محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

388

اكسير اعظم ( فارسى )

نانخواه هر يك يك مانگ شنگرف زغال هر يك دو نيم مانك همه را كوفته بيخته سفوف سازند و از مجموع چهاوره پرى بندند و جهت زخم بر كرسى نشسته و خود را بچادرى پوشيده يك پرى از اين سفوف بر آتش اخگر نهاده دود آن بر زخم رسانند و اگر بواسير و نواصير باشد بايد كه چقرى خرد بكنند و در آن اخگر پر كرده و از اين سفوف بالاى اخگر اندازند و سقور بر آن چقر نهاده و دو بستانند . و اگر به سبب بيمارى آتشك در كام سوراخ شده باشد بايد كه داد اين سفوف به طريق تنباكو بكشند . و به قول بعضى مجربين همچنين كشيدن و دو برگ پخته خشك گشته درخت انبه زود ازالهء سوزاخ كام مىنمايد . ايضاً براى آتشك مجرب النفع [ صفت آن ] رسكپور شنگرف هر واحد شش ماشه توتياى سبز سه ماشه موم سفيد دو دام روغن گاو چهار دام پارچهء بافته ربع درع مكيه برگ نيب در روغن مذكور سوخته دور نمايند و صاف كردمه موم اندازند هر گاه گداخته شود كزغان فرود آورده رسكپور انداخته حل كنند بعده شنگرف سوده اندازند پس نيله توتهه بعد از آن از پارچه موم جامعه كرده شش فتيله نموده از يك فتيله به انگشت چوب كنار بخور گيرند خود را از چادر پوشيده تا سه روز غذا برنج و شير . حبوب حب السلاطين مخفى نماند كه در اين مرض اسهال به اين حبوب نافعتر از مسهلات ديگر است اگر مريض ضعيف نباشد يا مزاج او بسيار حار نبود در استيصال مادهء اين علت بهتر از اين مسهلى نيست و تراكيب آن بسيار است اما در اينجا آنچه معمول و بىغائله است حوالهء قلم مىشود . حبى كه براى تنقيه در اين مرض مجرب است [ صفت آن ] فلفل سياه مغز كرنجوه مغز جمال‌گوته مدبر زنجبيل هر واحد پنج ماشه به قدر نخود حب بندند و پنج شش حب مرقوم است كه اگر يك حب صبح و يك شام تا سه هفته بخورند هر روز يگان دست مىآرد و براى قروح و نواصير نافع بود . ايضاً معمول [ صفت آن ] شنگرف مدبر كه آن را در آب ليمو و شير گاو يك روز بسايند و خشك سازند سهاگه زنجبيل دارفلفل هر يك نيم دام چوب چوك جمال‌گوته مدبر در سرگين هر يك دو دام همه را به شير گاو بسايند و به قدر نخود حب ساخته چهار عدد يا زياده بدهند غذا جغرات و برنج خورانند . ايضاً [ صفت آن ] زنجبيل فلفل گرد سيماب مدبر كه در پارچه بيفشرند تا آن‌كه سياهى او دور شود و يا به مغز كهيكوار كهرل كنند گوگرد مدبر كه آن را سوده در كفچهء آهنى نهاده قدرى روغن زرد انداخته بر آتش گذارند چون گداخته شود در شير گاو اندازند سهاگه هر بيخ دوا برابر مغز جمال‌گوته مدبر برابر همه به شير گاو سائيده مقدار دو حبه حب بندند خوراك دو سه حب به آب گرم غذا شير و برنج يا جغرات و برنج . ايضاً از بياض والد مرحوم [ صفت آن ] شنگرف يك دام مغز حب السلاطين مدبر چهار دام در آب ليمو چهل دو پاس كهرل كرده حبها سازند و به قدر چهار رقى در قند سياه پيچيده بخورند و به فاصله سه روز اين مسهل . ايضاً [ صفت آن ] شنگرف مغز جمال‌گوته هر واحد سه ماشه مغز نارجيل كهنه يك توله خرما يك عدد مغز بادام چهار عدد برگ تنبول هفت عدد خوب باريك سائيده حب به قدر كنار دشتى سازند خوراك يك حب غذا كهچرى مرغن بخورند . ايضاً از حكيم محمد جعفر [ صفت آن ] مغز حب السلاطين تربد موصوف شنگرف مساوى سائيده در شيره برگ پان مقدار نخود حب بسته در سايه خشك كنند و به كار برند . ايضاً [ صفت آن ] خرماى خسته دور كرده دو عدد مغز نارجيل تازه دو توله حب السلاطين مدبر مصفى پنج عدد همه را يك جا كرده خوب بكوبند و هفت حب بندند يكى از آن پس سراندازند و شب غذا كهچرى خورده صبح يك حب از آن با عرق باديان يا آب بخورند غذا خشكه و شكر و روغن زرد آميخته آخر روز . و اگر حرارت محسوس شود و اسهال مفرط آيد جغرات خورند و با غذا هم آميزند و روز ديگر تبريد لعاب بهدانه سه ماشه لعاب ريشه خطمى پنج ماشه نبات سفيد دو توله اسپغول مسلم شش ماشه پاشيده بنوشند و آن روز غذا كهچرى مونگ با روغن زرد و جغرات باشد هميسان هر شش حب بفاصلهء يك روز بايد خورد . ايضاً [ صفت آن ] مغز جمال‌گوته نيله تهوتههه كشكى هر واحد يك ماشه سائيده سه حب سازند و هر روز يك حب در پوست انبهء آچار پيچيده بخورانند سه چهار دست و يك‌دو بارقى خواهد شد و در سه روز استيصال مادهء مرض شده احتياج دواى ديگر نخواهد بود مجرب بلاتخلف است ليكن شرط آن است كه دو فلوس براى خريدن ادويه بگيرند هر قدر كه از خريد آن باقى ماند تباسهء آن خريده بر آن فاتحهء جناب سرور كائنات داده به اطفال تقسيم نمايد . حبوب توتيا و مرداسنگ و زنگار بدان كه حبوب اين چيزها در اكثر بعد تنقيه مفيد مىافتد و جائى كه ماده قليل باشد قبل از تنقيه نيز نفع بخشد و از اين حبوب نه اسهال مىشود و نه دهن جوش مىكند ليكن بعضى را غثيان مىشود پس بعد خوردن حب دو سه لقمهء نان به روغن ماليده خوردن و يا قدرى بالائى شير بالايش بخورند و اين حب توتيا همواره معمول است هليلهء رنگى يك توله طباشير شش ماشه نيله تهوتههه سه ماشه در آب ليموى كاغذى پاو آثار كهرل كنند هرگاه آب خشك شود مقدار كنار دشتى حب سازند و يك صبح و يكى شام بخورند و از شيرينى پرهيز نمايند . نوع ديگر [ صفت آن ] پوست هليلهء زرد آمله كات سفيد توتياى سبز هر واحد دو دام در آب ليموى كاغذى دوازده عدد سائيده به دستور حب ساخته بخورند و از ترشى و بادى نيز پرهيز كنند . نوع ديگر كه قرحهء حلق و بينى را نيز نافع [ صفت آن ] هليلهء سياه پنج دام نيله تهوتههه فلفل سياه هر يك دو نيم دام كوفته به آب ليموى كاغذى يك‌صد و يك عدد كهرل نموده به دستور حبها ساخته بخورند . و در نسخه ديگر وزن هليله چهار دام و فلفل يك دام و توتياى سبز ربع دام است غذا دال مونگ . حب مرداسنگ كه در ازالهء اين مرض بىنظير است [ صفت آن ] مرداسنگ