محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
310
اكسير اعظم ( فارسى )
اجتناب ورزند و از اين جهت آنچه او و به جيده در آن از معدنيات باشد مغسول بود مثل توتياى مغسول و گاهى بدان از روغنها مثل روغن گل و مع روغن خيرى مخلوط كرده مىشود اما منع زيادتى پس توصل كرده بدان بجسم ماده و اصلاح غذا و تقويت عضويه ادويهء رادعهء معروفه و استعمال لطوخات معدنيه مثل حكاكه سنگ آسيا و سنگ مسن و مثل لطوخ مرتب از حكاكهء محكوك از صلايه و دستهء اسرب به رطوبت مصبوب بر صلايه مثل روغن گل و مثل آب گشنيز . و ايضاً تضميد به آب غوره كوفته جيد نافع است و آنكه بدان ارادهء منع تقرح كرده شود پس لطوخات مذكوره براى منع زيادت است اگر در آن سوزش نباشد پس آن همه نافع است خصوصاً چون بحكاكه مذكور از دسته و صلايه اسراب آميخته شود . و هرگاه فى الجمله گل مختوم يا گل ارمنى با زيت انفاق يا آب حى العالم با سفيداب اسرب باشد كه اين تركيب نيكو است و آنچه بليغ النفع است تضميد بسرطان نهرى تازه است و خصوصاً به اقليميا و اما علاج متقرح پس آنچه براى آن جيدست اين است كه پارچه كتان در آب عنب الثعلب تر كرده مدام بر آن دارند . و هرگاه قريب خشك شدن رسد بر آن آب او چكانند و يا بگيرند مغز گندم و كندر و سفيدهء ارزيز هر واحد يك درم گل ارمنى و گل مختوم و صبر مغسول هر واحد دو درم همه را سائيده بر سرطان رطب به طريق ذرور و بر يابس به طريق مرهم مرتب به روغن گل استعمال كنند و نفع مىكند آن را دواء التوتيا يا توتياى مغسول به آب خرفه يا لعاب اسپغول . صاحب كامل گويد كه سرطان چون مستحكم و بزرگ گردد ممكن نيست كه آن علاج قبول كند و بعيد است كه به شود و قومى قطع او به آهن مىكنند چون در عضوى استيصال و قطع او ممكن بود حتى كه از بيخ او چيزى باقى نماند و اما هرگاه در آن اين ممكن نباشد پس مخاطره او از چند وجوه باشد يكى آنكه گاهى در عضو شرائين و عرق بزرگ بود و از آن خروج خون چندان عارض شود كه بر مريض خوف باشد . و اگر عروق و شرائين ببندند آفت به اعضاى رئيسه رسد كه از آن عروق و شرائين نشو كرده باشد . و ايضاً ممكن نيست كه اصل آن عضو باشد و اما هرگاه اين ورم را در ابتداى او دريابند بايد كه اولا فصد از عروق موافق عضوى كه در آن ورم باشد از جانب عليل گيرند چون قوت و سن و مزاج و فصل و مانند آن مساعدت كند . و اگر مرض بزن باشد مىبايد كه اعتنا به ادرار حيض نمايند و تنقيه بدن به ادويه مخرج مرهء سودا كنند مثل طبيخ افتيمون و غاريقون و غيره از ادويهء كه استفراغ خلط سوداوى نمايد و بايد كه بر استعمال آن يكدو دفعه اقتصار نكنند بلكه بيشتر تا آنكه بدن از آن خلط پاك گردد و اين حب موافق است براى استفراغ خلط سوداوى و مرهء سودا بگيرند هليلهء سياه يك درم افتيمون يك درم اسطوخودوس بسفائج هر واحد يك و نيم درم نمك نفطى دو دانگ خربق سياه نيم درم غاريقون يك درم همه را باريك سائيده به آب سرشته حبها سازند شربتى از سه تا چهار درم . و چون استفراغ بدن از آن خلط نمودند مىبايد كه تدبير صاحب او به تدبير معتدل مائل به رطوبت مسكن حدت سودا نمايند تا آنچه در بدن پيدا شود خون نيك باشد و مسكن مريض در جاى معتدل الهوا مقرر كنند و به اغذيهء محمود الكيموس غذا سازند مثل لحوم بچهء بز و چوجهء مرغ و بچهء ميش و ماهى رضراضى مرتب به طبيخ نيك با بقلهء يمانى و كدو و قطف . و ايضاً ماء الشعير و ماء الجبن و سفوف مسهل سودا خورانند و اما آنچه بر عضو عليل گذارند بايد كه در اول قبل استفراغ ادويهء كه منع و دفع ماده به اعتدال نمايد چون آب عنب الثعلب و آب كاسنى و كاكنج و گشنيز و مانند آن باشد . و چون استفراغ بدن و تنقيهء او از خلط سوداوى كردند ادويه محلله به اعتدال استعمال بايد كرد مثل دوا مرتب به توتيا صفت آن توتياى كرمانى سوده مغسول و مرداسنگ و سفيداب ارزيز هر واحد يك جزو موم ربع جزو ادويه كوفته بيخته موم را در روغن گل گداخته ادويه آميخته مرهم سازند و دواى مرتب بقلقطار منسوب به جالينوس استعمال كنند و مرهم زنجفر و مرهم رسل اين را و سائر اورام صلبه را نافع است . و چون سرطان متقرح گردد معالجه به اين مرهم بايد كرد صفت آن بگيرند سفيدهء ارزيز و توتياى مغسول مساوى و به روغن گل و آب عنب الثعلب با آب خرفه سبز يا آب گشنيز تر يا لعاب اسپغول با آب كدو يا آب خيار هرچه از اينها حاضر باشد سائيده بر متقرح نهند و گاهى اين دوا را قبل از تقرح مىنهند زيرا كه از تقرح او منع مىكند . و اين دوا آن را نافع است صفت آن بگيرند هاون اسرب يا ارزيز و دستهء اسرب و در آن گل ارمنى يا گل مختوم انداخته با سركه ممزوج به آب و يا با شير شتر خوب بسايند تا آنكه سياه گردد و بر سرطان منتقرح طلا نمايند . و اگر با وى حى العالم و روغن گل بسايند نافع باشد باذن الله تعالى . ابن الياس گويد كه در ابتدا فصد كنند و هر صبح جلاب از تخم كاسنى و اصل السوس هر واحد سه درم با شكر سفيد ده درم بنوشانند و غذا مزورهء نخود و ماش به مغز بادام و بعد ظهور اثر نضج در قاروره تنقيهء سودا به مطبوخ و غاريقون نمايند و مبالغه در تنقيهء بدن از آن خلط كنند و يا اين حب بخورانند و نسخه اين