محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

453

اكسير اعظم ( فارسى )

و از آن انسان كمتر صحت يابد . و انطاكى گويد كه بطميه شبيه ببطم باشد در لون و استدارت و سبب آن فساد هر دو خلط بارد و معا مع غلبهء سودا بود و مختص بساقين باشد و خروج آن و تب دق روز چهارم هلاك كند و ذى مادهء سامكه از آن مايوس البرءست . علاج : فصد باسليق كنند و بعد از آن به مرات مىنمايند و هر صبح شربت عناب يا نيلوفر يا دينار بماء الجبن بنوشند بعده زلو بر ساقين چسپانند و حجامت با شرط كنند و به علاج سائر قروح خبيثه معالجه فرمايند . طبرى گويد كه علاج اين فصد باسليقين و الطبين و جبهه است مع استعمال قوانين فصد و مساعدت قوت بعد آن تنقيهء معده بقى به احتراز و احتياط از افساد چشم يا فم معده پس هرگاه معده پاك گردد و از كثرت اخراج خون ضعيف شود بر آن زلو اندازند دو سه دفعه . و ايضاً در آن شرط و مص بشاخ حجامت استعمال نمايند و از آنچه معالجه بدان كنند روغن نوره است كه از آن بر هر بره از اين بثور نقطه دهند و بر آن لحظهء صبر كنند بعده به سركه بشويند و به روغن گل تغريق آن نمايند و از آب احتياط كنند كه آن خشك گردد و اين از بالغ‌ترين چيزى است كه بدان معالجهء اين بثور نمايند و از آنچه اين بثور را بدان طلا نمايند اين است خاكستر قيصوم و خاكستر چوب طرفا و ماميران چينى و زراوند طويل و پوست بيخ كبر و حناى سوخته مساوى همه را باريك سوده به سركه و اندك زيت حل كنند . و ايضاً صدف سوخته و مر و صبر مساوى سائيده به سركه حل كرده طلا نمايند . و ايضاً بگيرند بيخ بردى رطب و كوفته آب آن بيفشرند و جوش دهند تا غليظ گردد بعده بر اين قرحه طلا كنند و يا ديسقوريدوس ذكر كرده كه اين هر بثرهء عفن را زائل كند . و بعضى متأخرين از اهل حران ذكر كرده‌اند كه شستن اين بثور به آب حماض تجربه كرده‌ايم كه از آن مريض انتفاع يافت و اكثر بثور در اندك زمانه زائل شد . و ايضاً از اطليهء اين بثور اين است كه صمغ فارسى و عربى در سركه تر كنند تا آن‌كه بگدازند بعده بر آن طلا نمايند و بعضى از اطباى ناقص شربتى كه در آن شحم حنظل بود بشخصى دادند و ساقين او ورم كردند و بر آن مر عظيم وارد شد و از آن هلاك گرديد پس طبيب را جائز نيست از استفراغ در بثور ساق . و روفس ذكر كرده كسى كه مسهل در برياسموس و بثور ساقين استعمال كرد جنايتى مودى به هلاكت نمود . و چون اين بثور منفجر گردد و رشح و زرداب او كثرت نمايد به اين مرهم طلا كنند بگيرند زنگار مستخرج به سركه و قلقطار و خاكستر اشنان هر واحد يك جزو پس موم روغن بسازند و بر آن اين انداخته حل كنند و بدان طلا نمايند تا آن‌كه زرداب او زائل شود و موضع گرم گردد و گوشت صحيح پديد آيد بعده دو روز بعجبين كه در آن اندك زرده بيضهء داخل كرده باشند ضماد كنند بعد از آن به مرهم صلح قروح عفنه علاج كنند . و چون ابتدا به اندمال كند به مرهم وسخ معالجه فرمايند . ابن الياس گويد كه علاجش فصد باسليق است و اخراج خون به قدر قوت و واجب و تعاهد قى به سكنجبين و آب گرم و هر صبح جلاب از عناب ده عدد تخم كاسنى سه درم و شكر سفيد و ترنجبين هر واحد ده درم بنوشند و غذا مزورهء ماش و نخود به مغز بادام خورند و استفراغ بدن بمبطوخ هليله يا به مطبوخ فواكه در آن تربد و شاهتره اندازند بايد كرد و يا تليين طبع به اين مطبوخ كنند سناى مكى هليلهء زرد هر واحد هفت درم آلو سياه بيست عدد تخم شاهتره گل سرخ هر واحد سه درم بنفشه نيلوفر هر واحد پنج درم تربد دو درم مويز طائفى ده درم همه را در سه رطل آب بجوشانند تا به يك رطل آيد در آن خيارشنبر و ترنجبين هر واحد ده درم ماليده صاف كرده بر آن سقمونياى مشوى نيم دانگ انداخته سحرگاه بنوشند و بعد تنقيهء تام بر آن زلو چسپانند و يا شرط زنند و بمحاجم امتصاص نمايند و در امر او اهمال نكنند كه گاهى بقروح ديگر خبيثه انجامد و بر آن مرهم خاكستر قيصوم و غيره كه در قول طبرى گذشت طلا نمايند بثور اصداغ بثرهائى است كه بر بناگوش ظاهر شود و بزرگ شبيه بدماميل كوچك بود و ريم نكند و سرخ شود و رنگ او براق و مسترخى گردد . و چون طبيب حس او نمايد گمان كند كه مملو بريم است . و اگر بر شكافتن او اقدام نمايد سواى خون بسيط چيزى از آن برنيايد و در اكثر احوال ناصور گردد و التحام نيابد و خام باشد و در سر او ريم سفيد ظاهر شود و بيخ او غليظ بود . و به قول انطاكى مقرح از آن مايوس از صحت است و خروج آن در دق در روز سوم مهلك بود و براى نفسا در روز هفتم اگر تصرف در بحران كند . و هرگاه در ايام افراد و امراض حاده بروز نمايد دلالت بر سلامت كند و گاهى از صدغ مرتفع شود و از اعماق نضج يابد و بناصور و غرب ملحق گردد و صحت نيابد و هر قدر كه شدت نمايد صداع حادث كند و بصر را تاريك گرداند . بالجمله سبب آن مادهء غليظ است كه از سر نازل شود مع رطوبتى كه خون فاسد بدان مخلوط باشد و خالى از حرارت و خام بماند . علاج فصد سر رو تنقيهء بدن و سر كنند بعده لزوم اضمدهء مفشيه نمايند مثل آرد جو و خطمى وارد باقلا و ترمس و كرسنه به آب باديان و سركهء كهنه آميخته . و ايضاً به موم روغن محلل ضماد كنند و اگر تحليل نشود بشكافتن او متعرض نگردند . و اگر طبيب جاهل بر شكافتن او اقدام نمايد امر بداغ كنند قبل از آن‌كه ناصور گردد و اين بثور معروف است اكثر در بلا شام تا حدود موصل متولد مىشود و بعد استفراغ بهتر از ترك او و اصلاح غذاى مريض علاج او نيست و حمات كبريتى براى او شديد الموافقت است