محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
387
اكسير اعظم ( فارسى )
تا يك و نيم توله و نوشته كه اين معجون تنقيهء مواد آتشك از بدن به الكل نمايد و نطفه توالد و تناسل را صاف كند و خارش و چهاجن و كلف را دور سازد و درد مفاصل و خشكى دماغ و جميع امراض سوداوى را نافع . نوع ديگر مخترع حكيم ببرعلى خان براى استيصال مادهء آتشك و قروح خبيثه و بثور سوداوى و نواصير و تصفيه خون معمول است [ صفت آن ] عشبهء مغربى هفت و نيم توله چوب چينى شش توله بسفائج برگ سناى مكى هر يك سه توله باديان برادهء چوب شيشم برادهء آبنوس چرائته هليلهء سياه هر يك يك و نيم توله گل سرخ برگ شاهتره برگ سرپهوكه برگ حنا عنب العثلب هر يك يك توله گلو انيسون گل بابونه گاو زبان هر يك نه ماشه خوبانى دوازده عدد شهد خالص دو نيم وزن همه ادويه به دستور معجون ساخته چهل روز در غلهء جو بدارند بعده از يك توله تا دو نيم توله بخورند غذا قورمه و نان رده بىنمك يا كم . نوع ديگر معمول حكيم ذكاء الله خان نافع آتشك مقوى قلب مفيد علل اعضاى تناسل و اوجاع مفاصل كه به سبب آتشك باشد [ صفت آن ] مشك خالص ورق طلا هر يك نيم درم ورق نقره زعفران هر يك يك درم سورنجان بوزيدان هر يك يك و نيم مثقال عنبر اشهب دو درم كهرباى شمعى ابريشم مقرض گل سرخ تخم خشخاش بسفائج مرواريد ناسفته بادرنجبويه هر يك يك مثقال مغز تخم خربزه ثعلب مصرى هر واحد دو مثقال پوست هليلهء كابلى گشنيز مقشر مغز تخم كدو شيرين مغز تخم تربوز هر واحد سه مثقال عشبهء مغربى بيست توله اول عشبه را ريزه ريزه كرده شب در عرق گاو زبان و عرق شاهتره و عرق عنب العثلب هر واحد يك آثار گلاب نيم آثار تر كرده بجوشانند تا نصف بماند ماليده صاف كرده قند سفيد نيم آثار عسل نيم پاو داخل كرده به قوام آرند و ادويه سوده آميخته بمعجون سازند و دو مثقال تا دو نيم مثقال بخورند و گاهى كافور يك و نيم مثقال در اين نسخه افزوده مىشود بعد دفع مرض آتشك كه گرمى و نقاهت باقى باشد فائده عجيب دارد . معجون چوب چينى كه مسهل اخلاط محترقه و مصلح خون فاسد و مجرب است [ صفت آن ] باديان يك دام صندل سفيد گلو تازه افتيمون هر واحد يك درم پوست هليلهء زرد هليلهء سياه پوست هليلهء كابلى شاهتره پوست بليه چرائته تربد سفيد هر يك دو درم سناى مكى چهار دام عشبهء مغربى دوازده درم چوب چينى نيم پاو قند سفيد يك سير عسل پاوسير به دستور مقرر معجون سازند . نوع ديگر به جهت باد فرنگ و تقويت باه مستعمل حكيم بقا خان [ صفت آن ] چوب چينى به همه صفت موصوف نيم پاو سناى مكى هفت توله بسفائج فستقى صندل سفيد و سرخ هر يك سه توله باديان دو توله شهد خالص نبات سفيد گلاب هر يك نيم آثار اول همه ادويه جدا جدا كوفته بيخته نگاه دارند و نبات و عسل را به قوام آورده ادويه اندك اندك در آن انداخته حل كنند و در ظرف چينى بردارند صبح چار توله وقت شام دو توله بخورند و در نسخه ديگر وزن بسفائج چهار توله و عسل سى توله است غذا زير بريانى و پلاو مرغن گوشت حلوان . نوع ديگر دافع مواد آتشك و فساد خون [ صفت آن ] چوب چينى چهل مثقال مغز تخم كدو شيرين تخم خشخاش سفيد هر يك چهار درم گل سرخ هليلهء سياه آمله پوست هليله شاهتره صندل سفيد كاكنج مغز تخم خيارين گشنيز خشك تخم كاهو هر يك سه درم طباشير چوب گز هر يك دو درم ريوند خطائى يك درم عسل سه چند ادويه شربت حسب حال . نوع ديگر دافع مواد آتشك و مستعمل بعد تنقيه [ صفت آن ] پوست هليلهء زرد پوست هليلهء كابلى هليلهء سياه پوست هليلهء آمله گل معصفر صندل سرخ تخم كاهو چرائته بسفائج گل سرخ تخم كاسنى گل گاو زبان شاهتره مغز تخم كدو شيرين مغز بادام گشنيز در دو اندمال عجيب الاثر است سفيدهء كاشغرى شسته مرداسنگ هر يك پنج درم كتيرا سه ماشه افيون يك ماشه رسوت يك درم كافور دو ماشه موم سفيد پنج درم روغن گل بيست درم لعاب بهدانه دو ماشه سفيدى تخم مرغ يك عدد اول روغن و موم را گداخته فرود آورده ادويه سوده آميزند پس لعاب بهدانه و سفيدهء تخم مرغ داخل كرده به كار برند . مرهم فرنگ براى جراحت آبلهء فرنگ و هر زخم تير و تفنگ و غيره قروح منقول از بياض استاد مرحوم [ صفت آن ] كافور سنگ جراحت هر يك دو ماشه مرداسنگ يك ماشه توتياى كرمانى يك توله كتهء سفيد چهارده ماشه دال يك توله موم سفيد يك درم روغن گاو پانزده درم ادويه سائيده از پارچه گذرانيده روغن و موم گداخته ادويه در آن حل كرده از هفت آب بشويند و در طرف چينى نگاه دارند و بر لته كهنه گذاشته بر زخم نهند . مرهم رال تأليف والد حكيم علوى خان كه به جهت قرحهء قضيب بىنظير و مجرب است [ صفت آن ] رال سفيد آب قلعى دمالاخوين مرداسنگ توتياى كرمانى اسرنج توتياى هندى گلنار فارسى فوفل سوخته هر يك يك جزو موم دو جزء روغن گاو پانزده وزن موم اول توتياى هندى را در ظرف سفال آب نديده بريان كنند و باقى ادويه را كوفته بيخته موم به روغن گداخته سائر ادويه را مخلوط سازند و بر پارچه كتان ماليده بر زخم گذارند و هر روز يك مرتبه زخم را به آب برگ حنا يا به آب چوب چينى بشويند . مرهم چوب چينى كه جهت جراحت آتشك نافعتر از ديگر نسخهاى آن است [ صفت آن ] مرداسنگ شنگرف هر يك دو مثال كات هندى چوب چينى هر يك چهار مثقال موم سفيد پنج مثقال مسكهء گاو بيست مثقال به دستور معمول مرهم سازند . و اگر نصف كات را سوخته داخل سازند بهتر خواهد بود . ذكر بعض ادويهء هنديه كه در مرض آتشك مجرب و معمول است : بخور كه جهت زخم آتشك و نواصير و بواسير به غايت نافع و بى عديل [ صفت آن ] اسپند و مانگ اجواين خراسانى