محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

423

اكسير اعظم ( فارسى )

آرد حلبه در حمام بشويند هر روز بعد از آن به آب كرفس و در سركه و روغن گل طلا كنند و غذاهاى مفتح و جالى دهند و خفيف از علاج جرب و حكه به كار برند . و مصنف اقتباس گفته كه جهت تفتيح مسام در حمام روند و در آنجا تا دير نشينند و ضماد از آرد باقلا و صبر و مر و شكوفهء حنا برابر به آب برگ باديان سازند و سداب و اشترخار و مكوه هر يك دو قبضه اكليل الملك سه قبضه چقندر با برگ يك آثار به آب پخته بدن را بشويند بعده روغن قسط بمالند عرق مدنى به فارسى شيت و در هندى نارو گويند و او آن است كه اولًا بر عضوى خارش و سوزش شديد پيدا شود بعده آنجا بثره بر سطح جلد ظاهر شود پس انتفاخ يابد و آبله گردد بعده سوراخ شو و از آن چيزى به شكل رگ باريك سرخ رنگ مائل بسياهى مثل كرم اندك اندك بيرون آيد و پيوسته دراز گردد و مقدار درازى او به حسب مقدار فضول منعقد در رگ باشد پس اگر فضول بسيار طول كند و تا دو دست برآيد . و اگر اندك باشد كوتاه بود و تا يك وجب بيرون آيد و گاهى قبل از ظهور اين مرض شرا بر بدن پديد آيد پس آبله آن ظاهر شود و اكثر در پايها و زير ناف و گاهى در دستها و پهلو عارض شود و ديدم كه شخصى را بر پشت و ديگرى را در عضو تناسل برآمده بود . و چون آن را بكشند بگسلد و از آن ورم و درد عظيم عارض گردد و بلكه مدتى درد كند و اگرچه منقطع نشود . بالجمله سبب آن به قول شيخ و سمرقندى و ابن الياس و غير هم فضول ردى است كه در عروق حاصل شود و اين فضول يا خون گرم ردى سوداوى باشد يا بلغم سوخته كه آنها را حرارت مفرط و خشكى مزاج خشك و بريان و منعقد ساخته و بر شكل رگ گردانيده باشد به سبب حصول او در جوف رگها پس طبيعت آن را بر سبيل دفع فضول به سوى بعض شعبهاى عروق باريك دفع كند و جلد منتفخ شود و سوراخ گردد به سبب شدت اندفاع آن . شيخ مىفرمايد كه چون اكثر زير جلد مثل كرم حركت مىكند لهذا بعضى گمان مىكنند كه آن حيوان است كه در بدن پيدا شود از اخلاط فاسد متعفن در عروق متكيف بكيفيتى كه از آن ديدان متولد مىگردد . و قرشى گفته كه اين حق است چه بعد خروج حركت او را مشاهده كرده‌ام . و خجندى گويد كه اين در حقيقت عرق نيست و آن حيوان است كه در بدن پيدا شود چنانچه باقى اقسام كرم متولد مىشود و تولد او از مادهء مائى شديد العفونت و فساد بود و از اسباب او شرب آبهاى عفن است و نيك‌تر احوال به حسب مزاج او آن است كه از آن اين حيوان پيدا گردد و در اين حكمت و منفعت عظيم است . و ايضاً ابو منصور گويد كه سبب اين مرض فساد اخلاط و تعفن او است و انتقال او بكيفيتى كه از آن سپش پيدا شود چون در ظاهر بدن باشد و كرم چون در باطن بود . و چون در عروق كه داخل لحم است مرتكب گردد از آن اين مرض پيدا شود و بعضى گمان مىكنند كه آن شعبهء از ليف عصب است كه فاسد و غليظ گردد و طبيعت آن را به سوى خارج دفع كند . و جالينوس گويد كه از امر او چيزى واضح‌تر و معتمد حاصل نشده . و گويند كه بعض آبهاى غليظ كرد و بعض بقول كه آن را در احداث اين مرض خاصيتى باشد مثل ترب آن را پيدا كند و عروق او در بلادى كه آبهاى آنها ردى و راكد باشد بسيار بود و لهذا در يمن بكثرت افتد و در قريات شام كه مردم آنها آب باران مجتمع در حوضهاى مكشوفه مىنويسند بسيار مىشود . و ايضاً در بلاد خوزستان و غير آن مثل جرجان و نواحى آن به سبب خوردن پياز و سير متولد مىشود ليكن در آنجا منبسط و فراخ مىگردد و مثل قرحهء بزرگ مىشود و اكثر تولد او از اغذيهء خشك و غليظ مؤلد سودا بود و كذا شيرينى بسيار خوردن و غذا نيك هضم نشدن و كثرت تعب خصوصاً كسى را كه معتاد او نبود محدث اين مرض است و هر قدر كه مادهء مؤلد آن در بدن تيزتر باشد درد شديدتر بود حركت او بيشتر باشد حتى كه در اندك مدت بيرون آيد و گاهى در يك بدن در چهل يا پنجاه موضع پيدا شود و با وجود اين از آن به علاج خلاص يابند و در ابدان رطب و مخلخل استعمال كنندهء حمامات و اغذيهء رطب و شراب كم افتد . و چون صورت اين رشته مثل رگ بود و اكثر در مدينه منوره متولد شود لهذا به عرق مدنى مسمى شده . و ايضاً در بلاد گرم و خشك مثل مصر و حبش دهند اكثر حادث شود . و طبرى گويد كه عرق مدنى از آن مىنامند كه در بلدهء موصوفه هنگام بسيار خوردن مردم كراث نبطى را اكثر پيدا مىگردد و لهذا اطباى آن بلاد به اين اسم ناميده‌اند و اما در يونانى آن را عرق حبلى گويند به سبب درازى او مثل حبل . و چون اطبا ديدند كه اين عرق در مدينه اكثر متولد مىشود اسم يونانى را گذاشته به عرق مدنى موسوم ساختند . و گيلانى گويد بعيد نيست كه مراد او از مدينه مدينهء ديگر از شهرها باشد مثل مدينهء معروق بمدينة الحكماء زيرا كه اين مرض در اين مدينه بسيار عارض مىشود بخلاف مدينهء منوره . علاج فصد باسليق و صافن از جانب مخالف كنند و بعد از نضج تنقيهء سودا به مسهل آن نمايند و ماء الجبن دهند و در اول ظهور آبله صبر نيم درم بخورانند و روز دوم يك درم و روز سوم يك و نيم درم بدهند و آبله را نيز بصبر طلا سازند . و هرگاه رشته ظهور نمايد بر پارهء اسرب كه به وزن يك درم باشد آن را بپيچند و از گسستن رشته پرهيز نمايند و آب گرم بر آن ريزند و روغن نرگس و بنفشه بمالند و خاكستر نى سه درم مرداسنگ پنج درم با موم و روغن آميخته بمالند . و اگر صابون قدرى در روغن كنجد گداخته مثل مرهم ساخته ضماد كنند به غايت نافع است و پوست انداختهء نار در قند سياه حب بسته خوردن مفيد بود . و اگر نقش پر طاوس در قليان بكشند و يا در قند سياه آميخته بخورند ازالهء رشته كند . و اگر پر اسپ به قدر نخود در قند سياه حب ساخته بخورند نيز سود دارد . و اگر اندكى مغز جمال‌گوته به آب سائيده بر محل رشته نهند اگرچه سوزش بسيار آرد ليكن در يك بار دفع كند . و هرگاه بگسلد بايد كه آن موضع را در طول بشكافند و آنچه باقيمانده باشد