محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
382
اكسير اعظم ( فارسى )
كه از مباشرت با زنان و يا مردان صاحبان اين علت واقع شود و بعد از آن آنچه در حمام واقع شود كه نزديك شخصى نشيند كه او را اين مرض باشد و با در موضعى كه صاحب اين مرض نشسته باشد نشينند و گاه از مواكله و ملابسه و مجانسه نيز واقع مىشود مثلًا در يك ظرف و يك كوزه با هم طعام و آب بخورند و يا لباس يكديگر را بپوشند و يا بر يك فرش با هم نشيند . و هرچند گفتهاند كه اين مرض از جمله امراض متوارثه نيست كه از والدين با ولاد سرايت نمايد به طريق ارث ليكن در بعض اطفال صاحبان اين مرض ديده شد كه سرايت نمود . و بهاء الدين گويد كه ارمنى دانه كه اندر خراسان به آبلهء فرنگ مشهور است به جهت كثرت مشابهت اكثر آن بجدرى بدور هيئت نه در جميع اعراض با انواع پديد آيد بعضى را آبلههاى بزرگ و غالب درهم پيوسته بيك بار پديد آيد و آب گيرد و سخت بزرگ شود و سوزش بكند و بخارد و درد كند و بعضى درد و دانها كمتر باشد و بعضى را در اول حال شبيه بنمله ظاهر شود و هيچ آب نگيرد و همچنين خشكريشه پيدا كند و بزرگ شود و پوست را لختى بخورد و بعضى را اندك آب گيرد و زرد و ريش گردد و محل آن سوزش و درد و حرارت عظيم كند همچو جمره گاهى بسعفهء خشك اكال بازگردد و گاهى بنملهء بد و بيشتر ظهور آن اولًا بر پوست سر بود يا بر مذاكير و گاه باشد كه بر اكثر اعضا برآيد به تدريج و آنچه اول برآمده باشد هنوز باقى بود و بعضى را نه بلكه به يك نوبت برآيد و گاه باشد كه بر بعضى اعضا غلبه كند خصوص بر سر و بر بعضى نباشد و يا كمتر بود بتخصيص بر پايها و گاه باشد كه ثبرات اندك و متفرق بود . و اعراض آن غلبهء حرارت مزاج است و ماندگى و خاريدن بدن و درد مفاصل بمرتبهء كه حركت بمشكل تواند كرد و در شبها درد مفاصل بيشتر شدت كند و آن را كه دانه كمتر برآيد وجع مفاصل بيشتر بود و گاه باشد كه وجع ثاقب بود چنان كه بيمار خواهد كه خود را هلاك كند و گاه باشد كه زمن سازد و پايها به يكار شود و همچو مفلوج و گاه باشد كه با وجود درد مفاصل پايها ورم كند و تهبج در پشت چشم و روى پديد آيد و اشتهاى طعام كم شود و هضم ضعيف گردد و گاه باشد كه از اول دانها غالب برآيد و تا آخر وجع نباشد و بحران تام آن چنانچه بعضى دريافتهاند چون تخليطى نشود در هفتده ماه قبل از آن چون علاج نيكو كنند تخفيفى نيكو يابد و بعد چند روز بار ديگر دانه و يا درد و ورم عود كند و بعضى را كه مزاج قوى بود و اخلاط بد در تن او كمتر باشد دانه كمتر پديد آيد و اعراض آن كمتر تكليف دهد و بسيار باشد كه قبل از ظهور بثره حرارتى و تب دستى در بدن پديد آيد و به علاج و استفراغات گاهى كمتر شود و باز غلبه كند پس ناگاه بثره ظاهر شود و يا خود حرارتى و اعيائى و درد مفاصلى پيدا شود و بعد مدتى از ايام بثره ظاهر شود و ديدم زنى را كه مدتى گلوى او درد مىكرد ناگاه آبلهء فرنگ برآورد و بسيار باشد كه اول بثره ظاهر شود آنگاه از اين اعراضى بعضى يا همه پديد آيد . و بدانند كه اين مرض از جمله امراض مسرى بود ليكن بسيار سريع السرايت نباشد و از مجامعت با آتشكدار زودتر از مصاحبت پديد آيد و از رسيدن بخار تن او به تن ديگر در حمام و يا رسيدن عرق و آلايش فوطه و لباس او زودتر از ملاقات و ادراك نفس او پديد آيد و مادهء اين مرض خلطى بود عفن مركب از اخلاط فاسده و ليكن بلغميت و سوداويت احتراقى بر آن غالب بود و اين خلط عفن هر خلطى را كه در بدن بيشتر و غالب تر يابد آن را عفن سازد و بجنس خود مستحيل گرداند و گاهى فساد ماده به حدى رسد كه ريش او آن عضو را بخورد و تباه كند و بسيار باشد كه بثرات آن با اعراض پديد آيد و بثرات بر طرف شود و درد و ورم و بدى هضم باقى باشد تا مدت بحران تام و با آن حرارت نيز گاهى ظاهر شود و كسى كه اندرين مرض تخليطات كند و در علاج تقصيرى نمايد تا دو سه و چهار سال و بيشتر اندرين مرض بماند و ليكن بيدانه و يا كم دانه چنين بود و اما بسيار دانه از مدت بحران تام مذكور در نگذرد و به علاج صحت يابد و بعضى را كه اخلاط بد بسيار در بدن باشد و بثره بسيار پيدا كند و علاج نيك نيايد زود هلاك گردد . علاج چون مادهء اين مرض خبيث متعلق به اعماق بدن است لهذا معالجهء آن به ادويهء سميهء نفاذه كرده مىشود با آنكه در آن خطر است به سبب احداث آنها ضربان مفاصل و فساد بدن و ترك آنها اولى است مگر به سبب اضطرار به حالت قوت مريض و بعد تنقيه و تقويت اعضاى رئيسه كه در آن هنگام آنها و اكثر ادويه هنديهء حاده به شرط توافق مزاج به سرعت نفع مىبخشد و بعض تراكيب ادويهء هنديه مثل رسكپور و غير آن را خصوصيت عجيب به اين مرض است و اگرچه در ظاهر غير موافق بود ليكن مجربين آن را استعمال مىكنند و ادويهء يونانيهء بدير نفع مىكند ليكن آن سالم از ضرر است اما كثرت تبريد در اين مرض نقصان كلى دارد كه درد مفاصل مىآرد . بالجمله اگر مريض محرورى مزاج و يا نازك طبع و ضعيف باشد علاج به ادويهء يونانى كنند مثلا عناب شاهتره سرپهوكه چرائته هليلهء سياه نيمكوفته صندل سرخ برگ حناى خشك و مانند آن شب در آب گرم تر نمايند و صبح آب زلال آن گرفته شهد سفيد داخل كرده بنوشند و بعد از چند روز فصد هفت اندام يا باسليق كنند و در صورت حدت ماده بعد از نضج تنقيه صفرائى سوداوى مانند ماليخولياى صفراوى نمايند و ماء الجبن و شير بز به كار برند و آب شاهترهء سبز مروق دادن نيز بسيار فائده مىكند و استعمال عرق گل نيب مركب و شربت پاوسات و عشبه و معاجين مناسبه نيز معمول است و در حالت عدم حدت ماده بعد نضج تنقيهء آن به دستور ماليخولياى بلغمى و سوداوى كنند و بعد از آن عرقيات مصفى خون و معاجين عشبه و چوب چينى استعمال نمايند . و اگر مريض غير محرورى مزاج و قوى باشد اگر غلبهء خون بينند اولًا فصد كنند و الا به مسهلات هندى مثل حبوب حب السلاطين