محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

363

اكسير اعظم ( فارسى )

و سلامتى نفس و آواز و قبض شكم اندرين مرض نشان خير بود جهت دلالت بر سلامتى آلات تنفس و كمال قوت و ميل ماده بخارج و اختلاف ظهور و خفاى آن نيك نباشد جهت دلالت بر عجز طبيعت و ميل ماده به اندرون و اين در اكثر احوال منذر بوقوع اسهال باشد يا بغشى خصوصاً كه رنگ آن بنفش بود . و هرگاه تشنگى و كرب عظيم شود و ظاهر تن سرد گردد و رنگ حصبه بسياهى يا بسبزى گرايد هلاكت نزديك بود و بيهوشى آن را كه فصد نكرده‌اند در اين مرض سخت بد باشد و بسرسام مهلك زود منتقل شود و اسهال قبل از بروز و بعد از بروز ناقص هم نيك نباشد . اما بعد از بروز تام و وفور قوت و بعد يازدهم اكثر آن بود كه بحران شافى باشد و مجرب است و رعاف بحرانى در اين مرض نيكو و اكثر با سلامت باشد . و هرگاه محصوب را اسهال خون افتد حال بد باشد بتخصيص در اواخر ليكن ممكن بود كه اگر قوت بر جاى باشد و اعراض بد ديگر نباشد و امتلاى دموى بوده باشد بخير خلاص يابد خصوصاً در اوائل و در آنجا كه خون ناب آيد زود هلاك گردد . و اگر آن را بچيزهاى قابض علاج كنند در احشا ورم تولد كند و هلاك گرداند و آن را كه اسهال خونى نباشد اميدوارتر باشد اگرچه از خطر خالى نباشد . و بعضى گويند كه انواع روى حصبه را از جمله طواعين شمرده‌اند و در اين قى اكثر كراثى و زنگارى و طعم دهن تلخ و چشمها زرد و نبض سريع و بول نارى مىباشد و بهترين انواع اين نيز آن است كه با او نبض و نفس و شعور و ميل بر غذا و آب برقرار باشد و به زودى و آسانى سرخ به يك دفعه بروز كند در روز سوم از ظهور علامات و بعد از بروز تب و سائر اعراض كم گردد و زود خشكريشه آرد و تا هفتم و نهم صحت يابد و خلاف اينها همه بد و با خطر باشد و آنچه روز ششم و هفتم بروز كند و سرخ رنگ باشد و بعد بروز اعراض زائل گردد و متوسط بود و آنچه هفت روز گذشته و هنوز دانه‌هاى آن بروز نكرده باشد و اعراض آن بسيار شديد بود اكثر آن است كه با خطر باشد خصوص آن‌كه سياه و يا كبود و يا سبز و يا صلب و يا عطش بسيار و باطن ملتهب و ظاهر بدن سرد بود و نفس و حواس برقرار نباشد و آنچه از چهارده روز تجاوز كند ممكن البرء است . علاج آنچه در علاج جدرى مسطور شد حسب حاجت به عمل آرند چه علاج اين قريب به علاج آن است بهر آن‌كه حصبه مثل جدرى صفراوى بود . و بعضى اطبا به فصد و اسهال در ابتداى اين مرض امر كرده‌اند و اسهال بعد روز ششم از مرض جائز داشته‌اند . و به قول ابن الياس و خجندى حق آن است كه اين هر دو غير جائزست بهر آن‌كه مادهء اين مرض صفراوى در غايت رداءت و فساد و بعيد از نجاح و صلاح است بلكه تدبير صواب در اين آن است كه تسكين اخلاط و تغليظ آنها و منع آنها از حركت نمايند بشرب شربت عناب و يا عناب در آب صاف جوش كرده به غير شكر و بر آن اندك خاكشى پاشيده بنوشند و يا شربت امرود و سيب يا شربت انار و صندل و حماض بهر تقويت قلب بنوشند و غذا ماء الشعير با عدس باشد و حق آن است كه اين مرض حداق و نطاسى را در معالجهء خود متحير مىسازد زيرا كه اگر بالكل بر طبيعت بگذارند و استفراغ و تليين طبيعت نكنند خوف ارتقاى بعض مواد به سوى دماغ و حدوث سرسام بود . و اگر معالجه به تحريك و استفراغ كرده شود به هلاكت انجامد به سببى كه مذكور شد . بالجمله مادهء او را اصلا حركت ندهند و از لينت باشد و انار شيرين بمكند و غذا به دستور سابق بود و از اين معالجه تجاوز نكنند تا آن‌كه تب ساكن شود و تيزى ماده شكسته گردد و در اين مرض از نوشانيدن ترنجبين و شيرخشت حذر كنند مگر آن‌كه طبيعت بسيار قبض شود كه در آن هنگام در ماء الشعير بنفشه و نيلوفر و عناب و سپستان داخل نمايند و بامداد شربت بنفشه بيست درم در آب گرم بنوشانند . و اگر طبيعت نرم باشد ماء الشعير كه در آن حب الآس پخته باشند به اندكى صمغ عربى و گل ارمنى بنوشانند و يا مثقالى از قرص طباشير قابض با ده درم رب حب الآس بدهند و بهى و امرود بمكند . صفت قرص مذكور تخم حماض چهار درم گل سرخ هفت درم صمغ عربى طباشير هر واحد سه درم نشاسته بريان دو درم همه را باريك سائيده بلعاب اسپغول سرشته اقراص سازند و با رب بهى يا رب آس هر كدام كه حاضر باشد مقدار ده درم بخورند و غذا جاورس بريان با مغز بادام و جو و خشخاش بريان و بايد كه خاكشى مقدار يك كف در فرش صاحب حصبه و چيزى بر بدن او بپاشند و مريض از تناول چوزهء مرغ و مانند آن حذر كند تا آن‌كه تب او بتمامه منقضى گردد تا روز چهاردهم و روبروى مريض اگر تابستان باشد صندل و مورد بسوزند . و اگر فصل زمستان باشد طرفا و شاخ انگور و انار و انجير و از اين معالجه تا انقضاى تمام مرض تجاوز نكنند . ايلاقى و جرجانى مىنويسند كه چون مادهء حصبه كمتر و تباه‌تر مىباشد و سبب او غلبهء صفراى سوخته و افساد او خون را بود لا جرم شربتهاى خداوند حصبه سرد و تر باشد تا با خشكى و تيزى صفراى سوخته برابرى كند و اصلاح خون نمايد چون كشكاب و لعاب اسپغول و مانند آن و كشكاب و لعاب را به آب غوره يا آب انار ترش و مانند آن بايد آميخت و بايد دانست كه مثال مادهء حصبه همچو آب ايستاده است كه مدتى دراز اندر ابدان ايستاده باشد و عفن شده و حرارت آفتاب آن را سوخته باشد و لطافت