محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
409
اكسير اعظم ( فارسى )
سازند و شاهتره و سناى مكى و خيارشنبر را در همه انواع لازم دارند و صبر سقوطى را در ازالهء جرب صعب و مزمن اثرى تمام است و طريق استعمال آن چنين است كه تا سه روز متواتر هر روز يك مثقال بايد داد و بعد از آن يك روز بدهند و يك روز موقوف دارند تا مجموع نه مثقال خورده شود و بعد از تنقيه و تعديل اطليهء مناسبه به كار برند . صفت طلائيكه جميع انواع جرب و حكه را سودمند است مرداسنگ سيماب سرب هركدام دو مثقال سرب را بگذارند و فرود آورده سيماب را در آن انداخته حركت دهند تا منعقد شود پس با مرداسنگ در هاون باريك بسايند و با دو استار سركه دو استار روغن گل سرشته طلا كنند . ديگر توتياى سفرنيم دام كبريت آمله سار يك دام كافور چينى دو درم كوفته بيخته سه حصه نموده يكى از آن در يك دام روغن ماده گاو آميخته بر بدن ماليده دو ساعت در آفتاب بنشينند بعد از آن گل يا آرد نخود به آب سرشته بر بدن ماليده به آب سرد غسل نمايند و يك روز در ميان توقف نموده آن دو حصهء ديگر را نيز اگر حاجت افتد استعمال كنند . [ مؤلف اقتباس ] مؤلف اقتباس گويد كه اول رگ هفت اندام زنند و تنقيه بدن به مطبوخ شاهتره و يا افسنتين و يا ماميران نواب علوى خان نمايند و غذا كم نمك و تفه دهند و ترك لحوم كنند . و اگر بدين تدبير زايل شد فبها و الا ماء الجبن و يا آب شاهتره و يا چوب چينى حسب حال به عمل آرند و طلاى حب توتياى علوى خان كه در آتشك گذشت در روغن گاو بيست و يك مرتبه در آب شسته حكه و جرب كهنه را نافع است و مكرر به تجربه راقم درآمده . ضماد كه بعد از تنقيهء بدن هر دو گونه جرب را نافع است آب برگ مكوه مع تخم و آب حنا و انار ترش خام مع تخم و شحم و سركه هر يك پنج توله روغن گل چهار توله در ظرف آهنى انداخته بجوشانند تا سركه و آب بسوزد ماليده صاف نموده مغز تخم كدو شيرين و تربوز هر واحد يك درم تخم پنوار پنج ماشه انداخته به چوب نيب خوب بسايند تا ده مهر بعده مرداسنگ يك درم توتياى سبز مغسول يك مثقال سفيدهء كاشغرى يك توله آميخته به كار برند . ديگر كه جرب كهنه را در سه روز به مىسازد و آنبه هلدى توتياى سبز كبريت زرد هر دو مثقال سيماب يك توله رائى مكره دو نيم توله حرف دو توله كوفته بيخته با توتيا و غيره سوده در بيضهء مرغ سه چهار عدد مع سفيدى و زردى پر كرده به خمير آرد گندم پيچيده در تنور نهند تا خوب پخته گردد برآورده اندكى در مسكهء گاوى كه بيست و يك بار بلكه چهل و يك مرتبه در آب شيرين شسته آميخته به كار برند . [ ميرزا على شريف ] ميرزا على شريف در معمولات خود مىنويسد كه در جرب و حكه عناب شاهتره گاو زبان گل بنفشه گل نيلوفر گل سرخ خطمى خبازى چرائته كاسنى بيخ كاسنى تخم خربزه آلوبخارا زرشك هليلهء سياه گلقند به اضافه آب انارين پنج پنج توله بدهند و بروز سوم بسفائج و براده چوب آبنوس و در مسهل سنا و هليلجات غاريقون برنگ كابلى تربد زنجبيل خيارشنبر روغن بادام بيفزايند . و گويند كه تربد اگر در مطبوخ داخل شود مسهل اخلاط محترقه است . و اگر سردارو مع زنجبيل نموده شود مخرج بلغم است و در اين مسهل آمله نيز داخل كرده مىشود و بعد تنقيه برگ حناى تازه برگ پان بنگله هر يك دو جزو سيماب يك جزو با هم صلايه كرده توتياى سبز مرداسنگ فلفل سياه تخم پنوار بابچى سند در كميله چوك هر يك نيم جزو آميخته كهرل كنند و روغن گاو يك صد و يك بار نشسته هفت جزو روغن كنجد سفيد ده جزو آميخته بمانند و اين طلاى جرب نيز نافع بود مرداسنگ برگ حنا شحم حنظل اقليمياى نقره آرد عدس مقشر سيماب بايد كه اول سيماب را با سركه قتل كنند و ادويه را به روغن گل آميخته ضماد كنند و اين طلا نيز براى جرب و آبلهها مجرب است مرداسنگ برگ حنا قنبيل نوره هر واحد يك مثقال توتياى سبز نيم مثقال كات يك دانگ باريك سائيده در روغن گل آميخته بر بدن طلا كنند و ساعتى در آفتاب بنشينند . [ طبرى ] طبرى گويد كه انواع جرب بسيار است و كثرت انواع او به حسب اختلاف اخلاط موجب او و به حسب تركيب بعض او ببعض بود و من آن جمله را در يك باب ذكر مىكنم و اگرچه طول شود و فرق ميان انواع او و علاج هر نوع مشروحاً بيان مىنمايم . نوع اول آن دانه كوچك خشك است كه ريم نكند و آن را بريق و امتلا ظاهر نشود و از آن جلد منقشف گردد و با آن خارش لذيذ بود غير آنكه عقب او وجع و حرقت باشد و سبب موجب او خلط حريف لذاع است كه آن را چيزى از احتراق خون مختلط شود و آن غير متحرك بود و معنى اين آن است كه جالينوس ذكر كرده كه خلط چون لذع بخارى باشد و اندك و متحرك بود حكيدا كند . و اگر خلط به اين صورت باشد و بسيار بود حركت اقشعرارى احداث نمايد پس اگر زياده شود تب پيدا كند . و اگر خلط به اين صورت باشد و غير متحرك و اندك بود حكهء لذيذ و بثور كوچك احداث نمايد و اگر متحرك باشد و غلظ او زياده شود جرب يابس مختلط بحكه مع لذع پيدا شود و اين خلط بوصفى كه مذكور شد به هم مىرسد از افراط كردن انسان در خوردن سير و پياز و نمكسود و ماهى شور و بقول حريفه و كل اطمعهء حارهء يابسه و مورث جرب گردد هر نوع كه باشد علاج اين آن است كه استفراغ مريض در اول ظهور اين نوع از جرب نبايد كرد بلكه اصلاح اغذيه نمايند و اقتصار كنند بر اسفيدباجات معمول از گردن بره و بچهء مرغ و حملان . و اگر مريض بدان ضرر يابد مزورات معمول بماش و اسفاناخ و كدو و خرفه و بقلهء يمانى با حريره مرتب از نشاسته و در آن عوض روغن كنجد مقشر بيان سوده داخل كرده باشند بدهند تا آنكه بدن او ترى يابد و امر به آبزن و دخول حمام كنند بعده فصد نمايند اگر ممكن بود از اكحل و اخراج خون به حسب قوت او كنند و بعد فصد چند روز بر آن صبر نمايند و به مزاج او نظر كنند پس اگر متغير نشود استفراغ به اين