محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

308

اكسير اعظم ( فارسى )

و گاهى به سبب رداءت در كيفيت خاصهً و لهذا گاهى فصد در سوداوى كرده مىشود و در اينجا چيزى از مطبوخ بشربت فواكه شيرين كرده نافع‌تر نيست و گاهى حاجت به مثل لاجورد داعى گردد پس هرگاه بنقاى ماده يقين شود علاج بوضعيات مذكوره نمايند . و اگر در غذا بر ماكيان و بيضهء آن و مثل بادام و مويز اقتصار ورزند اولى باشد . و در نزهت گفته كه علاج اين ورم به علاج سلع نمايد سواى قطع مسامير و آن جمع مسار است و مسمار عقدهء مستدير سفيد مثل سر مسمار بود و مسامير از بهر آن گويند كه در پوست جاى كرده و در گوشت نشسته باشد و شكل و مستدير همچو سر ميخ بود درنگ و آن سفيد از بهر آن باشد كه مادهء آن رطوبتى بود افسرده و بسيار باشد كه از خراش جلد و بعد خراجات و عقب علاج آن عارض شود بعده در جسم كثرت نمايد و اكثر آن درياى و انگشتان پاى و در اسافل بدن حادث شود و از راه رفتن بازدارد و مسامير نزد بعضى از اقسام ثاليل است و بعضى ديگر از انواع غدد شمرده‌اند چنان جرجانى و ايلاقى مىنويسند كه نوع ديگر است از غدد كه آن را مسامير گويند و آن چيزى باشد همچو ثولول نگونسار يعنى چنان كه ثولول بيرون پوست باشد اين در اندرون باشد در گوشت نشسته . علاج بايد كه آن را شق كرده و مثل سلعه بيرون آرند . و اگر اخراج آن ممكن نباشد مدام پوست بدست بكوبند و بمالند و لزوم بستن اسرب بر آن كنند و انزروت و نوشادر و زنگار به آب صابون سرشته طلا كردن از علاج خاص او نوشته‌اند باقى علاجش از بحث غدد و ثاليل اخذ كنند و بساست كه اگر علاج اين نكنند سرطان گردد كذا قال الشيخ سرطان عبارت است از ورم سوداوى صلب تيره رنگ موذى مولم كه تولد او اكثر از سوداوى احتراقى محترق از مادهء صفراوى صرف و يا محترق از مادهء بلغمى مخالط صفرا بود و گاهى از سوداى محترق از سودا باشد و يا سوداى صرف در وى خون حادث نشود پس اگر مادهء او سوداى صفراى بود البته متقرح گردد و اين بدست و آنچه از احتراق بلغم و قدرى صفرا افتد اكثر آن است كه متقرح نگردد و اين عسر العلاج است و گاهى متقرح شود . و اگر ماده از سوداى محترق باشد درد و سوزش او صعب بود و ريش نگردد . و فرق در اين ورم و سقيروس آن است كه سرطان با درد شديد و سوزش و ضربان و سرعت ازدياد انتفاخ بود و در حوالى اين رگها ظاهر گردند و سرخ نباشند چنانچه در فلغمونى بلكه مائل بسياهى و تيرگى و سبزى . و ايضاً غالباً حدوث اين ابتداءً باشد و غالباً حدوث ورم صلب انتقالى از ورم حار بود . و ايضاً سرطان گاهى متقرح گردد . و ايضاً فرق با سقيروس حقيقى آن است كه سرطان را حس در موضع متورم بود و آن را البته حس نباشد و اكثر اين در اعضاى متخلخل عارض شود و لهذا در زنان اكثر افتد . و ايضاً در اعضاى عصبيه و رطبه مثل پستان و رحم در زنان و مردان را بيشتر در حوالى حلق و حنجره و در خصيه و قضيب و در امعا و معده . و ايضاً در روى و سائر مواضع رطبه افتد . و هرگاه بر پشت عارض شود در اكثر قاتل بود در ابتداى عروض خفى الحال باشد . و چون سرطان ظاهر شود امر معرفت او مشكل‌تر بود در اول ظهور او در اكثر امر بعده علامات او پديد آيد و در ابتدا به قدر بادام يا باقلاى كوچك بسيار سخت گرد شكل تيره رنگ باشد و در موضع آن اندك حرارت بود بعد از آن زياده شود تا آن‌كه مثل خربزه گردد و هر چونكه زياده گردد رگهاى تيره و سبز شبيه بپاى خرچنك پديد آيد و بشعلهء آتش ماند كه پيوسته ملتهب باشد و درد و سوزش و التهاب و ضربان به مقدار كم و بيشى آميختن صفراى سوخته با سودا بود . و چون سرطان متقرح شود قرحه سياه هولناك ظاهر گردد و لب او غليظ سرخ يا سبز منقلب بخارج باشد و در آن شبيه بشحم بود و از آن زرداب بدبو سيلان كند و با درد و سوزش خفقانيت و غشى شود . بالجمله از سرطان بعضى شديد الوجع و بعضى قليل الوجع و ساكن بود و بعضى متادى بتقرح گردد بعضى غير متقرح باشد و گاهى متقرح به غير منتقل شود و گاهى علاج او به آهن به سوى تقريح بگرداند و لبهاى او را غليظتر و صلب‌تر كند . و اين ورم مسمى به سرطان به سبب يكى از دو امر باشد اعنى يا به سبب تشبث او بعضو مثل تشبث سرطان بصيد كنند و يا به سبب صورت او در استدارت آن در اكثر مع رنگ او و حدوث عروق او مثل پايهاى آن گرداد . و بدانند كه مادهء اين مرض مفسده و غائص است چون مستحكم گردد به نشود بخلاف مادهء صلابت . و ايضاً بخلاف مادهء جذام كه مادهء او اگرچه حاد مفسد است ليكن به اين مرتبه نيست و نه غائص است بلكه منتشر در ظاهر بدن بود و لهذا جذام طول كند . و ايضاً به شود به نسبت سرطان . الحاصل سرطان مرضى است به غايت صعب و خطرناك كه طمع در اصلاح آن نبايد داشت . و اگر در آغاز برسند و تدابير صائبه به كار برند مىشايد كه توقف كند و از زياد قى بازماند . علاج فصد كنند و زلو بچسپانند و بعد نضج از منضج سودا به مسهل سودا و ماء الجبن تنقيه نمايند و به تسكين حرارت جگر گوشند و چيزهايى كه در آن حدت بود استعمال نكنند و خوردن اطريفل غددى مجرب است و سنگ آسيا و سنگ آهن تيز كن و اسرب به آب عنب الثعلب سبز و آب گشنيز سبز با هم بسايند پس همه آميخته روغن گل افزوده طلا كنند تا ورم را زياده شدن ندهد بعد از آن