محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
498
اكسير اعظم ( فارسى )
و بركات در روز آنچه به سركه گداخته طلا كنند و در شب آن را به آب گرم شسته آنچه به موم روغن آميختهاند طلا سازند و اين طلا كافى است كلف كهنه را زائل مىكند فكيف كلف فوه در بصره ديدم كه عبد آن در كلف كهنه اين دوا استعمال مىكرد بابونه و اكليل الملك و اشنان بسايند و بلعاب اسبغول آميخته بر كلف طلا كنند و دائم به آبى كه در آن بابونه و اكليل الملك جوشانيده باشند بشويند و اين دوا اثر نيك مىكرد و عجائز را ديدم كه آنچه در كلف استعمال مىكردند و كسى را از اطبا نديدم كه استعمال او مىنمود من تجربهء آن كردم و آن را حسن التاثير يافتم اين است كه بگيرند نان و آن را با نمك بسيار و اشنه اندك خوب بخايند بعده بر كلف ضماد كنند و هر روز يك مرتبه به آب گرم بشويند كه اين كلف را به سرعت زائل مىكند و اين بهر آن استعمال كردم كه جالينوس نان خائيده را ذكر كرده پس اثر آن نيك يافتم و از آنچه براى كلف استعمال كرده مىشود شستن بسيار متواتر به آب درياى شور است و بدان كلف زائل مىشود و امر كلف را طول نمىدهم بهر آنكه در معالجهء او را اشياى ميخچه كه خطا و خلل نمىكند ذكر كرديم . ايضاً او گويد كه در نمش حادث يعنى غير مولودى بهترين چيزى كه تجربه كردهايم آن نمك سوخته و اشنان سوخته و آهك آب ناديده و صدف سوخته و خاكستر قيصوم و مر و برگ غار و حب الغار و خستهء خرماى سوخته و خرما با خسته سوخته همه را مجموع و مفرد به سركه و به آب ضماد غليظ كنند در هر روز و شب دو مرتبه بعد استفراغ بدن و فصد و گاهى در آن اين طلا استعمال مىكنند غير آنكه گاهى قرحه مىكند اگر طبيب به آهستگى استعمال آن نكند و آن نوشادر و نمك و اشخار و خاكستر قيسوم است همه را كوفته بيخته به بول طفل آميخته طلا كنند كه اين جلاى قوى كند غير آنكه واجب است كه آن را در هر سه روز يك بار استعمال نمايند و بعد استعمال آن بر موضع روغن گل طلا كنند و گاهى در آن اين طلا استعمال كرده مىشود بگيرند كندر ذكر و در سركه تر كنند تا آنكه حل شود بعده تخم كرفس و توبال مس سوده بر آن اندازند و حركت دهند بعده موم روغن ساخته بياميزند و بر نمش طلا كنند . [ صاحب كامل ] صاحب كامل گويد كه چون حدوث كلف و نمش از بخار خون محترق مىباشد فلهذا مىبايد كه در صاحب او فصد سر رو و شرب دواى مسهل خلط سوداوى و اخلاط محترقه مثل مطبوخ افتيمون و غاريقون و شرب ماء الجبن با سفوفى كه در آن هليلهء سياه و كابلى و بسفائج و نمك نفطى و مانند آن افتد استعمال نمايند و پرهيز از اغذيهء قوى الحراره مؤلد سودا كنند و بر اغذيهء معتدله و تدبير معتدل اقتصار نمايند و بعد تنقيه بر رو اين اطليه گذارند . صفت طلا براى كلف و نمش بگيرند تخم خربزه و پوست بيخ نى هر واحد پنج درم ترخ ترب تخم جرجير كندش هر واحد دو درم همه را باريك سوده به آب ترب سرشته بر كلف در شب طلا كنند و صبح به آب سبوس گندم بشويند . صفت ديگر براى كلف بگيرند اشنان مربى عجم خربزه ده درم پوست بيضه و شيح سوخته هر واحد سه درم تخم ترب آرد باقلا آرد عدس هر واحد پنج درم همه را باريك سائيده به آب سرشته بر رو طلا كنند و يا بگيرند بوره ارمنى يك جزو و مغز بادام شيرين دو جزو و باريك ساخته طلا نمايند . و هرگاه كلف غليظ باشد اين طلا كنند خرء العصافير و آرد جو مساوى سائيده به آب عنب العثلب سرشته در سايه خشك كنند و به گلاب حل كرده بر موضع طلا كنند . صفت دواى ديگر براى كلف غليظ خردل را باريك سوده به شيره انجير سرشته طلا كنند . و هرگاه موضع را بسوزد و آن را بشويند و بر آن كتيرا به شير تازه حل كرده نهند و به آب سبوس بشويند . و هرگاه تسكين حاصل شود اعادهء دوا كنند و حذر از افتادن قرحه بر رو نمايند . صفت ديگر حب المحلب و حب البان و بادام تلخ مقشر و ترمس و انزروت و تخم ترب مساوى كوفته بيخته به آب عصفر به سرشند و استعمال كنند . صفت ديگر براى كلف غليظ فلفل و قسط تلخ و خاك سيماب و بادام تلخ و به ورق و بيخ سوسن آسمانجونى و كندش و تخم ترب هر واحد يك جزو همه را باريك سائيده به سركه و آب به سرشند و شب طلا كنند و صبح به آبى كه در آن پرسياوشان و سبوس گندم جوشانيده باشند بشويند و اما اطليهء نمش قريب اين طلاهاست . صفت دوا براى نمش و برش مغز بادام تلخ و عدس مساوى سائيده به آبى كه در آن انجير پخته باشند سرشته طلا نمايند پس اگر غليظ باشد بخردل سوده به آب انجير سرشته طلا كنند . و ديگر بيخ سوسن آسمانجونى يك جزو خرء العصافير دو جزو قسط تلخ سه جزو همه را باريك سائيده بسركهء خمر ممزوج به آب سرشته در شب طلا نمايند و صبح به آب سبوس بشويند . صفت براى برش غليظ زرنيخ زرد و جزو كندش يك جزو كوفته بدوغ گاو سرشته طلا كنند و صاحب او را مىبايد كه دوام انكباب وجه بر آب گرم نمايد . ديگر براى كلف مغز بادام مقشر و هم چند آن سيماب بسايند تا سيماب كشته شود بر رو طلا نمايند . [ ابن هبة الله ] ابن هبة الله گويد كه علاج كلف به اخراج خون كنند اگر از آن مانعى نباشد بعده تنقيهء بدن از خلط سوداوى به مطبوخ فواكه و شرب ماء الجبن نمايند و اغذيهء محرق خون ترك سازند و تعديل غذا كنند بعد از آن تحليل مادهء كه در جلد و از آن خلط حاصل شده به اطليه نمايند و بايد كه معالجهء كلف در ابتداى حدوث او به ادويهء محللهء قابضه كنند . و هرگاه كهنه شود و سياهى او قوى گردد لازم است كه ادويهء محللهء قوى التحليل به غير قبض استعمال كنند . صفت طلائيكه ابتداى حدوث كلف را نيكو است حضض و شياف ماميثا و آرد عدس و آرد باقلا و ماميران و زراوند و زعفران و