محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
309
اكسير اعظم ( فارسى )
سفيدهء ارزيز گل ارمنى آب كاهو به روغن زيت آميخته طلا نمايند تا محافظت از تقرح نمايد . و اگر متقرح گردد سفيدهء ارزيز توتياى مغسول به روغن گل طلا سازند تا اندمال يابد . و گويند كه اگر سنگ پشت مجموعه سوخته به روغن گاو طلا نمايند سرطان متقرح را مجرب و بى عديل است . و در بياض استادى مرحومى مسطور است كه روغن سياه را خوب جوش داده سرد كرده استخوان پشت سنگ پشت تازه باشد يا خشك كوفته در روغن انداخته حل سازند چون غليظ شود طلا نمايند كه سرطان و جميع قروح را نافع است و اسرب سوخته نيز مجرب نوشتهاند . و بعضى اطباى هند مىنويسند كه براى سرطان كه آن را دوهيت گويند آمله منقى شب در بول مادهء گاو نازائيده تر كنند و صبح سائيده طلا نمايند و بالايش برگ نيم نيمگرم كرده بربندند . و گويند كه گياه كندر و يونجى كه به طرف ميوات مىباشد اگر آن را در بول گاو نازائيده بسايند و بر سرطان كنند آن را زائل مىكند . و اگر برنج سرخ مقدار چهار درم در دوغ گاو خوب بپزند تا مثل مرهم گردد و بر موضع سرطان بنهند پس منع كند آن را از زياد قى در ابتدا و از تقرح بعد از آن و تنقيه و اندمال متقرح نمايد و بهترين ادويه استخوان گربه است كه به آب هليله و هليله و آمله سوده طلا نمايند . ضماد حكيم علوى خان كه در ازالهء سرطان مقترح از مجربات است پوست انار عدس مقشر گل مغره هر واحد يك توله كوفته بيخته در شش توله قند سياه كهنهء سه ساله . و اگر زياده از سه سال باشد بهتر بود با هم آميخته به كار برند و از خواص اين دوا آن است تا كه در قرحه فسادى و آفتى باشد تمام دوا بر قرحه مىماند . و چون دوا به قدر يك حبه نيز آنجا نماند پس بدانند كه قرحه به صحت انجاميده و آكله و قروح خبيثه را نافع است و در بياض حكيم اجمل خان مسطور است كه ادويه را مع قند مساوى گرفته به آب سحق كرده استعمال نمايند ليكن بايد كه گرد سرطان مثل حلقه ضماد نمايند و بالاى سرطان از دوا بيخ نبايد نهاد كه بى اين نفع نمىبخشد . مرهم سرطان معمول و مجرب حكيم بقا خان شنگرف فلفل سياه كات سفيد زردچوب هر يك يك درم ترپهله سه درم برگ بهى كه خشك شده افتاده باشد يك درم جدا جدا كوفته بيخته سيماب موم سفيد هر يك يك درم روغن گاو به قدر حاجت موم به روغن گداخته جمله را يك جا حل كرده مرهم سازند و بر سرطان و دمل بر پارچه طلا كرده بچسپانند و گرداگرد سرطان دو قطعه اسرب را به آب گشنيز سبز و سركه با هم سائيده طلا نمايند . ايضاً كه درد بنشاند و جراحت را به اصلاح آرد صندل سفيد يك درم بوش دربندى اقاقيا هر يك دو درم شياف ماميثا موم سفيد هر يك چهار درم سرطان سوخته يك عدد و روغن گل قدر حاجت به دستور مقرر مرهم سازند و به عمل آرند . ايضاً براى سرطان و قروح پستان از بياض مجربى منقول زبان سگ سوخته يك عدد رسكپور سنگ جراحت تزروى خطائى دانه هيل انزروت هر يك دو ماشه كافور بهيم سينى سنگرف رومى صندل هر يك سه ماشه فلفل گرد بيست و يك عدد روغن گاو دو دام . اقوال حذاق : [ شيخ ] شيخ مىفرمايد آنچه توقع در علاج او بايد داشت آن است كه چون ابتدا كند پس گاهى ممكن بود كه منع كنند حتى كه بر حال خودش باقى ماند تا زياده نشود يا حفاظت نمايند تا مقترح نگردد و گاهى در بعض احيان اتفاق افتد كه سرطان مبتدى به شود . و اما مستحكم به نشود و بسيار باشد كه در باطن سرطان خفى عارض شود و در آن صلاح مثل آن باشد كه بقراط گفته كه حركت ندهند پس اگر حركت دهند بساست كه مؤدى بهلاك گردد . و اگر ترك نمايند و معالجه نكنند پس گاهى مدت طول كند مع سلامت و خصوصاً چون اصلاح اغذيه كنند و غذائى كه بتريد و ترطيب نمايد و ماده ساكن سالم پيدا كند مثل ماء الشعير و ماهى رضراضى و زرده بيضه نيمبرشت و مانند آن اختيار نمايند . و اگر در آنجا حرارت باشد و دوغ گاو تازه مسكه صاف كرده بدهند و بقول رطبه حتى كه كدو بخورانند و گاهى سرطان كوچك متحمل قطع باشد . و اگر ممكن بود كه به چيزى باطل گردد پس امكآن است كه باطل شود به قطع شديد الاستيصال متعددى بطائفه كه قطع او از مطيف ورم سيال بجميع عروق ساقى آن بود حتى كه از آن چيزى باقى نماند و بعد از آن خون بسيار از آن سائل گردد و تقدم تنقيهء بدن از مادهء رديه به اسهال و فصد كنند بعده حفظ او بر بقاى او به اغذيهء جيده در كميت و كيفيت و تقويت عضو بر دفع نمايند با وجود آنكه قطع او در اكثر اوقات شر او افزايد و گاهى بعد قطع بداغ حاجت افتد و گاهى در داغ خطر عظيم بود چون سرطان قريب اعضاى رئيسه و نفيسه باشد و بعضى قدما حكايت كردهاند كه طبيبى قطع پستان مسرطن از بيخ او نمود پس در پستان ديگر سرطان پيدا شود گويم كه ممكن است كه پستان ثانى در طريق سرطان گردن باشد و اين حالت را موافق افتاده باشد و ممكن است كه بر سبيل انتقال ماده باشد و اين ظاهرتر است . ذكر ادويهء موضعيه براى سرطان كه بدان ارادهء چهار غرض كرده مىشود : يعنى ابطال سرطان اصلا و اين دشوار است و منع از زيادتى و منع از تقرح و علاج متقرح پس آنكه بدان ارادهء ابطال سرطان كرده شود در آن مثل دوائى اختيار كرده شود كه در وى تحليل باشد براى آنكه از مادهء ردى حاصل شده و دفع باشد براى آنكه مستعد براى حصول بود در عضو از آن و شديد القوه و التحريك نباشد و لهذا واجب است كه در آن از ادويه لذاعه