محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

454

اكسير اعظم ( فارسى )

چنانچه اهل موصل گويند كه آن تحليل نمىشود مگر در اين حمات و اغذيهء غليظ و مفسد خون ترك نمايند . و انطاكى گويد كه قانون در علاج او ازالهء موى است هر قدر كه طول كند و تعميق او بشق و پر كردن شكر پس قواطع بثور قفا و اين شبيه به بثور صداغ در پس سر و گردن عارض شود و گاهى با آن تب و لهيب و سوزش باشد و بقرب نخاع عظيم گردد و در خطر اعظم و قاتل بود و كسى كه او را اين بثور برآيد كم خلاص يابد و آن شبيه بدمل بزرگ باشد و سبب او فضول دموى حاد است كه از دماغ در مجارى نخاع نازل شود و به سبب قرب او از دماغ و از خرزهء معروف بوتد كه بر آن سر موضوع است قتل كند و آن درد شديد كند چنانچه گاهى دماغ از آن ورم كند و مودى به هلاكت گردد . علاج فصد كنند و مسهل دهند و اصلاح غذاى مريض نمايند بهر تبريد و ترطيب دماغ رون بنفشه و شير زنان در بينى چكانند و بر سر مالند و بهر تبريد بر موضع برگ اسپغول و برگ بارتنگ هر دو كوفته بلعاب اسپغول سرشته ضماد نمايند پس اگر صلب باقى ماند ترك كنند و به آهن مسكن نكنند كه در آن خطر است . و طبرى گويد ديدم كسى را كه اين بثور برآمد قبل از نضج هلاك شد . و اگر اين و بثور صدغين را در علامات موت سريع داخل كنند چنانچه بقراط در سائر علامات ديگر نموده جائز است . و ابن الياس گويد كه هنگام ظهور او فصد سر رو كنند و اخراج خون به قدر قوت و واجب نمايند و هر صبح بسكنجين ساده و گلاب هر واحد ده درم بنوشند و غذا مزروهء ماش و مغز بادام و اسفاناخ خورند و از لحوم و حلاوى حذر كنند و استفراغ بدن به مطبوخ هليله و مطبوخ فواكه نمايند و تضميد موضع ببرگ اسپغول و برگ بارتنگ و برگ خلاف و كاهو يا به آب حى العالم و عصى الراعى سازند . و خجندى گويد كه علاجش ترك اغذيهء رديه و اطعمهء حاده است و فسد باسليق و ترك لحوم در اوائل و تليين طبيعت به مطبوخات هليلجى و تضميد ببرگ كاسنى و مانند آن كه سابق مذكور شد بثور افرو خوردن و آن نتو در جلد مشابه ثالثل مستدير است و بيخ او ضيق بود حتى كه گمان شود كه آن چيزى متعلق يا مشابه طرف و تر باشد و لهذا قسمى را از آن مسامير نامند . علاج آنچه در اين نفع كند اين است كه عصاره قثاء الحمار و نمك بر آن نهند و يا دقاق كندر به سركه و آرد و نطرون و يا شير انجير بر آن لطوخ كنند و يا شير حلتيت و يا سر ماهى شور كه سماريس گويند سوخته و زنگار بگوگرد مازو سوخته و يا برگ بادروج بقلقديس و يا آب سائل از چوب انگور تر كه نزد سوختن او برآيد و يا پشك گوسفند به سركه و يا لطوخ زهرهء بز نر و يا ضماد به شراب و نطرون كنند و يا اندك نطرون به بول طفل نابالغ و يا بسرگين گاو مع سركه بثور بادنجانى و نيلخى و اسود طبرى گفته كه جالينوس اين را از انواع جمره و نار فارسى ذكر كرده و گويم كه ظهور بثور و انواع و الوان آنها به حسب جوهر ماده بود پس اگر ماده شديد الفساد حاد حريف رقيق باشد رنگ او سياه يا بادنجانى يا نيلجى بود و شديدترين آن سياه است پس نيلجى پس بادنجانى و در اول ظهور اين بثور سرخ بود . و هرگاه بثور زائل شود اصول آنها سياه يا نيلجى يا بادنجانى باقى ماند و الم آن شديد باقلق باشد و انى دلالت مىكند بر قاى ماده در عضو . علاج واجب است كه معالجه به فصد و اسهال و لزوم پرهيز نمايند و بر موضع شياف ماميثا و آب عنب الثعلب طلا كنند و تبريد او چند روز نمايند بعده آب نيم‌گرم بر آن ريزند و اعاده به تبريد كنند تا آن‌كه سياهى و بادنجانيت و نيلجيت زائل شود پس هرگاه رقت جلد بقعه محسوس شود و ماده و اشراف آن ظاهر گردد استعمال شرط خفيف بر بقعه باك ندارد تا باقى ماده از آنجا خارج گردد . و اگر ماده بعيد باشد بر موضع اين ضماد به كار برند بگيرند آرد جو و آرد باقلا و در سركه و آب عنب الثعلب سرشته بر موضع طلا كنند و لزوم بقعه بخرقه مبلول در آن بايد كرد تا آن‌كه تحليل گردد و در رز زائل شود بثور غريبه يعنى نادر الوقوع بدان كه طبرى آن را هفت نوع بيان نموده چهار از آن جدرى و حصبه و نمله و جمره كه عوام آن را نار فارسى گويند . و گفته كه علامت و علاج و سبب فاعل اين همه ذكر كرديم و هر نوع از اين انواع اربعه به اقسام بسيار مختلف به حسب اختلاف مواد و امزجهء بدن منقسم مىشود و از سه نوع باقى كه امر آنها بر اطبا مشتبه مىگردد اول معروف بذات الاصل است و آن بثور صفار سفيد مترفعه قليل الالم باشد بعده اصول او و صلب گردد حتى كه صلابت در اصول او شبيه بغدد محسوس شود و اين بدترين انواع بثور است و منقسم به دو قسم مىشود يكى از آن منقلب مىگردد و مثل دمل عظيم مىشود و اين سهل است و قسم دوم بر صلابت خود باقى مىماند و تمديد او اندك بود و اين صلابت به سهولت