محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

408

اكسير اعظم ( فارسى )

نبايد كرد و بايد كه اين دوا بر سر و مقابل دل از سينه و پشت و بر فم معده نرسد بعده در حمام غسل كنند و در اغلب اوقات كه از حمام برآيند از جرب صحت يابند و خصوصاً از جرب رطب و سيما اگر بر آن يك هفته صبر نمايند ليكن مالش بدان سه مرتبه فقط در سه روز اول باشد . و اگر در آن هفته سه مرتبه يا زياده از مفرحات يا قويتر به چيزى از اشربهء مقوى قلب مثل شربت گاو زبان و شربت سبب بدهند و يك بار يا دو بار اندكى از ترياق فاروق دهند حتى كه اعضاى كريمه از رئيسه و غيره قوت پابند و مواد را از قرب خودها به ظاهر دفع كنند اولى دائم باشد . و اگر اين سفوف بدهند جائزست نسخه آن بگيرند گوگرد خام ده درم ماميران پنج درم شكر سفيد پنجاه درم كنجد مقشر كوفته پنجاه درم با هم آميخته هر روز پنج درم بخورند و اين وقتى دهند كه اگر كسى به سوى او حاجت افتد و در عمر من به غير آنچه مذكور شد حاجت نيفتاد و اين دوا نيز جرب را نافع است بگيرند بيضهء مرغ ده عدد و در سركه بسيار ترش بخيسانند تا آن‌كه پوست آنها نرم شود پس در همان سركه بجوشانند و زردى او به روغن گل و سركه كه باقى ماند مع مرداسنگ بسايند تا او را قوام در است شود بمالند . و ايضاً مرداسنگ به سركه و روغن گل بسايند تا مثل مرهم گردد و جرب شديد الحده را بدان طلا كنند . و گويند كه علاج جرب رطب اولا فصد و اخراج خون است پس اسهال به حسب خلط غالب . و اگر غالب صفرا باشد اسهال به ادويهء مسهل صفرا مثل مطبوخ هليلهء زرد و شاهتره و مطبوخ خيارشنبر كنند . و اگر كفايت نكند اسهال صفرا نمايند و تليين طبيعت به اين نقوع كنند آلوبخارا و تمر هندى هر واحد ده درم در سه رطل آب بجوشانند و در شب بگذارند پس ماليده صاف كرده ده درم نبات سفيد انداخته بنوشند . و اگر در طبخ اين سنا و شاهتره افزوده هر روز چهار اوقيه بنوشند بهتر باشد و سفوف رب هليله آن را بسيار نافع بود و آن در قول ابو منصور مذكور شد و غذاى ايشان از بقول بارد رطب و حساى دسم و شورباى كم مصالح و سويق و كشك جو سازند و بعد تنقيهء اطليهء لينه كه در آن جلا باشد مثل آب ملوخيا و آب حماض و غيره كه در قول شيخ گذشت در حمام بمالند . و اگر حاجت بقوى تر از آن افتد آب كرفس و سركه در روغن استعمال كنند . و اگر غالب سودا لكه بيشتر عقب فصد يكبارگي حادث شود و حجا باشد . ايضاً فصد كنند و ترطيب مزاج نمايند و يك هفته راحت داده استفراغ به مطبوخ افتيمون يا به مطبوخ هليله و سنا و شاهتره و ماميران و افسنتين كنند و يا بحب مرتب از صبر و افتيمون و هليله و بسفائج و اسطوخودوس و ترهد كه در آن صبر و غاريقون داخل كنند و بگذارند تا آن‌كه قريب به خشك شدن رسد پس از آن حبوب سازند كه جامع النفع گردد و آن را تنها يا به مطبوخ و ماء الجبن در جرب كهنه استعمال كنند و خوردن صبر جرب كهنه را قلع نمايد چنانچه در اقوال سابق مسطور شد و اما اطليه بايد كه قوىتر باشند از آنچه مذكور شد و طلا كه در آن كندش دو درم است و در قول جرجانى گذشت نافع بود و روغن خرزهره كه در قول ابو منصور مسطور شد قوى و بالغ النفع است . و ايضاً مالش به ادهان معدنيه مثل روغن نوره و روغن زرنيخ و روغن كبريت و روغن كندش كنند و طلا بعلك الانباط محلول به آب نعنع و سركه جرب كهنه را نافع بود . و اگر غالب بلغم باشد بايد كه ادويهء مسهله از جنس آن‌كه اسهال بلغم نمايد مثل تربد و شحم حنظل و غاريقون و مانند آن بسازند و همچنين اطليه كه در آن ادويهء محللهء بلغم و مجففه غالب بود و اما جرب يابس كه علاج آن مشكل‌تر است معالجهء آن اولًا به اغذيه و اشربهء رطبه و استحمام به آب شيرين و زيادتى در غذاى چرب مثل شوربائى كه در آن روغن كنجد و روغن بادام و مسكهء تازه مغسول و مانند آن بود از آنچه در آن كيفيت حاده نباشد بايد كرد . و هرگاه جرب رطب گردد تنقيه به فصد و اسهال به طريقى نمايند كه مسطور شد . [ بهاء الدين ] بهاء الدين مىنويسد كه نخست اسهال صفراى محترقه و يا بلغم شور بايد كرد و مسهلاتى كه در آن صبر باشد بايد داد و مسهل سفوف حب النيل مكرر دادن هم سخت نافع بود و مجرب است و نسخه آن در علاج آتشك مسطور شد و بعد تنقيه اصلاح مزاج برفق و تدريج كنند و طريق آن نقل هواست اصلاح هواى مسكن بضد طبع ماده و ترك جماع و چيزهايى كه ممد ماده باشد و استعمال غذاها و شربت‌هاى ضد خلط و طعامهاى كم‌نمك و چرب به گوشت مرغ و گاهى به اناردانه مناسب بود و گوشت بزغاله نيز مناسب باشد و ملازمت حمام سبك نافع عظم آمد و مداومت حب الشفا نافع بود و ملازمت مهارس و معجون زيبق عظيم ناعف بود . و گويند كه نقوع صبر در آب كاسنى و آن در قول جرجانى گذشت خيلى سودمند باشد و گر كهنه را نفع آيد . و اگر از رگى كه ميان نر انگشت و انگشت شهادت است از هر دو دست بيك بار فصد كنند عظيم نافع بود و بسيار كهن به همين صحت يافتند و ديدم كه برگ شلغم را كوفته دو سه روز گذاشتند و بعد از آن در حمام بر خود ماليدند هر جائى كه كه گر بود و مدتى به اين طور ساختند و بعد از آن به آب گرم شستند صحت يافتند و بعضى مكرر كردند و تمام بصلاح آمدند . و اگر بدين تدبيرها زائل نشود بعد از آن‌كه كهنه شده باشد بماليدن داروهاى قوى علاج بايد كرد چه بسيار بود كه زود ادويه بر آن نمالند و بخارات آن بجگر باز رسد و سوء القنيه و ورم پديد آيد و اين تجربه كرده شده و اين حال دلالت كند بر آن‌كه اين ماده گرم فضله‌اى است كه از جگر دفع مىشود و بنا بر مناسبت تام ميان جگر و دست بيشتر بر دست و ميان انگشتان اولا ظاهر شود بالجمله گوگرد و سيماب كشته و زراوند طويل برابر كوفته بيخته در ماست گاوى سرشته طلا كنند ديگر زرنيخ زرد و زراوند و مر و اشق و عدس و مرداسنگ و كندش و بادام تلخ مساوى كوفته بيخته با روغن زيت يا كنجد همچو مرهم سازند و طلا كنند . [ مير عوض ] مير عوض گويد كه اگر مانعى نبود فصد كنند پس از آن بر طبق غلبهء هر خلط ادويهء مناسب آن بدهند و بدن را پاك