محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

521

اكسير اعظم ( فارسى )

تقويت و منع باشد تا سر مادهء خبيثه قبول نكند و واجب نيست كه همراه آن تقويت قبض بسيار باشد كه ماده از ورود به سوى موضع بعده از نفوذ در مسام و منع نمايد بايد كه در آن قوت جذب براى خون نيك و بخار علك او از بدن باشد بعد تحليل او براى فاسد كه در جلدست تا كه جامع تحليل براى فاسد جذب براى جيد بعيد باشد و اين بعد تنقيه بايد . و هرگاه استعمال اين ادويه كنند واجب است كه رعايت تاثير آنها نمايند و ابتدا بدان بعضيف كردن آن به امتزاج چيزى و تقليل مقدار آن كنند و در اثر آن نگاه كنند پس اگر مريض متحمل و اثر سليم باشد در قوت و مقدار او افزايند . و اگر متحمل نباشد و اثر عظيم گردد قوت او را به تقليل مقدار او يا به امتزاج چيزى كه آن را اصلاح دهد و ضعيف كند كم نمايند و جهد كنند تا بتقريح و توريم نه انجامد و خصوصاً در ابدان كه مزاج يا سن يا جنس آنها لين باشد چون مرطوبين و ضعفا و اطفال و مشايخ و زنان و ارباب صنعت مرطب مضعف . و اگر بثوريم و تقريح انجامد تدارك آن بشحوم نمايند و بر آن مثل پيه بط و ماكيان و مثل قيروطى نرم طلا كنند پس هرگاه تسكين نمايد اعادهء دوا به مقدارى كنند كه متحمل آن باشد . و اگر اثر عظيم گردد در استعمال فقره كنند همواره همچنين به عمل آرند تا آن‌كه مادهء فاسد تحليل شود مادهء جيد منجذب گردد و علامت تاثير دوا در آن آن است كه جلد سرخ گردد بدلك ملائم‌تر و كمتر عدد از دلكى كه بدان قبل استعمال دوا سرخ مىشد پس اگر حال متغير نشود بدانند كه آن محتاج به دواى قوى است . و اگر آن بمالش پارچه سرخ نگردد از آن شديدتر باشد حتى كه خوف فاسد شدن بود بعده آن را به مثل پياز بمالند پس اگر سرخ نشود از شرط موضع چاره نباشد و به مثل سير طلا كنند و آنچه احتياج بدان در تنقيهء جلد از مادهء داء الثعلب روى افتد چسپانيدن زلو و محاجم و خلانيدن سوزن بسيار است . و ايضاً آبله انداختن به ادويهء حادهء كه عن‌قريب ذكر يابد و آنچه آبله افتد آن را بشكافند و جدا كنند تا مو از آن برآيد و از چيزى كه اعانت مىكند در تحليل ماده پوشيدن كلاه است كه در آن پشم بود دائم شب و روز كه آن تحليل نمايد و عرق آرد و بايد كه در هر دو سه روز باستره مو بتراشند . و هرگاه مو برويد حلق آن كنند و واجب است كه قبل استعمال اطليه موى سر بتراشند و دلك نمايند چنانچه گفتيم بخرقه خشن يا به مثل پياز و پوست ترب تا آن‌كه سرخ گردد و قابل براى قوت دوا گردد و مسام بگشايد و گاهى حمام نائب دلك شود . و اگر حلق نكنند دوا را رقيق سازند تا در بيخ مو برسد . و اما استفراغات پس صفراوى را به طبيخ هليله مقوى از خربق و افتيمون مستفرغ سازند و بحب قوقايا و ايارج فيقرا . و ايضاً ايارج شحم حنظل نيكو است خصوصاً در بلغمى . و اگر در آنجا سودا باشد بدان قدرى خربق سياه آميزند . و اگر آنجا صفرا باشد سقمونيا بدان مخلوط كنند و ايارج روفس و لوغاذيا جيداند خصوصاً براى سوداوى و بسيار باشد كه به استفراغ تنها صحت يابد و اقسام اين استفراغات سابق معلوم شده . و اگر ارادهء خفيف‌تر از آن باشد ايارج مركب بشحم حنظل در ماه سه يا چهار شربت آن بخورانند . و اگر يك استفراغ فائده نكند بعد راحت دادن ميان آن تكرار آن نمايند . و هرگاه جلد سر سرخ و عروق او سرخ و ممتلى باشد فصد كنند و بعد فصد كلى اگر رأى واجب كند فصد رگهاى سر و رگهاى پيشانى و صدغين گشايند . و اگر رأى آن نباشد چيزى از آن به عمل نيارند و اما غراغر و سعوطات و مانند آن در باب معالجات سر معلوم شده . و اما ادويهء موضعيه قوىترين آنها فرفيون است كه بر آن زياده از سه سال نگذشته باشد تدبرى آن به حسب تدبيرى كه در قاعدهء اطليه گفتيم بايد كرد و بعد او ثافسياست و اين بسيار عجيب و بالغ النفع است بعده حرف و خردل و رماد ذراريح بزفت رطب سرشته و يا مويزج برغن غار سرشته و به شير يتوع آبله افكنند و بشكافند تا آنچه تحت او باشد سائل شود . و چون پوست بيفتد مو از زير او برآيد و كبه يكج بر عضو اندك مدت نهند و در داء الثعلب قوى به سوى آن احتياج مىشود و بعد از اينها گوگرد و هر دو خربق و تخم جرجير و كف به ورق و هر دو قسم زبد البحر و پوست نى و بيخ او سوخته و پشك موش و پشك گوسفند سوخته و مر و دارفلفل و خردل و بندق سوخته و برگ انجير و كندش و عروق ماميران و قطران است و گاهى در اين زهرهء نرگاؤ افتد بعد از آن مثل بادام تلخ با پوست سوخته و مثل كندر چند روز در سركهء فائق سوده و خرنوب نبطى از ادويهء اين مرض است و افضل روغن‌هاى مستعمله در اين روغن غار و روغن بيد انجير است . و افضل ادويهء شميه قطران پس زفت است و افضل شحوم پيه خرس و خصوصاً آنچه كهنه باشد . لطوخ جيد بخردل و قطران لطوخ كنند . لطوخ قوى فرفيون ثافسيا روغن غار هر واحد دو مثقال گوگرد زنده و خربق سياه يا سياه هر كدام كه باشد هر واحد يك مثقال قيروطى به موم قدر كفايت بسازند . و ايضاً به ورق افريقى دو جزو نوشادر يك جزو هر دو سوخته در سركهء كهنه سوده طلاى رقيق كنند بعد دلك و بعد سه ساعت اعاده نمايند و نشف كرده باشند و سه روز بر اين دوام نمايند پس اگر آبله كند تدارك آن بدان چه معلوم شده بايد كرد . و ايضاً ذراريح و خردل در روغن بپزند حتى كه با مثل غاليه گردد پس بدان بر موضع آبله افكنند براى مرض قوى و كسر قوت اما به امتزاج براى مرض ضعيف كنند و از چيزى كه از اين خفيف‌تر و آن عجيب نافع است اين است كه بگيرند سركه كهنه و مثل آن روغن گل خالص دور شيشه كرده بجنبانند بعده موضع را بخرقه درشت بمالند و بدان طلا كنند . و ايضاً ماليدن بغاليه كه در آن اندك ثافسيا باشد . و بدانند كه صبيان را پرهيز كفايت كند و طفل قريب بلوغ احتمال نيم درم حب قوقايا نمايد و كم از ده ساله دو دانگ . [ صاحب كامل ] صاحب كامل گويد بايد كه نظر بداء الثعلب كنند پس اگر حدوث او از خون باشد فصد سر رو گيرند و خون به قدر حاجت برآرند . و اگر از بلغم باشد تنقيهء بدن بحب ايارج و حب قوقايا و حب صبر و ادويهء مركب از تربد و شحم حنظل و صبر و غاريقون و نمك نفطى و مانند آن كنند . و اگر فصل سرما باشد لوغاذيا و ايارج جالينوس