محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
317
اكسير اعظم ( فارسى )
و آنچه در آن باشد يك دفعه خارج نكنند بلكه در چند روز و به دفعات بيرون آرند پس اگر آنچه از آن خارج شود شحمى باشد آن را با پنبه و كهنه تنها پر كنند و اگر عسلى باشد از پنبه و سركه پر سازند . و اگر نفطى يا صديد سياه باشد با پنبه و سركه و نمك پر كنند و همواره آن را پر نمايند تا آن را پاك كند و به مقدار غور او نظر كنند و دريافت نمايند كه آيا و بحجاب رسيده است يا نه پس اگر رسيده باشد احراز نمايند و جهد كنند در نهادن رفادها و بستن بر اشكالى كه ريم به سوى خارج بيرون آيد و بر شكلى بخوابند كه ريم از آن سيلان كند و بند نشود و مراهم مناسب هر يك استعمال نمايد به شراب كهنه بشويند . و اگر تر بماند بمرهمى كه در آن قلقطار افتد علاج كنند . و چون ابتدا بتخم كند مرهمى كه در آن كندر و راتينج و گلنار افتد استعمال نمايند . و چون هر دو لب او قريب شوند و از لحم ممتلى گردد ذرور خشك كه معروف بسرقولونست و آن گلنار و گل سرخ و رقاق كند و مربا شد استعمال كنند كه اين غشا را صلب كند و از انتقاض منع نمايد و زيادتى و كمى در علاج به حسب رأى طبيب است و اين علاج هر جنس دبيله است و از دبيلات نوعى است معروف بدبيلهء منكوسه و آن در اكثر احوال قاتل بود و البته نضج نكند . و اگر بشكافند سواى خون از آن بيرون نيايد . و چون شكاف تا به استخوان رسد آنجا ريم به رنگى كه مذكور شد ظاهر شود چه غائر بود و گاهى غشاى موضوع بر عظم را پوسيده كند و بغشاى مستبطن اضلاع برسد و منكوسه بهر آن نامند كه ريم آن زير آن مىرسد به سوى خارج او بيرون نيايد كه بگشايد علاجش همان علاج است كه مذكور شد سواى آنكه واجب است كه عنايت بمعالجه او بيشتر از اول بود . و اگر دبيلهء رخو باشد و دائم آنچه حوالى او است آن را متعفن سازد مضر نيست كه حوالى دبيله را داغ متصل بليغ دهند تا موضع سخت گردد و متعفن نشود و فرق ميان دبيله و ميان دماميل و خراجات بسيار است بعضى از آن است كه مذكور شد و بعضى آنكه خراج و دهل را چون بشكافند در آن كيسه نيابند و در دبيله دعا و كيسه يافته شود و لهذا آن را دبيله نامند و معنى او آن است كه آن را دو كيسه است زيرا كه دبيله بمعنى كيسه است پس در يكى از دو كيسه آن زردآب فاسد متعفن بود و دو كيسه ديگر اشياى غريب باشد كه مذكور شد مثل چوب و زكال و ريزه ناخن و پشم و مو و مانند آن و واجب نيست كه طبيب جسارت كند بر دبيلات نه بر علاج آن مگر آنكه چون صاحب او را جودت قوت و صحت بنيه و حسن قبول براى معالجه دريابند و در مقاله بعض بصريين خواندم كه واجب است كه محجمه بى شرط يا قدح شوصه بر دبيله نهند پس اگر مريض از آن غشى نشود اميد صحت او بايد داشت زيرا كه وضع محاجم ماده را به سوى خارج بيرون آرد پس شكاف سهل بود و گمان من آن است كه امر به وضع محاجم وقتى كه كردهاند كه چون دبيله بر مواضع سليمه از بدن باشد و ابو ماهر معالجه دبيلات بتلئين و تحليل مىنمودند و نديدم كه او اشاره به شكاف البته كرده باشد خراج عبارت است از ورم حار كبير الحجم با الم و ضربان كه در آخر پخته شود و ريم كند و به قول بعضى فرق ميان خراج و دبيله آن است كه در خراج ماده اندك بود و در دبيله ماده بسيار باشد . و شيخ الرئيس و غيره مىنويسند كه خراج از جمله دبيلات است از اورام حار ريم كند و اسم دبيله واقع مىشود و بر هر ورم كه در باطن او موضعى فارغ باشد كه به سوى آن ماده بريزد پس هر ماده كه باشد در آن بماند و خراج آن است كه از جملهء اين حار باشد پس ريم جمع شود و گاهى ورم حار ابتدا كند بجمع ريم و تفرق اتصال باطن و گاهى چندان ابتدا نكند بلكه ابتدا كند به ابتداى اورام حارهء صحيحه كه اوقات اربعهء او در آن متميز بود چون فلغمونى بعده امر او نزد منتهى مؤدل گردد بريم يا به اخذ اخلاط مخاطيه و حصبيه و دمليه و شعريه و غير آنها و با وجود اين بعضى اطبا ورمى را كه در آن اخلاط از اين جنس باشد به اسم دبيلات مخصوص كردهاند و حدوث اين خراج از مادهء غليظ بود كه طبيعت آن را به سوى عضوى دفع كند پس ممكن نيست كه در جلد نافذ شود و به طريق بخار يا عرق از آن تحليل گردد و در اكثر او سرتيز ظاهر شود و خصوصاً اگر ماده حاد باشد پس آن خراج آغاز بتعفن كند و لحم حوالى خود را به سبب حدت و عفونت خود پوسيده سازد و حتى كه ريم جمع شود پس آن ريم نضج يابد پس منفجر گردد با فساد جلدى كه بر آن است و تاكل آن و گاهى احتياج شود بتقويت در انضاج و انفجار به منضج و مفجرى و گاهى حاجب آن نيفتد و هر قدر كه خراج را ارتفاع شديدتر و سر او تيزتر و سرخى و گرمى سختتر بود خلط محدث او در حرارت شديدتر و آن در نضج و تحليل و انفجار سريعتر باشد و خصوصاً بلند بارز صنوبرى شكل مثل دمل بزرگ او آنچه خلاف اين يعنى پهن و فرو رفته كم سرخ بود آن غليظ الماده روى مائل به سوى باطن قليل الوجع ثقيل الحركه باشد و ديرتر پخته شود .