محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
341
اكسير اعظم ( فارسى )
و آب برقرار علامت نيك است و به قول شيخ اول ظهور تب بعد آن بروز جدرى سالمتر از آن است كه جدرى سابق بود پس بر آن تب لاحق شود و اكثر آنچه بر طبيب واجب بود آن است كه از امر صاحب جدرى نفس و آواز او را تفقد نمايد پس اگر آن هر دو سليم جيد باقى باشند امر سليم باشد . و گويند جدرى كه از ابتدا سفيد يا زرد برآيد و قليل العدد و پراكنده بود سالمتر بود خاصة اگر بتمامه زود برآيد و زود نضج يابد و بعد بروز آبله زوال تب و تا سه دليل سلامت باشد و سرعت خروج آبله نشان زود پخته شدن آبله باشد و آنچه در روزى نيك از روزهاى بحران بيرون آيد دليل سلامت باشد . و اگر تب نخست سوزن نباشد . و چون آبله برآمدن آغاز كند تب و تا سه كمتر شود . و چون تمام بيرون آيد تب گساريده شود نشان سلامت باشد علامات رديهء غير صالحه شيخ مىفرمايد كه چون صاحب جدرى و حصبه را به بينند كه نفس او متواتر شده بدانند كه قوت ساقط گرديده يا ورم در حجاب پيدا شده . و اگر بينند كه تشنگى اشتداد نموده و كرب زياده از حد گرديده و ظاهر بدن سرد شده و جدرى و حصبه سبز گرديده حكم به هلاكت مريض بايد كرد و جدرى كه از جنس بطى الخروج و ظهور باشد بر اين تاكيد مىنمايد و اكثر كسانى كه از جدرى مىميرند به اختناق و ظهور خناق هلاك مىشوند و گاهى به سبب سقوط قوت بسحج و اسهال مىميرند . و چون بينند كه نوع بنفسجى از جدرى و حصبه فرو مىنشيند بدانند كه عنقريب غشى بر مريض خواهد افتاد . و چون جدرى به بول الدم سرعت كند و عقب او بول سياه شود آن مهلك است لا سيما چون در آنجا سقوط قوت بود و براز سبز و دموى و غسالى مع سقوط قوت باشد . و ايلاقى گويد كه اگر نخست آبله بيرون آيد پس تب گيرد خطرناك باشد و خطر افزودن از آن در آن باشد كه آبله تمام بيرون آيد و هنوز تب به حال خود باشد . و چون جدرى عارض شود و با يكديگر متصل گردد و كرب اشتداد نمايد و شكم نفخ كند بمرگ نزديك باشد و اگر آبله كوچك باشد و اندك آب بردارد يا بىآب بود و تبرقد و بيمار سخن بيهوشانه گويد موت نزديك بود . و گويند كه برآمدن آبله پهلودار و كثير المقدار و به هم پيوسته و سياه و بنفسجى و آنچه بر سينه و شكم بسيار بيرون آيد و در بروز و نضج بطى باشد از خطر خالى نيست . و اگر خون از جدرى ترشح كند سخت بد باشد . و بعضى متأخرين مىنويسند كه از علامات رديه آن است كه از ابتداى عروض تب و ديگر علامات ده روز گذشته باشد و دانها پر شده پخته باشد و هنوز در عوارض مطلقاً تفاوت نشده باشد و يا آنكه ده روز گذشته و هنوز نضج نيافته باشد و يا آنكه دانها قدرى آب برداشته فرو نشيند و باز بلند نشود و يا آنكه دانهاى چند يك جا شده مفروش بر جلد باشد خصوص كه ميل بكبودى و سياهى آورد و يا آنكه بعد از آنكه دانها آب برداشته باشند ميان آنها فرو رفته سياه گردد و يا آنكه از ظهور علامات هفت هشت روز گذشته و دانها هنوز بروز نكرده و عوارض بسيار شديد باشد اينا همه علامات رديهء مهلكهاند و نيز از اين جمله ورم رخسار و زوال عقل و قى و تهوع بسيار و نفخ شكم و قى الدم و رعاف و آمدن خون ناب از بينى و اسهال و زحير خصوص بعد از پنجم روزست و همچنين ادرار خون حيض زياده از ايام معقاد و مقدار آن خصوص در غير ايام مثلا ايام حيض گذشته باشد كه تب و اعراض آبله ظاهر شود و دانها نمودار گردد و باز خون حيض جارى شود و بسيار دفع گردد خصوص كه به حد ضعف رسد و يا آنكه ايام حيض برسد و مطلقاً جارى نشود و حبس ماند و از اين قبيل است جارى شدن خون بواسير زياده از معتاد و يا حبس ماندن معتاد و حبس البول نيز . و ايضاً از علامات رديه بسيار برآمدن عرق است خصوص از سينه اگر با آن تب نباشد در ابتدا و با آن عرق عطش و خفگى باطن و ضجر بسيار باشد و آن آبله از انواع رديه مثل سرخ و يا الوان ديگر باشد بسيار بد و مهلك است و نيز از علامات رديه است مضطرب و مشوش بودن و بيحواسى مريض و مكرر ذكر موت كردن و خائف بودن و گفتن كه من از اين مرض جانبر نخواهم شد . و انطاكى گويد جدرى سرخ كه با كثرت تشنگى و خارش بينى و التهاب بود اگر آن را قى در هفته اول و اسهال در هفته دوم بلاموجب لزوم نمايد هلاك كند . مؤلف گويد كه شدت عروض خارش در جدرى و عدم تسكين آن نيز مهلك است و همچنين اگر عقب تب سوء هضم عارض شود و بعد آن بثور چيچك پديد آيد ردى بود . و اگر بعد ظهور فرو نشيند چنانچه نواب محمد اسمعيل خان بهادر را همين نوع چيچك برآمده بود و راقم نيز در آن هنگام بتقريب شادى ختنه ممدوح اليه حسب الطلب والد ماجد موصوف اليه اعنى نواب محتشم الدوله بهادر مرحوم وارد بلدهء گلشنآباد عرف جاوره بود چون بعد بروز دانههاى چيچك فرو نشست و هنگام نصف شب آثار سرسام مثل هذيان و بيهوشى و كرب شديد رد نمود به ملاحظهء اين حال نواب محتشم اليه كمال مضطر بوده احقر را طلب فرمودند و حكيم محمد عثمان خان را مخاطب ساخته ارشاد نمودند