوص باشد و در حبش به علت بلديه معروف است چنانچه عرق مدنى در مدينه حادث شود و قوباى سياه به مصيصه و دماميل به شهرزور و جرب به طبرستان و مانند آن . علاج : بسط جلد و تليين او و استعمال آبزن و آب نيم‌گرم و مالش به روغن‌هاى نيم‌گرم و تنقيه به اين حب كنند ايارج فيقرا دو دانگ تربد نيم درم خربق سياه يك طسوج ماهيزهرج نيم دانگ نمك سرخ يك دانگ سقمونياى مشوى در سيب به اندك برگ ترنج يك دانگ همه را سحق كرده حبها سازند بعد پرهيز آن را بخورند و در زمانى كه قواعد تنقيه آن را مساعد باشد دو شربت يا سه شربت از آن به عمل آرند و ديدم كه اين مرض به شرط و غسل به سركه زائل شد و از چيزى كه بدان طلا نمايند هرگاه قانونى از قوانين استعمال تنقيه به فصد و مسهل مانع باشد اين طلاست خاكستر قيصوم و خاكستر پوست بندق و لادن همه را سائيده به موم روغن مرتب از روغن خيرى يا مانند آن آميزند و اين علت عسر البرء نيست بلكه به سرعت زائل شود و بهترين علاجش آن است كه از استعمال آبهاى نيم‌گرم ذكر كرديم بهر آن‌كه تفتيح مسام علاج اوست انتثار شعر و اين عبارت است از ريختن موى ريش و سر و ابرو و سقوط شعر يا به سبب كمى غذا و قلت بخارات جيد منبت شعر باشد مثل آن‌كه ناقهين از امراض و ارباب دق و سل را عارض مىشود و يا به سبب تخلخل جلد و اتساع مسام حتى كه بخار محدث شعر چون خارج شود متفرق گردد و براى احداث شعر مجتمع نشود و يا به سبب تنگى مسام از جهت يبوست و كثافت جلد مثل جلد پيران پس مادهء مو در آن نافذ نگردد و يا از جهت رطوبت غليظ و بلغم مسدد حتى كه مسام فاسد گردد و ميان بخار خارج و داخل انقطاع رو دهد و بعضى با بعض ديگر متصل نشود و آن از تولد شعر منع كند و يا به سبب حصول مواد خبيثه زير جلد حتى كه از آن بخار دخانى فاسد گردد مثل آن‌كه در داء الثعلب و داء الحيه مىباشد و يا به سبب استيلاى رطوبت بر جلد چنانچه در استسقا و غير آن . و صاحب كامل گويد كه گاهى سقوط شعر عقب امراض حاده به سبب حرارت شديد و رداءت بخارات حادث شود و گاهى به سبب سعفه يا قروح يا جذام مىباشد . طريق تشخيص اسباب مذكوره : اگر آثار داء الثعلب و داء الحيه يا سعفه يا قرحه يا جذام ظاهر بود سبب انتثار شعر همان مرض باشد و الا نظر كنند اگر صاحب او لاغر بود و خشكى جلد و تقدم اسباب محلله و مقاسات امراض و قلت غذا دريافت گردد سببش قلت غذاى شعر باشد . و اگر نرمى جلد و باريكى مو و سرعت انتشار آن بود سببش تخلخل مسام باشد . و اگر خشكى مزاج و كثافت جلد و جعودت و غلظت و شدت سياهى مو بود سببش تنگى مسام از يبوست باشد . و اگر مو باريك گردد و آثار خشكى هيچ نباشد سببش تنگى مسام از رطوبت غليظ بلغمى باشد . و اگر آثار غلبهء رطوبت بر بدن مدرك گردد سببش استيلاى رطوبت بر جلد باشد . علاج : اگر به سبب قلت غذا باشد غذاى جيد بخورند و خواب كنند و حمام نمايند و سر را بخطمى و برگ حنا و تخم مرو بشويند و روغن بنفشه و روغن نيلوفر بمالند . و اگر به سبب اتساع مسام باشد كه هليلهء كابلى و مازو و اقاقيا و مانند آن از ادويه قابضه در آب جوشانيده نطول نمايند و روغن‌هاى قابض بمالند و روغن آمله ماليدن نيز فائده مىكند و كذا روغن آس مع پرسياوشان و قوىتر از اين آن است كه سه درم لادن و نيم اوقيه