محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
415
اكسير اعظم ( فارسى )
به ايشان حادث شد كه آن هنگام سردى هوا در صبح اندك ساكن مىشد و وقت نيرمزو خراش هيجان مىنمود و جلد منتفخ مىشد تا آنكه در چشم ايشان تهبج ظاهر مىشد و ذكر مىكردند كه اجواف آنها خارش مىنمايد و در اين نوع جرب در كدامى از بلاد نديدم و از حذاق اطبا در اين سؤال كردم و گفتند كه سبب او رطوبت غليظ است كه چيزى از صفرا با وى آميخته و از آن بخار غليظ كه در آن حذقى است پيدا شده و آن رطوبت به سوى جميع اعضا سيلان مىكند و تهبج حادث مىگردد بهطورىكه آن رطوبت مع بخار غليظ نفاخست و خارش مىآرد از جهتى كه آنچه با وى آميخته در آن حدت و مرافت است و ديدم كه ايشان معالجهء اين بقى كنانيدن دائم و ماليدن جميع بدن بخاكستر چوب انگور مخلوط به روغن گل معمول به زيت انفاق و سركه مىكردند تا آنكه شروع بتحلل تهبج او مىكرد بعده به صورت مابقى از جرب نگاه مىنمودند پس اگر رشح نمىكرد بر اين معالجه كه آن قى و طلاى مذكور است ادامت مىكردند . و اگر ترشح مىكرد استفراغ او بمرور ايام به اين نفوع مىنمودند افسنتين رومى پانزده درم سناى مكى بيست درم ترنجبين سى درم فلوس خيارشنبر سى درم افتيمون ده درم ماميران چينى سه درم صبر سقوطرى بيست درم مويز منقى سى درم همه را در ظرف چينى با ده چند آن آب بخيسانند و يك روز در آفتاب دارند و هر روز شصت درم از آن با پنج درم روغن بادام شيرين بنوشند تا هر روز يك يا دو مجلس اجابت نمايد و غذا شورباى زيرباج معمول به اطراف يا بچهء مرغ باشد پس اگر اسهال زياده گردد مدتى آن را ترك نمايند بعده معاودت بنوشيدن او كنند و اين نقوع را در هر پنج روز تازه گردانند كه آن قوى گردد . و چون زيادهتر از اين گذارند ضعيف شود و هنگام شراب اين مطبوخ بر طبيب واجب است كه از مراعات مزاج مريض غافل نماند پس اگر مزاج او حدت پذيرد به سوى طريق تسكين مزاج و تعديل او عود كند و اين نوع جرب را كم ديدم كه بعد شرب اين نقوع باقى ماند . و هرگاه استفراغ مريض آن يك بارگى كنند جلد لاغر گردد و خشكى شديد پيدا شود و هر جاى بدن را كه بخار و رشح نمايد . و چون استفراغ به اين نقوع به تدريج نمايند قشف حادث نشود و به خوبى زائل شود پس هرگاه خارش زائل شود و جلد منبسط گردد امر به استعمال موم روغن و دخول حمام كنند كه موى ريخته برويد و اين از غرائب نوادر است . و ايضاً جربى را ديدم كه در اهواز حادث مىشود و آثار او آن است كه صفائح سياه در بعض بقاع بدن مىباشد و صورت بقعه مثل سوختهء آتش بود پس رنگ او سياه گردد و الم شديد آرد و اطباى حذاق مىدانند كه اين از خلط سوداوى لذاع حاد محترق است و اخلاط او از سوء تدبير و خوردن مالح و صحنا و نان برنج و بقول حريفهء محترق مىگردد و نوعى از سوداى محترقهء حادهء يابسه به هم مىرسد پس هرگاه به سوى جلد مىريزد و آنچه مذكور شد پيدا مىگردد و ديدم كه علاج اين نوع به اين دوا مىكردند و آن غريب است تصحيح بعض او به طريق قياس ممكن است و بعض او از حد قياس خارج بود سواى آن تجربهء او كردم بعد از آن آنكه ايشان را ديدم كه بر آن حسارت مىنمايند پس آن را حسن التاثير قريب النجح يافتم و آن اين جرب را در سه چهار روز زائل مىكند و كم ديدم از ايشان كه هفت روز خوردند و زائل نشد مىگيرند مرداسنگ خام دو درم كبريت آب نارسيده ده درم ماميران چينى دو درم شكر سفيد پنجاه درم و هر روز بر ناشتا يك و نيم درم مىخورند و بر آن رايب تازه مىنوشند و خلط سياه مثل قير قى مىكنند و نهار ماهى رضراضى به روغن بادام بريان كرده غذا مىسازند و امر بشرب آب سرد و قرص برف مىكند پس اين دوا اين نوع جرب را در چهار روز زائل مىكند و اين نيز از غريب انواع جرب و غريب معالجات اوست . و ايضاً همه اهل شام را بر وجهى ديدم كه هركه را جرب هر نوع كه مىشود چيزى كه آن را سفوف شاهتره ناميدهاند بعد استفراغ و فصد و اصلاح غذا مىدهند نسخه سفوف مذكور مىگيرند برگ شاهترهء خشك دو درم قنبيل سه درم و ثلث گشنيز خشك بيست درم ماميران چينى پنج درم همه را سائيده سه چند آن شكر سفيد بر آن مىاندازند پس حريره از نشاسته ساخته بر آن اين سفوف سه درم و تا چهار و تا پنج درم به قدر قوت مريض انداخته مىدهند و اين در جرب اثر محمود مىكند و طلاى ايشان براى جميع انواع جرب اين طلاست مىگيرند نوشادر دو درم كندر سوخته ده درم صمغ عربى پنج درم سيماب مقتول پانزده درم و اين همه را در سركه آميخته بدان طلا مىكنند پس احتراق عجيب مىنمايد و آن را تاثير و نفع ظاهر است . و چون بر ايشان صعب مىگردد و بقاياى جرب باقى مىماند مريض را روغن كنجد چند روز متواتر مىنوشانند بعده رايب تازه ايام متوالى و از آنچه استعمال او مىكنند چسپانيدن زلو بسيار بر بقاياى جرب است و بدان انتفاع مىيابند چون اين بعد تنقيه به مطبوخ و فصد باشد و اين غريب از معالجات است . و ايضاً اهل طبرستان در جميع انواع جرب يابس بعد استفراغ به مطبوخ كند كنجد بريان كوفته به شكر استعمال مىكنند و بدان انتفاع بين مىيابند و در جميع انواع جرب رطب استعمال مىنمايند جلوس در چشمهء كبريتى كه اندك نطرون در آن آميخته باشد و جلوس را در آن طول مىدهند و آب آن مىنوشند و از ابدان ايشان جرب يك بارگى مىريزد و اين آبهاى كبتريتيه جميع انواع جرب را نافع بود . و ايضاً از غريب ادويه كه من استعمال آن مىكنم و از اوائل آن را اخذ كردهام و آن در جميع انواع جرب رطب و يابس حسن النفع سريع التاثير است و به حسب مزاج انسان تركيب داده مىشود و آن مريض را بعد استفراغ و فصد و اصلاح غذا خورانيده مىشود و نسخه آن اين است بگيرند كبريت آتش ناديده ده درم ماميران سه درم كنجد بريان كوفته پنجاه درم شكر سفيد