محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
520
اكسير اعظم ( فارسى )
اقوال مهره : [ مسيحى ] مسيحى مىنويسد كه در داء الثعلب و داء الحيه سزاوار است كه اول تنقيهء بدن به اسهال خلط غالب كنند پس اگر بلغم غالب باشد به ايارج روفس يا به اين حب اسهال آورند تربد سفيد ده درم ايارج فيقرا ده درم شحن حنظل سه درم و ثلث حب ساخته دو درم تا سه درم بخورانند و سه شربت يا چهار در يك ماه از اين بدهند و جمله تدبير او به چيزى كه تلطيف بلغم و تقطيع و تقليل او نمايد مائل سازند . و اگر صفرا غالب بود اين حب بخورانند هليلهء زرد و ثلث درم گل سرخ نيم درم صبر يك درم سقمونيا ربع درم حب سازند و اين يك شربت است و مداومت استعمال او كند و همچنين تدبير به چيزى مضاد صفرا مائل گردانند تا آنكه حال بدن اعتدال يابد . و اگر سودا غالب باشد ايارج روفس بدهند و در آن خربق سياه يا حجر ارمنى افزايند و يا طبيخ افتيمون كه در آن بسفائج و هليلهء كاملى و اسطوخودوس پخته باشند بنوشانند و سائر تدابير به چيزى كه مقلل سودا باشد مائل نمايند پس هرگاه تنقيهء سر و بدن هر دو گردد در طلاى موضع به ادويهء كه موى بروياند آغاز كنند . و اگر در سر هنوز چيزى از فضول باقى باشد تنقيه بغرغره و مضوغ نمايند چنانچه غرغره از ايارج فيقرا و پوست بيخ كبر و مويزج مخلوط به سكنجبين عنصلى كند يا به سركه كه در آن پودينه و زوفاى خشك و راسن و حاشا پخته باشند بعد از آن طلا استعمال كنند و از ادويهء مفرده كه بسيار گرم كند مثل فرفيون است و كمتر از آن ثافسيا و آن عصارهء سداب كوهى است و كمتر از آن خردل و حب الرشاد و كمتر از اينها كبريت و كف به ورق و خربق سياه و خربق سفيد و نطرون و تخم جرجير و روغن غار و كف دريا خاصهء محرق كه الطف مىشود و زفت رطب و قطران و پشك موش و پيه خرس و پيه بط و پيه جوارح و جميع شحوم لطيفه كه در بيخ موغوص كنند و بادام مع پوست سوخته و كندر سوده محلول به سركه در آفتاب ايام كثير و شيح سوخته و ايرسا سوخته و زرنيخ سرخ و اشنان سبز و سداب خشك و زراوند و پياز عنصل و پياز تيز و سير است و از اين ادويه به حسب حاجت استعمال نمايند ( زيرا كه بعض اين ادويه اسخن و الطف و بعض آن تيزتر و بعض آن نرمتر است ) و علاج داء الثعلب مزمن صعب را به ادويهء قويه و قريب العهد را بضعيفه كنند . و هرگاه اراده نمايند كه قوت ادويهء حاده ساكن شود قيروطى مرتب از موم و روغن شيرين بدان مخلوط سازند . و هرگاه اراده كنند كه ضعيف قوى گردد روغن غار يا روغن ناردين با وى آميزند و علاج عام براى اين مرض آن است كه موضع را بخرقهء خشن بمالند تا آنكه سرخ گردد بعده به دواى حاد مالش نمايند تا آنكه از آن سوزش و لهيب محسوس گردد بعد از آن يك روز ترك نمايند و روز ديگر اعاده تدبير كنند پس اگر آبله كند پيه بط يا چربى ماكيان بمالند و اين را به ادويهء حاده چند روز بگذارند پس هرگاه روئيدن مو ابتدا كند چند مرتبه بتراشند و هر روز بپارچه بمالند و روغن كه در آن قيصوم و پرسياؤشان و بابونه يك يك اوقيه گرفته در آب بپزند تا مُهرا گردد پس آب صاف كرده از آن يك رطل به روغن بان يك رطل بريزند و به آهستگى بپزند حتى كه آب بسوزد بردارند و استعمال كنند پس اگر داء الثعلب حادث از خلط صفراوى باشد مالش موضع به كف دريا يا بپارچه درشت كنند تا سرخ گردد بعده پشك موش سوده به عسل سرشته طلا كنند و يا برگ نى سوخته مع بادام تلخ با پوست سوخته به سركه سرشته طلا نمايند و يا نطرون و كف دريا به سركه آميخته طلا سازند . و هرگاه حادث از خلط سوداوى بود اول موى موضع حلق نمايند پس شرط زنند و از پياز تيز دلك نمايند بعده ثافسيا به روغن ناردين طلا كنند و يا عاقرقرحا با تخم جرجير بياميزند و به زيت مطبوخ چندان كه نصف او بسوزد سرشته طلا نمايند و يا بگيرند قيصوم سوخته و پوست بيخ سوسن و بادام تلخ سوخته و بورهء ارمنى هر واحد علىحده سوده همه را به روغن غار سرشته طلا كنند . و هرگاه حادث از بلغم بود اولًا موضع را بعنصل يا ثوم بمالند بعده بفرفيون و ثافسيا و خردل بقطران يا روغن غار سرشته طلا نمايند و يا بگيرند ثافسيا فرفيون حب الغار هر واحد سه اوقيه گوگرد يك اوقيه خربق سفيد يك نيم اوقيه موم و روغن غار و زيت كهنه به قدر حاجت . صفت طلائيكه در داء الثعلب موى را به قوت بروياند كف دريا ده درم بورهء ارمنى خردل گوگرد ثافسيا فرفيون هر واحد دو درم مويزج و ذراريح هر واحد يك درم به زيت كهنه طلا نمايند بعد مالش بپياز . و هرگاه آبله افتد چند روز ترك نمايند و بچربى بط و به مرهم سفيداب علاج كنند تا آنكه تسكين يابد بعده اعادهء آن كنند اگر احتياج آن شود . [ شيخ الرئيس ] شيخ الرئيس مىفرمايد شك نيست كه صواب تدبير در اين اولًا استفراغ خلط فاعل است و ادخال اغذيهء بسيار حسن الكيموس در بدن از آنچه معلوم است و شراب معتدل ممزوج مائل به شيرينى اندك مع رقت و صفا كه اين غذا زياده مىدهد و حمام آن را نافع بود قبل هر دلك و بعد آن و اولًا ابتدا به استفراغ بدن از خلط فاعل به ادويهء مخرج او كنند و يا به فصد اگر ماده آن را واجب كند بعد از آن بتنقيهء سر از آن خلط بدان چه معلوم است از سعوطات و نشوقات و غرغر مذكور در باب تنقيهء سر به حسب فضول بعده توجه بر جلد نمايند و تنقيهء آن كنند از چيزى كه در آن قرار گرفته به اخراج او از آن و تحليل او و در اين تعجيل نمايند تا جلد كيفيت راسخهء رديه اكتساب نكند و شك نيست كه در ادويه مستفرغه از موضع براى مادهء خبيثه لازم است كه مقطع ملطف محلل باشد چندان كه تحليل او به حد تجفيف نرسند به سبب شدت تسخين كه جلد را افادهء تجفيف كند و در آخر سبب سقوط شعر گردد و اگرچه فى الحال داء الثعلب را ببرد به اخراج ماده پس اگر حار قوى باشد مثل ثافسيا و آن اصل است دريايى كه از آن چاره نيست به ادهان معتدله كه بر آن غالب باشند و به آبهائى كه در آن رقيق كرده شود حرارت او را بشكنند و بهترين آن نوست و آنكه بر آن سه سال گذشته باشد ضعيف است . و حق قوى آن است كه مقدار او كم كنند و مزاج او بشكنند و چون بدان طلا نمايند به زودى رو دارند و حق ضعيف آن است كه به ضد اين عمل كند . و واجب است كه در اين ادويهء مستعمله لطيف باشند و الا قوت آنها در غور جلد نفوذ نخواهد كرد و لازم است كه در اين ادويه