محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
464
اكسير اعظم ( فارسى )
نيم دام بخورند غذا برنج ساهى و دال مونگ كم روغن و كم نمك تا چهل روز پرهيز نمايند . ايضاً پوست بيخ انجير دشتى دو دام مرچ سياه نيم توله هر دو را كوفته بيخته سفوف سازند و به قدر مناسب بخورند و در ايام خوردن او به آبى كه در آن بيخ جهر بيرى جوشانيده باشند غسل نمايند و از غذاى سفيد پرهيزند . طلا مجرب مير غلام رسول شراب دوآتشه به قدر چار فلوس پخته هليلهء كلان دو عدد نيله تهوتهه ده ماشه نيل برى ده ماشه آب ليمو و عدد آب برگ تنبول آب كوكنار هر يك دو فلوس همه ادويه كهرل كرده هفت روز بر بدن مالش نمايند . عرق معمول در جذام و خارش و برص و آمله و بثور و قروح و مقوى قلب است گل سرخ دو آثار برگ گاو زبان شاهتره صندل سفيد و سرخ برگ نيب مغز تخم نيب گل نيلوفر برگ كاسنى گل سيوتى برگ كاهو سبز خس هندى هر واحد يك سير گل نيب برگ حنا باديان خارخسك سر پهوكه گل گاو زبان آمله بهارنارنج چرائته چوب چينى برادهء شيشم گشنيز پوست سنگتره هر واحد پاوسير پوست هليلهء زرد پوست بليله هليلهء سياه عشبهء مغربى تخم خيارين نيمكوفته افتيمون هر واحد نيم پاو بسفائج فستقى سنبل الطيب تخم خرفه دانه الايچى كلان هر واحد پنج توله سعد كوفى چار توله جدوار خطائى ساذج هندى هر يك سه توله برگ پان دو صد عدد و زعفران شش ماشه مشك يك ماشه عرق كشند شربت بر راى طبيب . نوع ديگر براى فساد خون از بياض والد مرحوم پوست درخت نيم برگ نيم تخم نيم گل نيم برگ بكاين تخم بكاين پوست درخت بكائن گل بكاين برگ گلاب گل نيلوفر گل سرخ گل خطمى برگ شاهتره چرائته سرپهوكه مكوه گلو كاسنى گشنيز خشك هر يك پاو آثار گل بنفشه برگ گاو زبان هر يك نيم پاو افتيمون بادرنجبويه اسطوخودوس بسفائج صندل سفيد صندل سرخ الايچى كلان الايچى خرد بالنگو هر يك پنج توله پوست هليلهء زرد پوست هليلهء كابلى پوست بليلهء آملهء منقى هر يك نيم آثار عرق كشند و در نسخه ديگر پوست درخت كچنال پوست مولسرى دو دهى خرد برگ بهنگرهء سياه شاخ و برگ جوانسه پوست درخت گولر برگ حنا برگ بيد ساده مندى تخم شاهتره دهمايه بيخ كاسنى چوب بجيسار عناب خس برمدندى نيل كنيهى هليلهء سياه برادهء چوب آبنوس برادهء چوب شيشم هر يك پاو آثار عوض برگ گلاب و گل خطمى و مكوه و گل بنفشه و افتيمون و اسطوخودوس و بسفائج و هر دو الايچى و بالنگو مرقوم است و وزن همه مساوى است و براى دفع مواد سوداوى و جذام و غيره مفيد نوشتهاند . معجون نيب دافع جذام و خدر و فساد خون و مواد آتشك و معمول پوست شاخ نيب پوست بيخ نيب برگ پوست شاخ انجير دشتى هر يك چهار دام شاهتره گشنيز چرائته تلخ پوست هليلهء زرد پوست هليلهء كابلى پوست بليله آمله هليلهء سياه شيطرج گل سرخ باديان سناى مكى بسفائج درونج هر يك دو دام كوفته بيخته بسه چند شهد به سرشند خوراك يك توله و در خوردن اين از ترشى و با وى پرهيزند و در غذا نمك كم خورند . طريق استعمال چوب چينى بدان كه مزاج چوب چينى نزد محققين مركب القوى است ليكن در زائد بودن يكى از دو كيفيت فاعله اختلاف است و رطوبت فضليه بسيار دارد و منافع چوب چينى آن است كه او مقوى حرارت غريزى و اعضاى رئيسه و باه و اعضاى تناسل و معده است و مجفف رطوبت غريبه و ملطف و محلل و سريع النفوذ در عمق بدن و مفتح سدد و محلل مواد غليظه و مدر بول و عرق و منقى خون و روح از كثافات و ملين صلابات و متعقدات و قامع قروح خبيثه و جروح مزمنه و نافع مرض آتشك و اكله و اورام و بثور و جميع علل سوداويه مثل جرب و حكه و جذام و قوبا و ماليخوليا و جنون و تب ربع و بواسير و نواصير و وجع مفاصل و داء الفيل و داء الثعلب و داء الحيه و سرطان و بهق سياه و برص سياه و رافع سائر اوجاع باردهء مادى و ساذج و ريحى و اكثر امراض بلغمى مانند نزله و زكام و استسقا و امثال آن و جهت تحسين لون و تنيوم و تسمين بدن و ابراز جدرى و حصبه و رفع سميت خلط و قطع عادت افيون بىنظير و انواع بواسير را در غايت نفع است بالجمله اهل تجارب اتفاق كردهاند بر آنكه از ادويهء مفرده هيچ كدام در هيچ باب بنفع چوب چينى نمىرسد و آنكه در بعضى امزجه و برخى از امراض مضر دانستهاند از عدم مراعات امزجه است چه نحيف و محرور را تعريق بدان و استعمال شيرينيها او ادويهء حاره مضر است و مبرد را تبريد و كثرت آب يا قلت مقدار چوب چينى و صاحب سدهء احشار اجرم آن كه مسدد قوى است لهذا در اكثر مواد مستعمل جوشاندهء او است . و خوبى چوب چينى آن است كه دردى يعنى گلابى و كمگره و غرقى يعنى سنگين باشد . و بعضى گفتهاند كه نيم غرقى بود يعنى چون در آب اندازند بين بين بايستد و بته نشيند و نه بر سطح آب آيد ليكن بقعر مائل تر بود و زيرا كه افراط تقل او دليل فجاجت است و بايد كه بوسيده و كرم خورده و كهنه و حجرى يعنى بسيار سخت كه از كارد بدشوارى بريده شود نباشد و در خردى و بزرگى ميانه باشد . و اگر جامع صفات حسنه باشد بزرگى او بد نيست بلكه هرچند بزرگتر بهتر و الا كوچك بهتر است . ديگر آنكه مثل كمان بسيار كج نباشد و سطح ظاهرى مستوى باشد و بايد كه ظاهر او مخالف باطن نبود بلكه اندكى سرختر باشد و در نرمى و سختى و رنگ مستوى باشد و بايد كه ظاهر او مخالف باطن نبود بلكه اندكى سرختر باشد و در نرمى و سختى و رنگ مستوى الاجزا بود زيرا كه استوا دليل استوى نضج در جميع اجزاست