محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

497

اكسير اعظم ( فارسى )

بعده بگشايند و موضع را بسوزن بزنند و خون صاف كرده بر آن نمك پاشند و اعادهء دوا پنج‌روز ديگر كنند و به مرات اين عمل نمايند كه دم ميت و وشم را بربايد يا بگيرند به ورق و كتيرا مساوى و از آن اقراص ساخته به سركه طلا كنند و بصابون بشويند يا بكدو خشك باريك سوده به اندك زعفران طلا كنند كه اين جيده بالغ النفع است . و ايضاً بگيرند طين قريطى و مغز پنبه دانه و به آب صابون آميخته طلا كنند كه كلف و نمش و بثور را پاك كند و همچنين دردى زيت سوخته و آرد كرسنه و آرد ترمس مساوى طلا كنند . و از ادويهء خفيفه كه برش و نمش و جميع آثار را نفع كند لعاب بهدانه مع زعفران است و مغز تخم كدو به طبيخ حلبه و از ادويهء كه كلف را بربايد تخم ترب و خردل است چون هر دو را به انجير در سركه تر كرده به سرشند دوا معمول از خردل و زرنيخ هرگاه به مقدارى استعمال نمايند كه اندك پوست جدا كند و قرحه نكند . و ايضاً اين دوا آن را ببرد بگيرند قسط مع دارچينى و هر دو را در آب زردج به سرشند و طلا كنند و يا بگيرند خاك معدن سيماب باقى همان اجزاست كه در قول ابو سهل گذشت . و ايضاً در زردج مقل و تخم جرجير به سرشند . و ايضاً مقل به سركه اين ادويه استعمال كنند . و هرگاه سوزش كند دور كنند و اعاده نمايند . و ايضاً پياز زعفران و پياز نرگس سود دارد . و ايضاً بگيرند تخم جرجير و نشاسته و مرداسنگ سفيد كرده هر واحد يك جزو فلفل زعفران سرگين سوسمار آرد باقلا آرد جو آرد حلبه هر واحد دو جزو روغن بادام شيرين و روغن نارجيل به مقدارى كه ادويه بدان جمع شود . و ايضاً و دياخليون به اين صفت يك اوقيه مرداسنگ در دو اوقيه زيت كهنه بپزند تا آن‌كه در آن حل شود بعده لعاب حلبه و لعاب خردل مساوى يك اوقيه و مقل و مر هر واحد پنج درم هر دو را سائيده پس لعابات بر آن انداخته خوب بسايند بعد از آن با زيت جمع كنند و از آن دياخيليون سازند . قرص جيد ماذريون چهار درم خردل سفيد ده درم اشق مقل هر يك دو درم به آب جمع كرده قرص سازند . دواى ساهر كه نيكو است بگيرند سنگسبويه يك درم به ورق يك درم تخم ترب و استخوان كهنه و حب البان و سنگ فلفل و ترمس و تخم خربزه و قسط و بادام تلخ و از آن اقراص ساخته استمال نمايند . دواى جيد به غايت نافع كه كمتر نظير او يافته شود سيماب دو درم در دو درم مغز بادام تلخ سوده بسحق كثير قتل كنند تا آن‌كه اثر سيماب به نظر نيايد و بادام سوده سياه گردد بعد از آن هم چند همه مغز تخم خربزه باريك سوده بر آن اندازند و يك هفته هر شب طلا كنند و صبح بشويند . و ايضاً سداب كوهى و زوفا هر واحد يك جزو گل رخام سبز سه جز كندر يك جزو به ورق دو جزو صمغ بطم و نيم جزو موم هفت جزو موم و صمغ را به روغن گل بگدازند و به ورق و گل رخام را به آب گرم حل كنند و همه را جمع كرده اندك عسل آميزند و بخدر از تقريح استعمال كنند . و گفته‌اند كه از چيزهائى كه كلف را بربايد فصد رگ بينى است الا آن‌كه روى را در سرخى مثل روى سعفى مىگرداند . [ ابو الحسن طبرى ] ابو الحسن طبرى گويد كه در علاج كلف بر طبيب واجب است كه استقصاى نظر در مزاج صاحب كلف نمايد و معالجهء او بمعالجات باطنى كند پس اگر مزاج او مزاج سوداوى باشد صرف عنايت اولًا باصلاح مزاج او به استفراغ اخلاط سوداوى كنند بعده معالجه كلف نمايند . و اگر مزاج مريض رطب باشد اهتمام اولًا به تنقيهء بدن او از رطوبات كنند تا متعفن نگردد بعده به علاج كلف مشغول شوند و بهر حال علاج كلف نكنند الا بعد تنقيهء بدن و پرهيز مريض و اقتصار بر لطيف‌ترين اغذيه بعد از آن به اين طلاها كه ذكر آن ميك و نيم طلا نمايند و آن سه قسم است : يكى آن‌كه در اول آن استعمال كنند نه در آخر آن . دوم آن‌كه در وسط معالجه استعمال نمايند و استعمال او در ابتداى آن جائز نبود . سوم آن‌كه در آخر آن استعمال كنند و استعمال او جائز نبود مگر در آخر . و اما آنچه در ابتدا استعمال نمايند اين طلا كنند و بدان كه با دل ابتداى حدوث كلف اراده ميك و نيم و بوسط تزيد آن و به آخر انتها و وقوف آن بر حد واحد . نسخه طلا بگيرند گل سرخ يك جزو و آرد عدس يك جزو مويزج دو جزو تخم فنجنكشت يك جزو و همه را سائيده به شراب قابض يا سركهء كهنه يا هر دو حل كرده اندك آب مورد بر آن ريزند و بر موضع كلف ضماد كنند . طلاى ديگر براى مبداى اين مرض بگيرند برگ عليق الكلب و گاو زبان و پوست بيخ سوسن و برگ آن هر واحد يك كف و اكليل الملك هم چند همه جمله را سائيده در آب باديان كه اندر آن چيزى از اين قابضات يك شبانه‌روز تر كرده باشند به سرشند پس بر كلف بدان ضماد كنند و اكثر كلف به اين تدبير به الكل زائل مىشود و احتياج به دواى ديگر نمىافتد . و هرگاه استعمال اين كردند و كلف متوقف شد و زياده نگرديد در آن اين طلا استعمال كنند . نسخه طلا كه نزد وقوف علت استعمال كرده مىشود بگيرند سنگسبويه يك درم حجر فلفل يك درم سم بز سوخته دو دانگ كبريت كه گازران آن را استعمال مىكنند نيم درم همه را باريك بسايند و به خون سنگ پشت يا خون شب‌پر كه آن بهتر است حل كرده بر كلف طلا كنند و دو شبانه روز آن را نشويند و در هر روز دو بار و در شب يك مرتبه تجديد آن كنند و در معالجهء كلف چيزى بهتر از اين نديدم بعد تنقيه بدن مريض واحدى را نديدم كه اين طلا استعمال كرده صحت نيافت و در آن اثر نكرد و از آنچه در آخر آن و نزد بقايا كه از آن باقى ماند استعمال كنند اين طلاست بگيرند برگ غار و حب الغار هر يك دو جزو خاكستر قيصوم و خاكستر استخوان و بهترين آن خاكستر استخوان كفتار است و كندر و زرنيخ مستعمل هر واحد يك جزو برگ سداب كوهى و بيخ آن دو جزو زعفران يك جزو مر دو جزو صبر نيم جزو همه را بسايند و موم روغن از روغن غار ساخته بر آن نصف اين دواى مسحوق اندازند و نصف آن در سركه حل كنند