محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
364
اكسير اعظم ( فارسى )
از وى برده باشد پس هرگاه آب پاكيزه و بسيار بدان آميزد فساد او كمتر شود همچنين هرگاه كه شربتهاى سرد و تر خداوند حصبه بنوشند و اندر معده و جگر او رود و برگها بگذرد و با خون بياميزد و خون او بصلاح آيد با آنكه كشكاب خداوند آبله را و سينهء حلق را نيز سخت موافق باشد ليكن خداوند حصبه را موفقتر باشد از خداوند آبله و پوست به آب سرد و آب غوره و آب ريباس و آب زرشك نيز خداوند حصبه را موافقتر باشد و ماء القرع و آب هندوانه و آب خيار ترش نيز صاحب حصبه را موافقتر از خداوند آبله باشد . و اگر با بيرون آمدن آبله تب سخت گرم باشد بدين شربتها حاجت آيد . و بدانند كه طبع خداوند آبله و حصبه نگاه بايد داشت تا اسهال نيفتد كه اندر آن خطر باشد خاصهً اندر آخر حصبه سخت بد باشد ليكن گاهى اندر ابتداى آن حاجت به تليين طبع افتد از براى دو معنى يكى آنكه صداع و حرارتى كه باشد بدان زائل شود . و دوم آنكه ماده لختى كمتر شود و علامت حاجتمندى بتلئين طبع و تقليل ماده آن است كه رگها ممتلى باشد و رنگ روى سرخ نباشد و نبض موجى بود و تب گران باشد و سخت فروزان نباشد و اين چنين تپها را بتازى بليده گويند . و هرگاه كه احوال اين باشد به فصد حاجت نبود ليكن به اسهال حاجت باشد پس هليلهء زرد مقشر را در آب بجوشانند و صاف كرده نبات سفيد داخل نموده بنوشند . و اگر آب انارين با تخم كوفته گرفته نبات در آن داخل كرده بدهند صفرا و رطوبت را كمتر كند و هيچ گرمى نكند و خداوند حصبه را اگر آلوى سياه به كار برنند و در جلاب تر كنند و آن جلاب بنوشانند و آلو تر كرده چند دانه بخورانند وقت حاجت كم كردن مادهء آن انسب بود و بايد دانست كه در حصبه ترنجبين نشايد و او زيرا كه مضرت آن خداوند حصبه را همچون مضرت عسل باشد بر مردم مجدور و بيقرارى و غثيان زياده شود و بنفشه و آب لبلاب همچنين منش گشتن و تا سه زياده كند و همچنان كه اندر آبله اولىتر آن است كه اگر علامات غلبهء خون ظاهر گردد نخست لختى خون كمتر كنند همچنين در حصبه اولىتر آنكه نخست لختى از صفرا كمتر كنند پس به تسكين مشغول شوند خاصهً اگر تب سخت گرم و دهان تلخ و چشم زرد و بول نارى باشد و آن را كه طبع نرم باشد به هيچ وجه تدبير اسهال آوردن نبايد كرد و هميشه اندر آبله و حصبه دة تركيب او نمود ليكن جميع ادوية احتياط بايد كرد تا بعد از پنج روز طبع نرم نشود خاصهً اندر حصبه . و هرگاه كه از نرم شدن طبع احتياط كنند كشكاب از پوست جو سازند يا از كشك جو بريان كرده تا طبع نرم نشود . و اگر زياده از اين حاجت آيد پوست انار دانه و كشك جو بريان كرده مىنمائيم يك جا بپزند چنان كه رسم است . و اگر طبع سخت نرم باشد صمغ عربى و طباشير بر آن كشكاب افكند . و اگر بدين كار برنيابد پيش از كشكاب مذكور به قدر سه درم سفيد الطين با رب بهى ترش ده درم بخورند پس كشكاب بنوشند . صفت سفوف الطين : گل سرخ طباشير تخم حماض سماق زرشك گل مختوم هر يك يك جزو پوست خشخاش صمغ عربى گلنار هر يك نيم جزو . و اگر كار دراز گردد دوغ ترش پالوده و مسكه را از آن جدا كرده با كبك و صمغ عربى بدهند و رعايت كردن در حصبه آن است كه در اول اندكى اسهال آرند و در آخر حصبه رها كنند كه اسهال نشود . ابن نوح گويد كه اهرن گفته كه علاج جدرى و حصبه مثل علاج حميات است هرگاه به اسهال باشد . و محمد بن زكريا نوشته كه حصبه خبيثتر از جدرى است و مىبايد كه در حصبه اخراج صفرا برفق به غير اسخان كنند به مثل آب آلو و انار ترش بشحم كوفته با شكر و ماء الشعير و آب هندوانه و ماء الخيار و ماء القرع و لعاب بزرقطونا و مانند آن . و اگر عقب شرب اينها غم و كرب به هم رسد و بيم بيهوشى و غشى باشد آب گرم جرعه جرعه بدهند و ساعتى در آن بنشانند و مالش بدن او كنند و بجامه بپوشند تا بدان تسكين يابد . مصنف خلاصة التجارب گويد كه جوانى كشميرى را در رى حصبه سياه پيدا شد و نزديك به هلاكت رسيد حضرت استادى او را سه عدد انجير خشك با مغز جوز دادند بخورد و صحت يافت . و طريق علاجى كه بر محصوبان تجربه كردهايم و بىخطر بوده آن است كه در اوائل فصد و يا تقليل دم فرمودهايم و بعد از آن جهت تسكين و تقويت كشكاب ساده سرد كرده و آش جو كه اندر آن عناب و اندك گشنيز سبز جوشيده باشد دادهايم و آن را كه از اين غذا نفرت شده برنج اندر آب مطبوخ جو پخته دادهايم و به آب سرد و آب عناب جوشيده و اندك يخ و شفتالو تسكين حرارت كرده و گاهى آب آلو جهت تسكين صفرا به آب عناب خلط كردهايم و گاهى كه دهن سخت خشكى كرده هندوانه شيرين سرد كرده دادهايم . و اگر شكم نرم بود منع عمل نمودهايم و آلو و هندوانه ندادهايم آن هنگام غذا ماش برنجاند و آب جو پخته فرمودهايم خصوصاً بعد بروز حصبه و بدين ترتيب و تدبير هيچ محصولى را خطائى نرسيده و بسيار از حصبههاى بد به اين تدبير صحت يافتهاند و آنجا كه بروز دير مىشود ناقص يا متراجع است و طبيعت را به يارى دادن احتياج است بايد كه تن او را انجام پوشيده دارند و جرعه جرعه آب سرد بدهند . و اگر قوت داشته باشد كه قدرى آب گرم ساعتى در شيب جامهء او دارند تا بخار آن تن او را نرم و مسام او را گشاده سازد صواب بود و انجير چند عدد در آب عناب جوشانيده آب او دادن هم ممد بروز بود . و اگر قبل از بروز طبع نرم باشد و منع بروز كند